دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۴۵

عبید زاکانی
سعادت روی با دین تو دارد غنیمت خانهٔ زین تو دارد
زهی دولت زهی طالع زهی بخت که شب پوش و عرقچین تو دارد
چه مقبل هندویی کان خال زیباست که مسکن لعل شیرین تو دارد
قبا گوئی چه نیکی کرده باشد که در بر سرو سیمین تو دارد
صبا دنیا معطر کرده گوئی گذر بر زلف پر چین تو دارد
بسی دیدم پریرویان در آفاق ندیدم کس که آئین تو دارد
به عالم هرکسی را کیش و دینی است عبید بینوا دین تو دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر غزلِ عاشقانه‌ای است که در آن شاعر با زبانی ستایشگرانه، کمالِ زیبایی معشوق را به تصویر می‌کشد. محور اصلیِ این سروده، حسرتِ شاعر از جایگاهِ اشیاء و عناصرِ طبیعیِ پیرامونِ معشوق است؛ از لباس و کلاه گرفته تا نسیمِ صبا، همگی به دلیلِ هم‌نشینی با آن یارِ زیبا، موردِ رشکِ شاعر واقع شده‌اند و این خود نشان‌دهنده‌ی عمقِ شیفتگی و توجهِ وسواس‌گونه‌ی عاشق به معشوق است.

در پایان، شاعر با یک چرخشِ معنایی، عشقِ خود را فراتر از یک رابطه‌ی زمینی، به مرتبه‌ی یک «آیین» یا «مذهب» ارتقا می‌دهد. او خود را در برابرِ دیگران که به ادیانِ گوناگون باور دارند، تنها پیروِ دینِ عشقِ آن یار می‌داند؛ این نوع نگاه، بیانگرِ تعصبِ عاشقانه و تسلیمِ مطلقِ شاعر در برابرِ معشوق است که در ادبیاتِ غناییِ کهن، جایگاهی ویژه دارد.

معنای روان

سعادت روی با دین تو دارد غنیمت خانهٔ زین تو دارد

خوشبختی و سعادت، رویِ خود را به سمتِ آیین و شیوه‌ی تو برگردانده است و بودن در کنارِ تو و بهره‌مندی از حضورِ تو، بزرگ‌ترین غنیمت و ثروتی است که می‌توان به دست آورد.

نکته ادبی: واژه‌ی «زین» در اینجا به معنایِ هیئت، زیبایی، زیور یا به کنایه از حضور و احوالِ معشوق به کار رفته است.

زهی دولت زهی طالع زهی بخت که شب پوش و عرقچین تو دارد

چه دولت و بختِ بلند و چه اقبالِ نیکی نصیبِ آن لباسِ خواب و عرق‌چینِ تو شده است که افتخارِ هم‌نشینی با بدنِ تو را دارند و شب‌ها تو را در بر می‌گیرند.

نکته ادبی: «عرق‌چین» کلاهِ کوچکی است که زیرِ دستار می‌پوشیدند؛ شاعر به اشیاءِ بسیار نزدیک به معشوق حسادت می‌ورزد.

چه مقبل هندویی کان خال زیباست که مسکن لعل شیرین تو دارد

آن خالِ سیاهِ زیبا که بر چهره‌ی توست، چه بنده و موجودِ خوش‌اقبالی است که خانه‌ی خود را بر رویِ لب‌هایِ سرخ و شیرینِ تو بنا کرده و در آنجا ساکن شده است.

نکته ادبی: «هندو» در ادبیاتِ کلاسیک به دلیلِ سیاهی، استعاره از خالِ سیاه است.

قبا گوئی چه نیکی کرده باشد که در بر سرو سیمین تو دارد

آدمی در حیرت می‌ماند که این لباس (قبا) چه کارِ نیکی انجام داده است که سزاوارِ آن شده تا قامتِ کشیده و سیمینِ تو را در آغوش بگیرد.

نکته ادبی: «سرو سیمین» استعاره از قامتِ بلند و پوستِ سفید و درخشانِ معشوق است.

صبا دنیا معطر کرده گوئی گذر بر زلف پر چین تو دارد

گویی نسیمِ صبحگاهی تمامِ دنیا را خوش‌بو و معطر کرده است، زیرا این نسیم از لابه‌لایِ زلف‌هایِ پر پیچ و تاب و گره‌خورده‌ی تو عبور کرده است.

نکته ادبی: «صبا» نسیمی است که در شعرِ فارسی، پیام‌آور و معطر به بویِ یار دانسته می‌شود.

بسی دیدم پریرویان در آفاق ندیدم کس که آئین تو دارد

در طولِ عمرم در سراسرِ جهان زیبارویانِ بسیاری را دیده‌ام، اما هرگز کسی را ندیده‌ام که رفتار، منش و زیبایی‌هایِ منحصر‌به‌فردِ تو را داشته باشد.

نکته ادبی: «آفاق» جمعِ افق، به معنایِ کرانه‌ها و سرتاسرِ جهان است.

به عالم هرکسی را کیش و دینی است عبید بینوا دین تو دارد

در این دنیا هر کسی به دین و مذهبی معتقد است و راهِ خود را می‌رود، اما منِ «عبیدِ» فقیر و بی‌چیز، تنها به دینِ عشقِ تو ایمان دارم و تو آیینِ من هستی.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از تخلصِ خود (عبید)، بر فقرِ وجودیِ خویش در برابرِ ثروتِ عشقِ معشوق تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) کل ابیات

شاعر چنان در ستایشِ معشوق پیش می‌رود که به اشیای بی‌جان مانندِ لباس و کلاه و نسیم رشک می‌ورزد که این خود نوعی مبالغه در بیانِ شدتِ عشق است.

استعاره هندو

استعاره از خالِ سیاه که به دلیل سیاهی به هندو تشبیه شده است.

تشبیه بلیغ سرو سیمین

تشبیه قامتِ معشوق به درختِ سرو (از نظر بلندی) و سیم (از نظر درخشندگی و سفیدی پوست).

تضاد و تناسب کیش و دین و آیین

استفاده از واژگانِ هم‌خانواده در حوزه دین و مذهب برای ساختنِ مفهومی عرفانی-عاشقانه در بیتِ آخر.