دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۶۶

عبید زاکانی
جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد تزویر و زرق و سالوس آیین ما نباشد
در هیچ ملک با ما کس دوستی نورزد در هیچ شهر ما را کس آشنا نباشد
گر نام ما ندانند بگذار تا ندانند ور هیچمان نباشد بگذار تا نباشد
شوریدگان ما را در بند زر نبینی دیوانگان ما را باغ و سرا نباشد
در لنگری که مائیم اندوه کس نبیند در تکیه ای که مائیم غیر از صفا نباشد
از محتسب نترسیم وز شحنه غم نداریم تسلیم گشتگان را بیم از بلا نباشد
با خار خوش برآئیم گر گل به دست ناید بر خاک ره نشینیم گر بوریا نباشد
هرکس بهر گروهی دارد امید چیزی ما را امیدگاهی، غیر از خدا نباشد
همچون عبید ما را در یوزه عار ناید در مذهب قلندر عارف گدا نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر نمایانگر جهان‌بینی طریقت قلندری است؛ راه و رسمی که بر پایه رهایی از قیدوبندهای ظاهری، ریاکاری‌های اجتماعی و تعلقات دنیوی استوار است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پرده، جایگاهِ انسانِ وارسته‌ای را ترسیم می‌کند که نه به دنبالِ تأییدِ خلق است و نه از فشار و قدرتِ صاحب‌منصبان هراسی دارد.

مضمون اصلیِ این سروده، آزادیِ حقیقیِ انسان در پرتوِ توکلِ مطلق به خداوند است. قلندرانِ این متن، با نفیِ خودخواهی و مال‌اندوزی، به مرحله‌ای از صلحِ درونی رسیده‌اند که در آن، فقرِ ظاهری نه تنها عار نیست، بلکه عینِ بی‌نیازی و بزرگی تلقی می‌شود. این شعر، دعوتی است به زیستن در صداقت و گریختن از نقاب‌های اجتماعی.

معنای روان

جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد تزویر و زرق و سالوس آیین ما نباشد

ما گروهی از قلندران هستیم که دورویی و ریا در وجودمان راه ندارد؛ در مرام و آیین ما، تزویر و فریب‌کاری و ظاهر‌سازیِ دینی هیچ جایگاهی ندارد.

نکته ادبی: واژه جوق به معنای دسته و گروه است و ریا و زرق و سالوس همگی به معنای تظاهر و فریب‌کاری هستند.

در هیچ ملک با ما کس دوستی نورزد در هیچ شهر ما را کس آشنا نباشد

در هیچ سرزمینی کسی حاضر نیست با ما دوستی کند و در هیچ شهری کسی نیست که آشنا و همراهِ ما باشد (زیرا سبک زندگی ما با هنجارهای عمومی جامعه متفاوت است).

نکته ادبی: ملک در اینجا به معنای سرزمین و کشور است که در ادبیات کلاسیک بسیار کاربرد دارد.

گر نام ما ندانند بگذار تا ندانند ور هیچمان نباشد بگذار تا نباشد

اگر کسی نام و نشان ما را نمی‌داند، برایمان اهمیتی ندارد و اگر هیچ مال و ثروتی نداریم، باز هم برایمان مهم نیست.

نکته ادبی: تکرار فعل بگذار تا در اینجا نشان‌دهنده بی‌خیالی و وارستگی از قضاوت‌های دیگران است.

شوریدگان ما را در بند زر نبینی دیوانگان ما را باغ و سرا نباشد

عاشقانِ شوریده و آزاده‌ی ما را هرگز اسیرِ پول و ثروت نخواهی دید؛ درویشانِ ما در پیِ خانه‌های بزرگ یا باغ و باغچه و تجملات دنیوی نیستند.

نکته ادبی: دیوانگان در اینجا استعاره از عاشقان و عارفانی است که عقلِ معاشِ دنیوی را کنار گذاشته‌اند.

در لنگری که مائیم اندوه کس نبیند در تکیه ای که مائیم غیر از صفا نباشد

در آن تکیه و محلِ اقامتی که ما حضور داریم، هیچ‌کس غمگین نمی‌شود و جز آرامش و پاکی و صفا، چیز دیگری وجود ندارد.

نکته ادبی: لنگر در اصطلاحِ قلندریه، خانقاه یا مکانی عمومی برای پذیرایی از فقرا و مسافران بوده است.

از محتسب نترسیم وز شحنه غم نداریم تسلیم گشتگان را بیم از بلا نباشد

ما از مأمورِ شهر (محتسب) و داروغه (شحنه) هیچ ترسی نداریم، چرا که کسانی که تسلیمِ اراده‌ی حق شده‌اند، از هیچ بلا و گزندی هراسی ندارند.

نکته ادبی: محتسب و شحنه نمادهای قدرت و کنترلِ حکومتی در زمانه شاعر بوده‌اند که شاعر از آن‌ها اعلام بی‌نیازی می‌کند.

با خار خوش برآئیم گر گل به دست ناید بر خاک ره نشینیم گر بوریا نباشد

اگر به گل و نعمت‌های عالی دست پیدا نکنیم، با خار و سختی‌ها هم می‌سازیم؛ و اگر حصیر (بوریا) برای نشستن نداشته باشیم، بر خاکِ راه می‌نشینیم.

نکته ادبی: ترکیب خار و گل نشان‌دهنده تناقض و تضادِ وضعیتِ دنیوی است که عاشق به هر دو راضی است.

هرکس بهر گروهی دارد امید چیزی ما را امیدگاهی، غیر از خدا نباشد

هر کسی در این دنیا به گروهی دل‌بسته و به چیزی امید دارد، اما ما به جز خداوند، هیچ امید و پناهگاه دیگری نداریم.

نکته ادبی: امیدگاه ترکیبی است برای نشان‌دادنِ جایگاهِ تکیه و پناهِ حقیقیِ انسان.

همچون عبید ما را در یوزه عار ناید در مذهب قلندر عارف گدا نباشد

مانند عبید (شاعر)، از گدایی و طلب‌کردن در راهِ خدا شرمگین نمی‌شویم؛ زیرا در مکتبِ قلندری، عارفِ حقیقی هیچ‌گاه گدا نیست (چون به بی‌نیازی از خلق رسیده است).

نکته ادبی: یوزه به معنای دریوزگی و گدایی است و اینجا به مفهوم استغنای طبع استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خار و گل

شاعر با کنار هم قرار دادنِ نمادِ سختی (خار) و نمادِ راحتی (گل)، نشان می‌دهد که برای قلندر تفاوت چندانی در شرایط سخت و آسان وجود ندارد.

تکرار و واج‌آرایی جوق، تزویر، زرق و سالوس

استفاده از واژگانِ هم‌معنا برای تأکید بر نفیِ مطلقِ ریاکاری در آیین قلندری.

نماد شحنه و محتسب

این دو واژه نمادِ تهدیدهای خارجی، قدرتِ دولتی و قوانینِ خشکِ اجتماعی هستند که قلندر از آن‌ها عبور کرده است.

تلمیح و تناسب عرفانی مذهب قلندر

اشاره به یک سبکِ فکری خاص در عرفانِ ایرانی که بر پایه ستیز با زهدِ ریایی و رسیدن به آزادیِ درونی است.