دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۵۷

عبید زاکانی
خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد وز همه ملک جهان مهر تو حاصل دارد
جور و بیداد و جفا کردن و عاشق کشتن زیبد آنرا که چنین شکل و شمایل دارد
عاشق دلشده را پند خردمند چه سود رند دیوانه کجا گوش به عاقل دارد
مبتلائیست که امید خلاصش نبود هرکه بر پای دل از عشق سلاسل دارد
تا دم بازپسین غرقهٔ دریای غمش مدعی باشد اگر چشم به ساحل دارد
هرکه خواهد که کند از تو مرادی حاصل حاصل آنست که اندیشهٔ باطل دارد
میکشد ساعد سیمین تو ما را و عبید میل بوسیدن سرپنجهٔ قاتل دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده تجلی عشق در وجود عاشق است که در آن، رنج و دردِ برآمده از محبوب، خود به مثابه‌ی شادی و موهبت تلقی می‌شود. در این فضا، عاشق نه تنها از جور و بیداد محبوب شکایت ندارد، بلکه آن را شایسته‌ی مقام زیبایی او می‌داند و به این اسارت، با جان و دل تن می‌دهد.

شاعر در فضایی رندانه و عاشقانه، منطق عقلانی و پندهای خردمندان را در برابر دیوانگیِ عشقِ بی‌قرار، ناتوان می‌بیند و رسیدن به وصال محبوب را از طریق عقل و تدبیر، خیالی باطل می‌انگارد و تنها راه را غرق شدن در دریای غم عشق تا آخرین لحظه حیات معرفی می‌کند.

معنای روان

خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد وز همه ملک جهان مهر تو حاصل دارد

خوشبخت و سعادتمند کسی است که درد و اندوهِ عشق تو را در قلب خود جای داده است؛ چرا که او با این کار، ارزشمندترین گنج و تمامِ داراییِ جهان را به دست آورده است.

نکته ادبی: واژه ملک در اینجا به معنای پادشاهی و سرزمین نیست، بلکه استعاره از تمام داشته‌های دنیاست که در مقابلِ غم عشق، بی‌ارزش می‌نماید.

جور و بیداد و جفا کردن و عاشق کشتن زیبد آنرا که چنین شکل و شمایل دارد

ستم‌گری، بیداد، جفا کردن و نابود کردن عاشق، تنها برازنده و سزاوار کسی است که چنین چهره زیبا و اندامی متناسب و دلربا دارد.

نکته ادبی: زیبد فعل مضارع از مصدر زیستن به معنای شایسته بودن و برازنده بودن است که در ادبیات کلاسیک بسیار کاربرد دارد.

عاشق دلشده را پند خردمند چه سود رند دیوانه کجا گوش به عاقل دارد

نصیحت کردن انسان خردمند به عاشقی که دلباخته و دیوانه شده است، چه فایده‌ای دارد؟ کسی که رند و شیدا است، هرگز به سخنان عاقلان و مصلحت‌اندیشان گوش نمی‌دهد.

نکته ادبی: رند در اینجا به معنای کسی است که از قید و بندهای ظاهری و منطق خشکِ عقلانی رها شده و به مرحله‌ای از بی‌پروایی در عشق رسیده است.

مبتلائیست که امید خلاصش نبود هرکه بر پای دل از عشق سلاسل دارد

هر کس که قلبش را با زنجیرهای عشق گرفتار کرده است، دچار چنان گرفتاری و بندِ سختی شده که دیگر امید رهایی و آزادی برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: سلاسل جمع مکسرِ سلسله به معنای زنجیرهاست که در اینجا استعاره از تعلقات و دشواری‌های عشق است.

تا دم بازپسین غرقهٔ دریای غمش مدعی باشد اگر چشم به ساحل دارد

عاشق واقعی کسی است که تا آخرین لحظه عمر، در دریای غمِ محبوب غرق بماند؛ اگر کسی ادعای عاشقی دارد و همزمان به فکرِ ساحلِ امن و نجات است، او تنها یک مدعی دروغین است.

نکته ادبی: استعاره دریای غم، بیانگر وسعت و عمق رنجی است که عاشق در آن غوطه‌ور است و ساحل نمادِ عافیت‌طلبی و دوری از خطر است.

هرکه خواهد که کند از تو مرادی حاصل حاصل آنست که اندیشهٔ باطل دارد

هرکسی که تصور می‌کند می‌تواند با عقل و تدبیر به مقصود و مراد خود از تو برسد، در اشتباه است؛ نتیجه کار او این است که تنها فکری بیهوده و خیالی باطل در سر دارد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه عشق با عقل و محاسبه جور در نمی‌آید و هرگونه طمع ورزی در این مسیر، بیهوده است.

میکشد ساعد سیمین تو ما را و عبید میل بوسیدن سرپنجهٔ قاتل دارد

ساعدِ نقره‌فام و زیبای تو ما را به کشتن می‌دهد، اما عبید (شاعر) آن‌قدر شیدا است که آرزو دارد حتی همان سرپنجه‌های قاتل تو را ببوسد.

نکته ادبی: ساعد سیمین (ساعدِ نقره‌گون) کنایه از سفیدی و لطافت دست محبوب است که در ادبیات کهن برای توصیف زیبایی به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد

شادی و خرمی را در کنار غم و اندوه نشاندن، که نشان‌دهنده لذت‌بخش بودنِ رنج در فرهنگ عاشقانه است.

استعاره دریای غم

غم و اندوه به دریایی عمیق و پهناور تشبیه شده که عاشق در آن غرق می‌شود.

کنایه سلاسل

زنجیرها، کنایه از موانع، رنج‌ها و وابستگی‌های شدید عاشقانه که آزادی عاشق را سلب کرده است.

تشبیه ساعد سیمین

تشبیه رنگ و درخشش دست محبوب به نقره که صفتی برای زیبایی و لطافت است.

اغراق عاشق کشتن

بزرگ‌نماییِ قدرت زیبایی محبوب در نابود کردنِ هستیِ عاشق.