دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۵۵

عبید زاکانی
عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد صبر بی دل کرد و بی دلدار نتوانست کرد
جان چو با عشق آشنا شد از خرد بیگانه گشت همدمی زین بیش با اغیار نتوانست کرد
راستی را حق به دستش بود انکارش مکن مدعی را محرم اسرار نتوانست کرد
نام سرمستان عاشق پیش مستوران نگفت هیچکس منصور را بردار نتوانست کرد
نفس کافر سالها کوشید و چندان کازمود ترک معشوق و می و زنار نتوانست کرد
زاهد از محراب بیرون رفت و در میخانه جست تا قیامت روی در دیوار نتوانست کرد
التماس بوسه ای کردم از او تن در نداد خاطر ما خوش بدین مقدار نتوانست کرد
دوش بر رخسار زردم دید و چندان کاب زد بخت خواب آلود را بیدار نتوانست کرد
ای عبید ار غافلی از عشق انکارش مکن هیچ عاقل عشق را انکار نتوانست کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، ستایشی است از قدرتِ شکست‌ناپذیرِ عشق که تمامیِ مصلحت‌اندیشی‌ها، عقلِ معاش و حتی ظواهرِ شرعی را در برابرِ خود تسلیم می‌کند. شاعر با بیانی صریح و تکیه بر تجربیاتِ درونی، نشان می‌دهد که عشق، حقیقتی است که نه می‌توان آن را کتمان کرد و نه می‌توان از چنگالِ آن گریخت. حتی کسانی که در ظاهر، به زهد و تقوا شهره‌اند، در نهایت ناچار می‌شوند دست از تظاهر برداشته و به سوی حقیقتِ شورانگیزِ عشق بازگردند.

در این فضا، تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌بین و جنونِ عاشقانه به وضوح ترسیم شده است. شاعر معتقد است که عاشقی، رازی است مگو که تنها اهالیِ معرفت از آن آگاه‌اند و دیگران، از درکِ آن عاجز. این اثر بازتاب‌دهنده‌ی اندیشه‌ی عرفانیِ کلاسیک است که در آن، رندی، مستی و بی‌اعتنایی به قضاوتِ خلق، نشانه‌های کمالِ سالک است.

معنای روان

عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد صبر بی دل کرد و بی دلدار نتوانست کرد

عاشقِ از خود بی‌خود شده، توانِ ترکِ یار را ندارد؛ او می‌تواند در نبودِ دل (یا حتی با وجودِ صبر و شکیبایی) سر کند، اما دوری از دلدار برایش امری غیرممکن است.

نکته ادبی: واژه «بی‌دل» ایهامی لطیف دارد؛ هم به معنای عاشقِ حیران و هم به معنای کسی که صبر و قرارش را از دست داده است.

جان چو با عشق آشنا شد از خرد بیگانه گشت همدمی زین بیش با اغیار نتوانست کرد

وقتی جانِ آدمی با حقیقتِ عشق آشنا می‌شود، از عقل و منطقِ معمول فاصله می‌گیرد و دیگر نمی‌تواند با بیگانگانِ طریقِ معرفت همنشین شود.

نکته ادبی: «اغیار» در عرفان به معنای کسانی است که از حقیقتِ عشق دورند و نامحرمِ اسرار محسوب می‌شوند.

راستی را حق به دستش بود انکارش مکن مدعی را محرم اسرار نتوانست کرد

در حقیقت، حق با عاشق است و این حقیقت را انکار نکن؛ زیرا مدعیِ دروغین (کسی که فقط ادعایِ عشق دارد) هرگز شایستگیِ محرم شدن به اسرارِ قلبی را نداشته است.

نکته ادبی: «مدعی» به معنای کسی است که در عشق تظاهر می‌کند و از جوهرِ آن بی‌بهره است.

نام سرمستان عاشق پیش مستوران نگفت هیچکس منصور را بردار نتوانست کرد

اسرارِ حالِ عاشقانِ مست و بی‌قرار را نزدِ ظاهرپرستان فاش نکرد؛ چرا که هیچ‌کس قدرت و اراده‌ی واقعی برای بر دار آویختنِ منصوری همچون حلاج را نداشت و این واقعه‌ای الهی بود.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ حسین بن منصور حلاج که مظهرِ شهادت در راهِ عشق است.

نفس کافر سالها کوشید و چندان کازمود ترک معشوق و می و زنار نتوانست کرد

نفسِ سرکشِ انسان سال‌ها تلاش کرد و راه‌های گوناگون را آزمود، اما در نهایت نتوانست از بندِ عشق، شراب و نشانه‌های رندی (زنار) رهایی یابد.

نکته ادبی: «زنار» در شعرِ فارسی نمادِ کفرِ ظاهری و در مقابلِ تسبیح و دینداریِ خشک است.

زاهد از محراب بیرون رفت و در میخانه جست تا قیامت روی در دیوار نتوانست کرد

زاهدِ خشک‌مغز نیز ناچار محرابِ عبادت را رها کرد و در میخانه به دنبالِ حقیقت گشت؛ زیرا دیگر تابِ تظاهر و سر به دیوار کوبیدنِ عباداتِ بی‌روح را نداشت.

نکته ادبی: تضادِ میانِ «محراب» (نمادِ زهد) و «میخانه» (نمادِ رندی و عشق) از مضامینِ رایج در ادبیاتِ رندانه است.

التماس بوسه ای کردم از او تن در نداد خاطر ما خوش بدین مقدار نتوانست کرد

از او تقاضای بوسه‌ای کردم اما اجابت نکرد؛ او نتوانست با چنین بخششِ کوچکی، خاطرِ مرا خشنود سازد.

نکته ادبی: «تن در ندادن» کنایه از نپذیرفتن و موافقت نکردن است.

دوش بر رخسار زردم دید و چندان کاب زد بخت خواب آلود را بیدار نتوانست کرد

دیشب چهره‌ی زرد و رنجورم را دید و اشک‌های بسیاری ریخت، اما با این حال، نتوانست بختِ خفته و تقدیرِ ناخوشِ مرا بیدار کند.

نکته ادبی: «کاب» در این بافتار به معنای اشک و آبِ چشم است و «رخسارِ زرد» کنایه از رنجوریِ عاشق است.

ای عبید ار غافلی از عشق انکارش مکن هیچ عاقل عشق را انکار نتوانست کرد

ای عبید، اگر از عشق بی‌خبری، آن را انکار مکن؛ زیرا هیچ انسانِ خردمندی نتوانسته و نمی‌تواند قدرتِ بی‌انتهای عشق را انکار کند.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (عبید) در بیتِ پایانی آمده و خطابی به خود یا خواننده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح منصور را بر دار

اشاره به داستانِ مشهورِ حسین بن منصور حلاج و بر دار رفتنِ او به دلیلِ فاش کردنِ اسرارِ عشق.

تضاد (تقابل) محراب و میخانه

تقابلِ میانِ زهدِ ظاهری و مستیِ عاشقانه برای نشان دادنِ برتریِ عشق بر عبادتِ بی‌روح.

نمادگرایی زنار، می، محراب

استفاده از اصطلاحات برای بیانِ مفاهیمِ عرفانی (زنار نمادِ دوری از ریا، و می نمادِ شورِ الهی).

کنایه روی در دیوار نتوانست کرد

کنایه از بیهودگی و نداشتنِ پناه در عباداتِ ریاکارانه.