دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۴۰

عبید زاکانی
هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد
موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد
با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد
گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز سودای پادشاهی حد گدا نباشد
ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری از عشق عمیق و تسلیم‌آمیز عاشق در برابر معشوقی بی‌همتا و دست‌نیافتنی است. شاعر با بهره‌گیری از توصیفات مبالغه‌آمیز، معشوق را برتر از زیبایی‌های عالم می‌داند و خود را در جایگاه عاشقی بی‌قرار و مطیع قرار می‌دهد که رنج کشیدن در راه این عشق را پذیرفته است.

در این ابیات، شاعر با استفاده از تضادِ جایگاه میان 'گدا' (عاشق) و 'پادشاه' (معشوق)، بی‌توجهی معشوق را توجیه می‌کند و با بیانی طنزآمیز و در عین حال اندوهگین، از دست رفتن عقل و صبر خود را نتیجه‌ی طبیعیِ اسارت در دام عشق می‌داند.

معنای روان

هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد

هیچ‌کس در زیبایی هرگز به پای یار ما نمی‌رسد؛ از این رو شایسته نیست که زیبایی رخسار او را به زیبایی ماه تشبیه کنیم و آن دو را هم‌تراز بدانیم.

نکته ادبی: ترکیب 'روا نباشد' به معنای جایز نبودن یا ناصواب بودن است و 'رویش' به معنای صورت او به کار رفته است.

موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد

چنین موهای پیچ‌خورده و چشمان کشیده‌ای که در چهره‌ی یار من است، در سرزمین‌های چین و ختا که به داشتن زیبارویان مشهورند، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: چین و ختا نماد سرزمین‌هایی هستند که در ادبیات کلاسیک به زیبایی و لطافت چهره‌ی مردمش شناخته می‌شدند.

با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد

من هرگاه در کنار او هستم، جز داغِ عشق (لاله) چیزی نصیبم نمی‌شود و او نیز همواره جز بهانه‌جویی و بگو‌مگو با من، رفتاری ندارد.

نکته ادبی: استعاره از 'لاله' به معنای داغِ دل و رنجِ عشق است و 'ماجرا' در اینجا به معنی درگیری و کشمکش به کار رفته است.

گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز سودای پادشاهی حد گدا نباشد

اگر معشوق از حال و روز من جویا نمی‌شود، او را سرزنش نکن؛ چرا که عاشقِ گداسیرت و فرودست، نباید توقعِ توجهِ خاص و سودایِ مقامِ پادشاهانه را از معشوق داشته باشد.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای اندیشه، خیال و آرزو به کار رفته است.

ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد

ما همچون عبید، قربانیانِ راه عشق هستیم؛ به همین سبب، نه خردِ کاملی برایمان باقی مانده است و نه صبری درخور و بجا داریم.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر 'عبید' است و 'عقل سلیم' به معنای عقلِ سالم و دور از جنونِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد

شاعر زیبایی معشوق را چنان برتر می‌داند که تشبیه او به ماه را نیز دور از انصاف می‌شمارد.

تلمیح چین و ختا

اشاره به سرزمین‌هایی که در فرهنگ قدیم، خاستگاه زیبارویان بوده‌اند.

استعاره لاله

نمادی برای داغِ عشق و سرخیِ ناشی از درد و رنجِ عاشقی.

تضاد پادشاهی و گدا

استفاده از تقابل میان این دو واژه برای توجیه بی‌مهریِ معشوق و بیانِ فروتنیِ عاشق.

تخلص عبید

نام شاعر در بیت پایانی که شناسنامه‌ی اثر است.