دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۵۰

عبید زاکانی
جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد بود و وجود ما را باک از عدم نباشد
سلطان وقت خویشیم گرچه زروی ظاهر لشگر کشان ما را طبل و علم نباشد
مشتی مجردانیم بر فقر دل نهاده گر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد
در دست و کیسهٔ ما دینار کس نبیند بر سکهٔ دل ما نقش درم نباشد
جان در مراد یابی در حلقه ای که مائیم رندان بی نوا را نیل و بقم نباشد
چون ما به هیچ حالی آزار کس نخواهیم آزار خاطر ما شرط کرم نباشد
در راه پاکبازان گو لاف فقر کم زن همچون عبید هر کو ثابت قدم نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از اندیشه «رندی» و جهان‌بینی قلندران است که در آن آزادگی، بی‌تعلق بودن به قیود ظاهری دنیا و عزت‌نفسِ برآمده از فقرِ معنوی ستایش شده است. شاعر با تکیه بر این نگاه، خود و هم‌مسلکانش را پادشاهانِ بی‌تاج و تختی معرفی می‌کند که با وجود نداشتنِ مال و جاهِ دنیوی، به غنای درونی دست یافته‌اند.

درونمایه اصلی این شعر، دعوت به ساده‌زیستی، دوری از تظاهر و اهمیت دادن به اصالتِ باطن است. شاعر بیان می‌کند که وقتی انسان از قید و بندِ تعلقات مادی رها شود، به آرامشی دست می‌یابد که هیچ فقدانِ دنیوی نمی‌تواند آن را به تزلزل بکشاند؛ در واقع، کرامتِ انسان در گروِ وارستگی اوست، نه در انبوهیِ دارایی و قدرت‌های بیرونی.

معنای روان

جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد بود و وجود ما را باک از عدم نباشد

ما گروهی از آزادگانِ بی‌قید و بند (قلندران) هستیم که از قضاوت‌های دنیوی و قوانینِ خشکِ اجتماعی فراتر رفته‌ایم؛ از آنجا که ما به وجودِ ظاهری و داشته‌های مادی دل نبسته‌ایم، از نابودی یا نداشتنِ هیچ‌چیز هراسی نداریم.

نکته ادبی: واژه «جوق» به معنی گروه و دسته است؛ «قلندر» به معنای شخصِ وارسته و بی‌قیدی است که از رسوم ظاهری دنیا فاصله گرفته است.

سلطان وقت خویشیم گرچه زروی ظاهر لشگر کشان ما را طبل و علم نباشد

اگرچه از نظر ظاهری سپاه و سرباز و نشانه‌های قدرت (طبل و علم) نداریم، اما در واقعیتِ درونی خود، پادشاهِ زمان خویشیم و به هیچ‌کس نیازی نداریم.

نکته ادبی: «طبل و علم» در اینجا کنایه از لوازمِ قدرت و حکومت و لشکرکشی است.

مشتی مجردانیم بر فقر دل نهاده گر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد

ما جمعی از انسان‌های مجرد و بی‌تعلق هستیم که قلب خود را به فقرِ افتخارآمیز گره زده‌ایم؛ بنابراین چون هیچ دارایی دنیوی نداریم، طبیعتاً غمی از فقدانِ آن نیز به سراغمان نمی‌آید.

نکته ادبی: «مجرد» در اینجا به معنی کسی است که از علایق و تعلقات دنیوی آزاد است.

در دست و کیسهٔ ما دینار کس نبیند بر سکهٔ دل ما نقش درم نباشد

در دست یا کیسه ما هیچ‌کس سکه و پولی نمی‌بیند؛ چرا که سکهٔ عشقِ دنیا در قلب ما نقش نبسته و به آن آلوده نشده‌ایم.

نکته ادبی: «درم» و «دینار» نماد و استعاره از پول و ثروت دنیوی هستند.

جان در مراد یابی در حلقه ای که مائیم رندان بی نوا را نیل و بقم نباشد

در محفل و جمعی که ما حضور داریم، به حقیقتِ جان و زندگی دست می‌یابی؛ این آزادگانِ بی‌نوا، نیازی به آرایشِ ظاهری و تظاهر ندارند.

نکته ادبی: «نیل و بقم» مواد رنگی بوده‌اند که در قدیم برای آرایش صورت استفاده می‌شدند؛ کنایه از خودنمایی و ظاهرسازی.

چون ما به هیچ حالی آزار کس نخواهیم آزار خاطر ما شرط کرم نباشد

از آنجا که ما در هیچ شرایطی قصدِ آزار و آسیب رساندن به کسی را نداریم، شایسته و جوانمردانه نیست که دیگران ما را بیازارند.

نکته ادبی: «کرم» در اینجا به معنای جوانمردی، بخشندگی و بزرگواری است.

در راه پاکبازان گو لاف فقر کم زن همچون عبید هر کو ثابت قدم نباشد

به کسی که در راهِ آزادگان و پاک‌باختگان نیست، بگو که ادعای فقر و وارستگی نکند؛ زیرا حقیقتِ این راه در ایستادگی و ثبات قدم است، همان‌طور که من (عبید) بر این عهد پایدار هستم.

نکته ادبی: «پاکباز» کسی است که همه چیز خود را در راه عشق یا آرمانش از دست داده و صادق است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) سلطان وقت خویشیم... طبل و علم نباشد

شاعر خود را سلطان می‌داند در حالی که فاقدِ ابزارِ مادی سلطنت (لشکر و علم) است.

کنایه نیل و بقم

کنایه از آرایش‌های ظاهری و فریبِ دیگران با تظاهر.

مراعات نظیر دینار، درم، کیسه، سکه

جمع‌آوری واژگانی که در حوزه معنایی «ثروت و پول» قرار دارند برای تقویت تصویرِ فقر.

ایهام مجرد

هم به معنای تنها و فرد، و هم به معنای کسی که از قید تعلقات دنیا آزاد شده است.