دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۳۰

عبید زاکانی
دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود دودم ز سینه راه ثریا گرفته بود
جان را ز روی لعل تو در تنگ آمده دل را ز شوق زلف تو سودا گرفته بود
میدید شمع در من و میسوخت تا به روز زآن آتشی که در من شیدا گرفته بود
از دیده ام خیال تو محروم گشت باز کاطراف خانه اش همه دریا گرفته بود
میخواست خرمی که کند در دلم وطن تا او رسید لشگر غم جا گرفته بود
صبر از برم رمید و مرا بیقرار کرد گوئی مگر که خاطرش از ما گرفته بود
مسکین عبید را غم عشقت بکشت از آنک او را غریب دیده و تنها گرفته بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از اندوه عمیق و بی‌پایان شاعر در فراق و کشاکش با عشق است. فضای حاکم بر شعر، فضایی مه‌آلود، سنگین و سرشار از استعاره‌های آتش، اشک و نبرد است که نشان‌دهنده درگیری درونی و تلاطم روحی نویسنده در مواجهه با عشق است.

درونمایه اصلی، تسلطِ بی‌چون و چرای غم بر هستی عاشق است؛ به گونه‌ای که حتی شادی و امید نیز مجالی برای ورود به حریم دل پیدا نمی‌کنند. شاعر در این قطعه، تصویری از تنهایی و درماندگیِ خود ترسیم می‌کند که در آن، تمامی عناصر هستی (از شمع گرفته تا صبر) یا با او همدردی می‌کنند و یا او را تنها گذاشته‌اند.

معنای روان

دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود دودم ز سینه راه ثریا گرفته بود

دودِ ناشی از آتشِ غمِ من، از سینه‌ام چنان بالا رفت که گویی راه رسیدن به ستارگان را مسدود کرد.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) در توصیف بلندیِ آه و اندوه عاشق که تا آسمان‌ها کشیده شده است.

جان را ز روی لعل تو در تنگ آمده دل را ز شوق زلف تو سودا گرفته بود

دلم از شوق زلف تو گرفتار دیوانگی شده بود.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم قدیمیِ سودا که آن را نوعی بیماری روانی ناشی از غلبه خلط سودا می‌دانستند.

میدید شمع در من و میسوخت تا به روز زآن آتشی که در من شیدا گرفته بود

شمعی که در کنارم بود، با دیدن حالِ آشفته من، تا صبح از غصه و همدردی با من سوخت و آب شد.

نکته ادبی: شیدا به معنای کسی است که از شدت عشق، خرد و آرامش خود را از دست داده است.

از دیده ام خیال تو محروم گشت باز کاطراف خانه اش همه دریا گرفته بود

خیالِ تو دوباره از دیدگانم دور شد و راهش بسته ماند، زیرا اطراف چشمانم را اشک‌ریزان، همچون دریایی فرا گرفته بود.

نکته ادبی: خانه در اینجا استعاره از چشم است که محل ظهور خیالِ یار است و دریا کنایه از کثرت اشک است.

میخواست خرمی که کند در دلم وطن تا او رسید لشگر غم جا گرفته بود

شادی قصد داشت در دلم ساکن شود، اما زمانی که رسید، لشکر غم پیش‌دستی کرده و تمام وجودم را تسخیر کرده بود.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به غم که به صورت لشکر و نیروی مهاجم تصویر شده است.

صبر از برم رمید و مرا بیقرار کرد گوئی مگر که خاطرش از ما گرفته بود

شکیبایی و آرامش از من گریخت و مرا در بی‌قراری رها کرد؛ گویی که صبر نیز از دست من دلگیر شده و مرا ترک کرده بود.

نکته ادبی: گرفتن در اینجا به معنای دلگیر شدن و رنجش خاطر است.

مسکین عبید را غم عشقت بکشت از آنک او را غریب دیده و تنها گرفته بود

غم عشق تو، عبیدِ بیچاره را از پا درآورد و کشت، تنها به این دلیل که او را غریب و بی‌کس یافت و بر او چیره شد.

نکته ادبی: عبید تخلص شاعر است؛ استفاده از صفت مسکین برای ترحم‌برانگیزیِ حالِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

مبالغه دودم ز سینه راه ثریا گرفته بود

شاعر برای نشان دادن شدت سوز و گداز درونی، ادعا می‌کند که دود آهش تا آسمان‌ها و ستارگان ثریا بالا رفته است.

تشخیص لشگر غم

غم به لشکری تشبیه شده که مکان (دل) را تسخیر می‌کند، که به این آرایه تشخیص و استعاره گفته می‌شود.

ایهام سودا

سودا هم به معنای جنون و آشفتگی دل است و هم به معنای رنگ سیاه که تناسبی با زلف و گیسو دارد.

کنایه دریا گرفته بود

استعاره از جاری شدن اشک فراوان که راهِ دیدن تصویر خیال را بسته است.