دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۳۶

عبید زاکانی
ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد دروغ گفت چه باشد چرا نشاید کرد
غلام لعل لب تست جان شیرینم چنین حکایت شیرین کجا نشاید کرد
به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمت به غمزه گفت نشاید هلا نشاید کرد
میان موی و میان تو نکته باریکست در آن میان سخن از لب رها نشاید کرد
هزار سال تنم گر ز تن جدا ماند هنوز مهر تو از جان جدا نشاید کرد
حدیث درد دل مستمند و سینهٔ ریش حکایتی است که در سالها نشاید کرد
مگر عبید به جان با لبم مضایقه کرد که این به مذهب اصحابنا نشاید کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی عاشقانه و در عین حال رندانه سروده شده است که در آن شاعر با زبانی پرسش‌گر و معترض، به بی‌مهری‌های معشوق واکنش نشان می‌دهد. درون‌مایه اصلی شعر، جدال میان وفاداری بی‌پایان عاشق و تظاهر به بی‌اعتنایی از سوی معشوق است. شاعر با استفاده از تکرار واژه «نشاید»، به شکلی هنرمندانه محدودیت‌های تحمیلی بر عشق را به چالش می‌کشد.

در پس‌زمینه این کلام، دردی عمیق از هجران و شیفتگی نهفته است که در نهایت به اعتراف به تسلیم کامل در برابر معشوق می‌انجامد. این اثر ترکیبی از سوز عاشقانه و هوشمندی شاعرانه است که نشان‌دهنده سبک خاص در اشعار تعلیمی-غنایی است که در آن عشق به عنوان یک آیین و مذهبِ زیستن ترسیم می‌شود.

معنای روان

ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد دروغ گفت چه باشد چرا نشاید کرد

چه کسی به تو گفت که نباید با ما وفادار باشی؟ هر که گفته، دروغ گفته است؛ اصلاً چرا نباید وفادار بود؟ وفاداری امری پسندیده و طبیعی است.

نکته ادبی: استفاده از ساختار پرسشی انکاری برای دعوت معشوق به تجدید نظر در رفتار خود.

غلام لعل لب تست جان شیرینم چنین حکایت شیرین کجا نشاید کرد

جان شیرین من، بنده و غلام لب‌های سرخ و زیبای توست. روایت کردن چنین عشق و حکایت شیرینی، امری شایسته است و دلیلی ندارد که از آن خودداری شود.

نکته ادبی: تعبیر «لعل لب» کنایه از زیبایی و سرخی لب معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمت به غمزه گفت نشاید هلا نشاید کرد

قصد داشتم لبانت را ببوسم، اما تو با نگاهِ پرناز و غمزه خود، مرا بازداشتی و گفتی: «نباید، این کار جایز نیست».

میان موی و میان تو نکته باریکست در آن میان سخن از لب رها نشاید کرد

تفاوت میان موی و میان (کمر) تو، نکته‌ای بسیار دقیق و ظریف است. در آن میانِ باریک، نباید از لب (که نمادِ فراوانی و کثرتِ شیرینی است) سخن گفت، چون با ظرافتِ کمر در تضاد است.

نکته ادبی: ایهام در واژه «نکته»؛ هم به معنای نکته‌سنجی و هم به معنای نقطه و جایگاهِ بسیار باریک.

هزار سال تنم گر ز تن جدا ماند هنوز مهر تو از جان جدا نشاید کرد

اگر حتی هزار سال هم جسم من از تنم (و از کنار تو) دور بماند، باز هم ممکن نیست که عشق تو را از جان خود جدا کنم.

نکته ادبی: مبالغه در دوامِ عشق که نشان‌دهنده وفاداری پایدار عاشق است.

حدیث درد دل مستمند و سینهٔ ریش حکایتی است که در سالها نشاید کرد

شرحِ درد و اندوهِ دلِ نیازمند و سینه زخمی من، داستانی طولانی است که حتی در طول سالیان سال هم نمی‌توان آن را به طور کامل بیان کرد.

نکته ادبی: تضاد میانِ «درد» و «سینه» که در اصطلاح عرفانی نشان‌دهنده التهابِ جان است.

مگر عبید به جان با لبم مضایقه کرد که این به مذهب اصحابنا نشاید کرد

نمی‌دانم آیا عبید (شاعر) در نثار کردنِ جان به پای لبان تو کوتاهی کرده است؟ چرا که در آیین ما عاشقان، خودداری از این کار (جان‌فشانی) جایز نیست.

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به «مذهب اصحابنا» که کنایه از طریقتِ عاشقان است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) نشاید کرد

استفاده از «نشاید کرد» در پایان مصراع‌ها به عنوان عنصری برای تأکید بر محدودیت‌ها و پرسش‌های شاعرانه.

ایهام نکته باریک

اشاره همزمان به ظرافتِ کمرِ معشوق و دشواریِ سخن گفتن از لب در آن شرایط.

مبالغه هزار سال

اغراق برای نشان دادن پایداری عشق و گذشتن از مرزهای زمانی.

تخلص عبید

نام بردن شاعر از خود در بیت پایانی که از سنت‌های غزل‌سرایی کلاسیک فارسی است.