دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۶۱

عبید زاکانی
باز ترک عهد و پیمان کرده بود کشتن ما بر دل آسان کرده بود
دشمنانم بد همی گفتند و او گوش با گفتار ایشان کرده بود
زلف مشکینش پریشان گشته بود بس که خاطرها پریشان کرده بود
تا شنیدم آتشی در من فتاد آنکه بی ما عزم بستان کرده بود
نالهٔ دلسوز ما چون گوش کرد رحمتی در کار یاران کرده بود
گفت با بیچارگان صلحی کنیم بخت ما بازش پشیمان کرده بود
خاطرش ناگه برنجید از عبید بی گناهی کان مسلمان کرده بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر درونمایه‌ای عاشقانه و گلایه‌آمیز دارد و فضای فکری آن آکنده از نوسانات عاطفی میان عاشق و معشوق است. شاعر در این قطعه، بی‌وفایی و عهدشکنیِ محبوب و تأثیرپذیری او از سخن‌چینیِ بدخواهان را به تصویر می‌کشد.

در این فضایِ تنش‌زا، عاشق با صبوری و تضرع به دنبال جلبِ دوباره‌ی توجهِ معشوق است، هرچند که در نهایت با طبعِ دمدمی‌مزاجِ معشوق و رنجیدگی‌های بی‌دلیل او روبرو می‌شود. این شعر بازتابی از تضادهای درونیِ رابطه عاشقانه در ادبیات کلاسیک است که در آن وصال و فراق با بی‌ثباتیِ بخت و اقبال گره خورده است.

معنای روان

باز ترک عهد و پیمان کرده بود کشتن ما بر دل آسان کرده بود

محبوب دوباره پیمان خود را زیر پا گذاشت و کشتن و آزردن من برایش کاری سهل و پیش‌پاافتاده شد.

نکته ادبی: ترکیب 'ترک عهد' به معنای پیمان‌شکنی است و لحنِ بیت حکایت از شکایتی عمیق از ستمِ معشوق دارد.

دشمنانم بد همی گفتند و او گوش با گفتار ایشان کرده بود

بدخواهانِ من نزد او بدگویی می‌کردند و او نیز با میل و رغبت به سخنان آنان گوش سپرد.

نکته ادبی: 'بد همی گفتند' در دستور زبان کهن نشان‌دهنده‌ی استمرار در گفتارِ ناپسندِ دشمنان است.

زلف مشکینش پریشان گشته بود بس که خاطرها پریشان کرده بود

موهای سیاه و پیچ‌درپیچش آشفته شده بود، درست همان‌طور که دل‌های بسیاری را با رفتارهایش آشفته و پریشان کرده است.

نکته ادبی: واج‌آرایی و تکرار واژه 'پریشان' در دو معنای ظاهری (مو) و باطنی (دلتنگی و آشفتگی) از زیبایی‌های این بیت است.

تا شنیدم آتشی در من فتاد آنکه بی ما عزم بستان کرده بود

به محض اینکه شنیدم که او بدون همراهی من به گردش و تفریح در باغ رفته است، آتش غیرت و حسادت در دلم زبانه کشید.

نکته ادبی: استعاره 'آتش در من فتاد' بیانگرِ التهابِ درونی و حسادتِ شدیدی است که از بی‌وفاییِ معشوق بر جانِ عاشق وارد شده است.

نالهٔ دلسوز ما چون گوش کرد رحمتی در کار یاران کرده بود

هنگامی که صدای گریه و زاریِ پراحساس مرا شنید، دلش به رحم آمد و تغییری در رفتار خود نسبت به یاران ایجاد کرد.

نکته ادبی: 'ناله دلسوز' کنایه از ناله‌ای است که از سرِ درد و سوزِ درون برآمده و بر قلبِ مخاطب اثر می‌گذارد.

گفت با بیچارگان صلحی کنیم بخت ما بازش پشیمان کرده بود

معشوق تصمیم گرفت که با ما بیچارگانِ دردمند آشتی کند، اما بخت و اقبالِ شومِ ما دوباره او را از این تصمیم پشیمان کرد.

نکته ادبی: تضاد میان 'صلح' و 'پشیمانی' نشان‌دهنده ناپایداری در تصمیماتِ معشوق و بی‌ثباتیِ بختِ عاشق است.

خاطرش ناگه برنجید از عبید بی گناهی کان مسلمان کرده بود

ناگهان و بدون هیچ دلیلی، از من (عبید) رنجید و از دستم آزرده خاطر شد؛ در حالی که من در آن عملِ موردِ بحث، هیچ گناهی مرتکب نشده بودم و کاملاً بی‌تقصیر بودم.

نکته ادبی: در این بیت، شاعر با آوردن نام خود (تخلص) به بی‌گناهی‌اش در برابرِ قضاوت‌هایِ نادرستِ معشوق اشاره می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تکرار و جناس پریشان

تکرار واژه پریشان در دو معنای فیزیکی (آشفتگی مو) و روانی (دلتنگی) که بر غنای معنایی افزوده است.

استعاره آتشی در من فتاد

تشبیه حالات روحی و حسادت به آتش، برای نشان دادن شدتِ رنجِ درونی عاشق.

تضاد صلح و پشیمانی

تقابل میان تصمیم به آشتی و پشیمانیِ پس از آن که نشان‌دهنده بی‌ثباتیِ معشوق است.