دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۵۱

عبید زاکانی
شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند بیخودی تا به کی و بیهده رائی تا چند
نیست کار تو به سامان و کیائی به نوا غره گشتن به چنین کار و کیائی تا چند
با چنین مال و بقائی و متاعی که تراست لاف قارونی و دعوی خدائی تا چند
تن مقیم حرم و دل به خرابات مغان کرده زنهار نهان زیر عبائی تا چند
دنیی و آخرتت هر دو هوس میدارد یک جهت باش چو مردان دو هوائی تا چند
ضامن نفس گر اینست بدین راضی شو غم درویشی و بی برگ و نوائی تا چند
از در رحمت حق جوی گشایش چو عبید بر در بستهٔ مخلوق گدائی تا چند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، هشداری صریح و توبیخ‌گونه خطاب به نفسِ خودِ شاعر است که در غفلت و دنیازدگی غوطه‌ور شده و از حقیقت دور افتاده است. شاعر با لحنی سرزنش‌گر، تناقضات رفتاری انسان و دلبستگی‌های بیهوده به مال و مقامِ فانی را به چالش می‌کشد.

پیام مرکزی این اثر، دعوت به یکپارچگی درونی و اخلاص در عمل است. شاعر مخاطب را فرا می‌خواند تا از تظاهر و ریا دست بشوید، دل از هوس‌های دنیا و آخرت (به‌صورت همزمان) برکند و با توکل حقیقی به درگاه الهی، از گدایی کردن نزد مردمانِ ناتوان و بی‌بنیاد دست بردارد.

معنای روان

شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند بیخودی تا به کی و بیهده رائی تا چند

ای دل! از این دنیا که زندانِ فانی است و تو مدام در پی آزادی از آنی، شرم کن. تا کی می‌خواهی در بی خبری و غفلت به سر ببری و تا چه زمانی قصد داری افکار بیهوده و پوچ در سر بپرورانی؟

نکته ادبی: «رهائی» در اینجا به معنای آرزوی آزادی از قید دنیاست؛ «بیهده رائی» ترکیبی است به معنایِ داشتنِ اندیشه‌های بی‌نتیجه و پوچ.

نیست کار تو به سامان و کیائی به نوا غره گشتن به چنین کار و کیائی تا چند

وضعیت تو نه سر و سامانی دارد و نه به مقامی والا و برخوردار از امکانات رسیده‌ای. با این همه، تا کی می‌خواهی به این جایگاهِ ناچیز و اوضاعِ بی‌سامانِ خود مغرور باشی؟

نکته ادبی: «کیائی» به معنای قدرت، شوکت و فرمانروایی است که در اینجا به کنایه برای وضعیتِ بی‌اهمیتِ مخاطب به کار رفته است.

با چنین مال و بقائی و متاعی که تراست لاف قارونی و دعوی خدائی تا چند

با داشتنِ این ثروتِ اندک و بقای کوتاهی که نصیب توست، تا کی می‌خواهی ادعاهای بزرگِ قارونی (ثروتمندیِ بی‌حد) داشته باشی و با غرور، ادعای خدایی کنی؟

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به «قارون»، نماد ثروتِ افسانه‌ای و طغیان در برابر حقیقت.

تن مقیم حرم و دل به خرابات مغان کرده زنهار نهان زیر عبائی تا چند

جسمت در محرابِ عبادت حاضر است اما دلت در پیِ میخانه‌ی اهلِ حال و دنیاست. تا کی می‌خواهی کارهای ناشایست و اسرارِ پنهانی‌ات را زیرِ قبایِ ظاهریِ زهد و دینداری مخفی کنی؟

نکته ادبی: استعاره از ریاکاری و تضاد میان ظاهرِ مذهبی و باطنِ دنیوی.

دنیی و آخرتت هر دو هوس میدارد یک جهت باش چو مردان دو هوائی تا چند

تو هم هوای دنیا را در سر داری و هم هوای آخرت را؛ این دو با هم جمع نمی‌شوند. مانند مردانِ راستین، در مسیرِ حقیقت یک‌دل و یک‌جهت باش؛ تا کی می‌خواهی دو دله و متزلزل باشی؟

نکته ادبی: «دو هوائی» کنایه از تزلزل، عدم ثبات و تضاد در عقیده و عمل است.

ضامن نفس گر اینست بدین راضی شو غم درویشی و بی برگ و نوائی تا چند

اگر تنها همین مقدار روزی و دارایی که داری، از سوی خدا برایت تضمین شده است، به همین راضی باش. چرا این‌همه برای فقر و نداشتنِ مال دنیا غصه می‌خوری؟

نکته ادبی: «بی برگ و نوائی» کنایه از فقر، نداشتنِ امکانات و توشه‌ی زندگی است.

از در رحمت حق جوی گشایش چو عبید بر در بستهٔ مخلوق گدائی تا چند

ای عبید، گشایشِ کارها را تنها از درگاهِ رحمتِ پروردگار بخواه. تا کی می‌خواهی برایِ حاجاتِ خود، بر درِ بسته و بی‌پاسخِ انسان‌هایِ دیگر دستِ نیاز دراز کنی؟

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی، که نشان‌دهنده‌ی خطابِ او به خویشتن یا بیانِ موعظه‌ای عمومی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لاف قارونی

اشاره به داستان قارون در متون دینی که نماد ثروت‌اندوزی و طغیان است تا پوچی ادعای ثروت‌مندانِ فانی را نشان دهد.

تضاد (طباق) تن مقیم حرم و دل به خرابات

تقابل میان مکانِ مقدس (حرم) و مکانِ لهو و لعب (خرابات) برای نشان دادن ریاکاری و دوگانگی شخصیت.

استفهام انکاری تا چند

تکرارِ «تا چند» در پایانِ تمام ابیات، برای تاکید بر زشتیِ استمرارِ غفلت و بیهودگی و سرزنشِ نفس.