دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۴۲

عبید زاکانی
مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند واحسرتا که بخت عنایت نمیکند
در پیش چشم او لب او میکشد مرا وان شوخ چشم بین که حمایت نمیکند
چندانکه عجز حال بر او عرضه میکنم در وی به هیچ نوع سرایت نمیکند
پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنم کاندیشه ای ز شکر و شکایت نمیکند
در حق بندگان نظر لطف گاه گاه هم میکند ولیک به غایت نمیکند
تا گفته ام دهان تو هیچست از آن زمان با ما ز خشم هیچ حکایت نمیکند
بلبل صفت عبید به هرجا که میرسد غیر از حدیث عشق روایت نمیکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در فضای کلاسیک غزل فارسی، به بیان سوز و گداز عاشقانه و بی‌اعتنایی معشوق می‌پردازد. شاعر در کمال ناامیدی از بختِ خود و بی‌توجهی یار، از رنجی سخن می‌گوید که تمام وجودش را فراگرفته است.

درونمایه اصلی اثر، شکوِه از سردی و سنگدلی معشوق در برابرِ استغاثه عاشق است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال هنرمندانه، به این نکته اشاره دارد که تلاش‌های او برای جلب توجه معشوق، به دلیل روحیه خاص او، راه به جایی نمی‌برد.

معنای روان

مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند واحسرتا که بخت عنایت نمیکند

از دوری و بی‌توجهی یار به ستوه آمده‌ایم و مرگ را به چشم می‌بینیم، اما افسوس که بخت و اقبال نیز یاری نمی‌کند تا او نگاهی به ما بیفکند.

نکته ادبی: عنایت در لغت به معنای توجه و اهتمام است و در اینجا با تکرار در ردیف، بر استمرار عدم توجه معشوق تاکید دارد.

در پیش چشم او لب او میکشد مرا وان شوخ چشم بین که حمایت نمیکند

لب‌های او مرا از شدت زیبایی می‌کشد و از پا درمی‌آورد، اما ببین که این یارِ بی‌پروا و شوخ‌چشم، هیچ حمایتی از عاشقِ در حالِ جان‌دادن نمی‌کند.

نکته ادبی: شوخ در متون کلاسیک به معنای جسور، بی‌پروا و گاهی به معنای زیبا و فریبا به کار می‌رود.

چندانکه عجز حال بر او عرضه میکنم در وی به هیچ نوع سرایت نمیکند

هر چقدر که ناتوانی و ضعف خود را در برابر او آشکار می‌کنم، ذره‌ای از این غم بر دل او اثر نمی‌گذارد و مهرش به جوش نمی‌آید.

نکته ادبی: سرایت در اینجا به معنای نفوذ کردن و اثر گذاشتن عاطفه در جان معشوق است.

پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنم کاندیشه ای ز شکر و شکایت نمیکند

دلیلی ندارد که نزد کسی از شکرگزاری یا شکایت از او سخن بگویم، چرا که او اساساً مفهوم و اندیشه شکر و شکایت را درک نمی‌کند و به آن بی‌اعتناست.

نکته ادبی: این بیت دارای تضاد میان شکر و شکایت است که دایره بحث را بر ناتوانیِ برقراری ارتباط کلامی می‌بندد.

در حق بندگان نظر لطف گاه گاه هم میکند ولیک به غایت نمیکند

او گاهی با نگاهی پرمهر به بندگان و عاشقان می‌نگرد، اما این محبت تداوم ندارد و به کمال و غایت خود نمی‌رسد.

نکته ادبی: به غایت نرسیدن اشاره به نقص در کمالِ محبت دارد.

تا گفته ام دهان تو هیچست از آن زمان با ما ز خشم هیچ حکایت نمیکند

از وقتی که به کنایه دهان بسیار کوچکِ او را به «هیچ» تشبیه کردم، او از سر خشم لب فرو بسته و دیگر با ما سخنی نمی‌گوید.

نکته ادبی: دهان در ادبیات کلاسیک همواره نماد کوچکی و پنهانی بودن است که شاعر آن را به هیچ تشبیه کرده است.

بلبل صفت عبید به هرجا که میرسد غیر از حدیث عشق روایت نمیکند

عبید نیز مانند بلبل که همواره از گل می‌گوید، هر جا که می‌رود جز از داستانِ عشق و عاشقی دم نمی‌زند.

نکته ادبی: بلبل‌صفت تشبیهی است که وضعیت شاعر را به پرنده‌ای خوش‌نوا که در بندِ عشق است، پیوند می‌زند.

آرایه‌های ادبی

تضاد شکر و شکایت

دو واژه در تقابل با یکدیگر به کار رفته‌اند تا بی‌فایده بودن گفتگو با معشوق را نشان دهند.

تشبیه بلبل صفت

شاعر خود را به بلبلی تشبیه کرده که در هر حالی تنها نغمه عشق سر می‌دهد.

ایهام کنایی دهان تو هیچست

اشاره به کوچک بودن بیش از حد دهان معشوق که شاعر آن را به «هیچ» تشبیه کرده است.