دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۵۹

عبید زاکانی
پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد آن ترک مست آخر با ما چکار دارد
با زلف بیقرارش دل مدتی قرین شد این رسم بیقراری زو یادگار دارد
خرم کسی که با تو روزی به شب رساند یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد
رشگ آیدم همیشه بر حال آن سگی کو بر خاک آستانت وقتی گذار دارد
با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد
شوریدگی و مستی فخر عبید باشد نادان کسی بود کو زین فخر عار دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ سوز و گداز عاشقی است که در چنبره‌ی هجران گرفتار آمده و از بی‌اعتنایی و ستمگریِ معشوق به ستوه آمده است. شاعر در این فضای عاطفی، میانِ اشتیاقِ شدید به وصل و دردِ ناشی از دوری، دست‌ و پا می‌زند و وضعیتِ خود را توصیف می‌کند.

در پایان، شاعر با صراحتی تحسین‌برانگیز، شوریدگی و مستی در راه عشق را نه یک ضعف، که مایه‌ی فخر و مباهاتِ خویش برمی‌شمارد و کسانی را که از این حالِ عاشقانه شرمگین‌اند، نادان می‌خواند و عشق را برتر از مصلحت‌اندیشی‌هایِ عاقلانِ ظاهر‌بین می‌داند.

معنای روان

پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد آن ترک مست آخر با ما چکار دارد

چشمانِ فریبنده و بی‌حیایِ تو مدام مرا زخمی و دردمند می‌کند؛ نمی‌دانم این معشوقِ زیبا و سرمست، سرانجام چه قصدی با من دارد که چنین با من رفتار می‌کند؟

نکته ادبی: واژه «ترک» در ادبیاتِ کهن استعاره از معشوقِ زیبا، چالاک و گاه بی‌رحم است و اشاره به قومیت خاصی ندارد. «فکار» به معنای مجروح و رنجور است.

با زلف بیقرارش دل مدتی قرین شد این رسم بیقراری زو یادگار دارد

دلِ من مدتی با زلفِ پرآشوب و ناآرامِ تو دم‌ساز بود و حالا این بی‌قراری و اضطراب، یادگاری است که از آن زلفِ تو برایِ دلم باقی مانده است.

نکته ادبی: «قرین» به معنای همنشین و نزدیک است. واژه «بیقرار» در اینجا ایهام دارد: هم به معنایِ صفتِ زلف (تاب‌دار و پریشان) و هم به معنایِ نتیجه‌ی آن بر دل (ناآرامی و تپش).

خرم کسی که با تو روزی به شب رساند یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد

خوشبخت است کسی که روز خود را با دیدنِ چهره‌ی تو به پایان می‌برد یا در شب، نازنینی چون تو را در کنارِ خود دارد.

نکته ادبی: «نازنین» اشاره به انسانی با زیبایی و لطافتِ کامل دارد. در این بیت، شاعر حسرتِ خود را از دوری معشوق با آرزوی خوشبختی برای دیگران بیان می‌کند.

رشگ آیدم همیشه بر حال آن سگی کو بر خاک آستانت وقتی گذار دارد

من همیشه به حالِ سگی که از خاکِ درِ خانه‌ی تو عبور می‌کند حسادت می‌ورزم، چرا که آن حیوان فرصت دارد به آستانِ تو نزدیک شود.

نکته ادبی: «رشک» به معنای حسادتِ عاشقانه است. در ادبیاتِ کلاسیک، تشبیه خود به سگِ درِ خانه، نشانه‌ی فروتنیِ نهایتِ عاشق در برابر معشوق است.

با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد

وصالِ تو در هیچ شرایطی با حالِ ما سازگار نیست؛ چقدر بیچاره و درمانده است کسی که معشوقی ناسازگار و بی‌مهر دارد.

نکته ادبی: «ناسازگار» در اینجا به معنای معشوقی است که با خواسته‌ها و نیازهای عاشق هماهنگ نیست و او را در رنج می‌گذارد.

شوریدگی و مستی فخر عبید باشد نادان کسی بود کو زین فخر عار دارد

شوریدگی و مستیِ عاشقانه، افتخارِ عبید (شاعر) است و تنها کسی نادان است که از این افتخار، احساسِ شرمساری و عار می‌کند.

نکته ادبی: «شوریدگی» در اینجا به معنای جنونِ عاشقانه و رهایی از قید و بندهایِ عرفی است. «عار» به معنای ننگ و شرم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ترک مست

تشبیه معشوق به ترک (زیبارویِ جسور) و توصیفِ او به مستی برای نشان دادنِ بی‌اعتنایی و بی‌خبری او از حالِ عاشق.

مبالغه رشک آیدم به حال آن سگی

اغراق در شدتِ حسادتِ عاشق، به طوری که حتی به حیوانی که به درگاهِ معشوق می‌رود، رشک می‌ورزد.

تضاد شوریدگی و فخر

تقابلِ میانِ نگاهِ عامه (که شوریدگی را ننگ می‌دانند) و نگاهِ شاعر (که آن را مایه‌ی افتخار می‌داند).