دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۳۳

عبید زاکانی
نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد غریب را وطن خویش میبرد از یاد
زهی خجسته مقامی و جانفزا ملکی که باد خطهٔ عالیش تا ابد آباد
بهر طرف که روی نغمه میکند بلبل بهر چمن که رسی جلوه میکند شمشاد
بهر که درنگری شاهدیست چون شیرین بهر که برگذری عاشقیست چون فرهاد
در این دیار دلم شهر بند دلداریست که جان به طلعت او خرمست و خاطر شاد
سرم هوای وطن میپزد ولیک دلم ز بند زلف سیاهش نمیشود آزاد
ز جور سنبل کافر مزاج او افغان ز دست نرگس جادو فریب او فریاد
غنیمتست غنیمت شمار فرصت عیش که تن ضعیف نهاد است و عمر بی بنیاد
بگیر دامن یاری و هرچه خواهی کن بنوش بادهٔ صافی و هرچه بادا باد
به سوی باده و نی میل کن که میگویند « جهان بر آب نهاده است و آدمی بر باد»
خوشست ناز و نعیم جهان ولی چو عبید « غلام همت آنم که دل بر او ننهاد »

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری با فضای تغزلی و سرشار از تحسین زیبایی‌های شیراز است که شاعر را مسحور خود کرده و او را در میان دو قطب متضاد قرار داده است: کشش به سوی وطن اصلی و دلبستگی شدید به دیار یار. شاعر با ترسیم فضای بهشتی و دل‌انگیز این مکان، از عشق و زیبایی سخن می‌گوید که روح آدمی را به تسخیر درمی‌آورد.

در بخش پایانی، کلام شاعر از توصیفات عاشقانه به سمت بینشی حکیمانه تغییر جهت می‌دهد. او با یادآوری ناپایداری جهان و ضعف بنیان هستی، مخاطب را به غنیمت‌شمردن فرصت‌ها و لذت‌بردن از دم دعوت می‌کند؛ با این حال، در نهایت با بهره‌گیری از مضمونی عرفانی، تأکید می‌کند که آزاده‌ترین انسان کسی است که علی‌رغم لذت‌بردن از مواهب، دل به تعلقات دنیوی نبندد.

معنای روان

نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد غریب را وطن خویش میبرد از یاد

نسیم خوش‌عطر خاک مصلّی و آبِ گوارای رکن‌آباد چنان دلفریب است که هر غریبی را از یاد وطن اصلی‌اش می‌برد.

نکته ادبی: مصلی و رکن‌آباد از اماکن تاریخی و مشهور شیراز هستند که در شعر کلاسیک نماد زیبایی و طراوت‌اند.

زهی خجسته مقامی و جانفزا ملکی که باد خطهٔ عالیش تا ابد آباد

چه جایگاه فرخنده و ملک روحی‌بخشی است؛ باشد که سرزمین باشکوه آن تا ابد آباد و پررونق باقی بماند.

نکته ادبی: زهی: صوتی است برای بیان تحسین و شگفتی در ادبیات کهن.

بهر طرف که روی نغمه میکند بلبل بهر چمن که رسی جلوه میکند شمشاد

در هر سو که نگاه کنی بلبل نغمه‌سرایی می‌کند و در هر چمنزاری که قدم بگذاری، درخت شمشاد با جلوه‌گری خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: شمشاد در ادبیات فارسی به دلیل قد بلند و موزون، نماد قامت یار است.

بهر که درنگری شاهدیست چون شیرین بهر که برگذری عاشقیست چون فرهاد

به هر که نگاه می‌کنی زیبا‌رویی همچون شیرین است و از کنار هر کس که می‌گذری، عاشقی دردمند همچون فرهاد می‌بینی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان خسرو و شیرین که نمادِ عشق‌های اساطیری در ادب فارسی است.

در این دیار دلم شهر بند دلداریست که جان به طلعت او خرمست و خاطر شاد

در این سرزمین، قلب من در بندِ دلداری گرفتار است که دیدار چهره‌اش جانم را خرم و خاطرم را شادمان می‌کند.

نکته ادبی: شهر بند در اینجا به معنای کسی است که در شهرِ دلِ یار زندانی شده است.

سرم هوای وطن میپزد ولیک دلم ز بند زلف سیاهش نمیشود آزاد

ذهنم مدام هوای وطن را دارد، اما دلم چنان در بند گیسوان سیاه آن دلبر اسیر است که نمی‌تواند رها شود.

نکته ادبی: هوای وطن پختن کنایه‌ای کهن به معنای میل و اشتیاق برای بازگشت به زادگاه است.

ز جور سنبل کافر مزاج او افغان ز دست نرگس جادو فریب او فریاد

از جور و ستم زلفِ سنبل‌مانندِ او که کافرکیش است ناله سر می‌دهم و از دست چشمانِ نرگس‌مانند و فریبنده‌اش فریاد برمی‌آورم.

نکته ادبی: سنبل و نرگس از نمادهای کلاسیک برای توصیف موی مجعد و چشم‌های خمار یار هستند.

غنیمتست غنیمت شمار فرصت عیش که تن ضعیف نهاد است و عمر بی بنیاد

فرصت خوشی را غنیمت بشمار، زیرا این بدن ضعیف و این عمرِ کوتاه، بر هیچ پایه محکمی استوار نیست.

نکته ادبی: بی‌بنیاد به معنای ناپایدار و سست‌بنیان است و بر زوال‌پذیری تأکید دارد.

بگیر دامن یاری و هرچه خواهی کن بنوش بادهٔ صافی و هرچه بادا باد

دامنِ یار را بگیر و هر چه می‌خواهی انجام بده؛ شراب زلال بنوش و بگذار هر چه می‌خواهد پیش آید و به سرنوشت بی‌اعتنا باش.

نکته ادبی: باده صافی نمادِ شادیِ بی‌دغدغه و خالصانه است.

به سوی باده و نی میل کن که میگویند « جهان بر آب نهاده است و آدمی بر باد»

به شراب و موسیقی میل کن که می‌گویند: بنیان دنیا بر آب است و آدمی بر باد؛ یعنی همه چیز ناپایدار است.

نکته ادبی: تلمیح به یک باور یا ضرب‌المثل قدیمی که بر بی‌اعتباری دنیا تأکید دارد.

خوشست ناز و نعیم جهان ولی چو عبید « غلام همت آنم که دل بر او ننهاد »

ناز و نعمت‌های دنیا دلپذیر است، اما مانند عبید، من غلام همت کسی هستم که دلش را به این دنیای فانی نبسته است.

نکته ادبی: عبید تخلص شاعر (عبید زاکانی) است. همت در اینجا به معنای بزرگواری و اراده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح شیرین و فرهاد

اشاره به داستان عاشقانه مشهور برای نشان دادن عمق و فراوانیِ عشق در آن سرزمین.

استعاره زلف سنبل و نرگس جادو

استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف زیبایی‌های چهره و موی یار.

تضاد وطن و بند زلف

تقابل میان میلِ عقلانی به بازگشت به وطن و کشش احساسی به دلبری که مانع آن است.

کنایه جهان بر آب نهاده

کنایه از ناپایداری و سستیِ ارکان دنیا.