دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۹

عبید زاکانی
ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت مرا به بیخودی آوازه در جهان انداخت
ز شرح زلف تو موئی هنوز نا گفته دلم هزار گره در سر زبان انداخت
دهان تو صفتی از ضعیفیم میگفت مرا ز هستی خود نیک در گمان انداخت
کمان ابروی پیوسته میکشی تا گوش بدان امید که صیدی کجا توان انداخت
ز دلفریبی مویت سخن دراز کشید لب تو نکتهٔ باریک در میان انداخت
عجب مدار که در دور روی و ابرویت سپر فکند مه از عجز تا کمان انداخت
ز سر عشق هر آنچ از عبید پنهان بود سرشگ جمله در افواه مردمان انداخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی معشوق و بیان احوال دل شیدای عاشق سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک ادبی، جزئیات چهره و گیسوی یار را وصف می‌کند و آن را عامل پریشانی و رسواییِ رازهای درونی خود می‌داند.

فضای کلی این ابیات، سرشار از شور عاشقانه و تسلیم محض شاعر در برابر زیبایی معشوق است. شاعر به خوبی نشان می‌دهد که چگونه زیبایی یار، نه تنها مایه آرامش، بلکه موجب حیرانی و فاش شدن رازهای پنهان او در برابر مردم گشته است.

معنای روان

ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت مرا به بیخودی آوازه در جهان انداخت

وقتی گیسوان پرچین و تابدارت بر گونه‌های سرخ‌فامت نمایان شد، مرا چنان بی‌خود و مجنون کرد که آوازه‌ی دیوانگی‌ام در همه عالم پیچید.

نکته ادبی: سنبل استعاره از گیسوی سیاه و تابدار و ارغوان استعاره از چهره و گونه‌های سرخ است.

ز شرح زلف تو موئی هنوز نا گفته دلم هزار گره در سر زبان انداخت

آن‌قدر در وصف گیسوانت حرفِ ناگفته باقی مانده است که زبانم بند آمده و دلم در تلاش برای سخن گفتن، دچار گره و سردرگمی شده است.

نکته ادبی: گره در زبان انداختن کنایه از لکنت زبان و ناتوانی در بیان کاملِ وصف معشوق است.

دهان تو صفتی از ضعیفیم میگفت مرا ز هستی خود نیک در گمان انداخت

دهان کوچک تو با اشاره‌ای از ضعف و ناتوانی من سخن می‌گفت؛ همین نگاهِ تو باعث شد که من در وجود و هستیِ خود دچار تردید شوم.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، نفیِ هستیِ خود در برابر معشوق به معنای غرق شدن در اوست.

کمان ابروی پیوسته میکشی تا گوش بدان امید که صیدی کجا توان انداخت

ابروان کمان‌شکلت را چنان تا بناگوش می‌کشی که گویی آماده‌ی تیراندازی هستی؛ با این وضعیت، چه امیدی برای جان به در بردنِ شکارِ تو، یعنی من، باقی می‌ماند؟

نکته ادبی: کمان ابرو استعاره از قوسی بودن ابرو و کنایه از ابزار شکارِ دل است.

ز دلفریبی مویت سخن دراز کشید لب تو نکتهٔ باریک در میان انداخت

وقتی بحث از زیبایی گیسوانت طولانی شد، لب‌های تو با کلامی کوتاه و ظریف، نکته‌ای تازه و عمیق را به میان آورد.

نکته ادبی: نکته باریک به معنای کلامی دقیق، ظریف و حکیمانه است که در میانِ کلامِ عاشقانه می‌آید.

عجب مدار که در دور روی و ابرویت سپر فکند مه از عجز تا کمان انداخت

تعجبی ندارد که در برابر زیبایی چهره و ابروی تو، ماه از شرمندگی و ناتوانی، کمانِ خود را به زمین بیندازد و تسلیم شود.

نکته ادبی: ماه نمادِ زیبایی در آسمان است که در برابر معشوق زمینی شکست را می‌پذیرد (اغراق).

ز سر عشق هر آنچ از عبید پنهان بود سرشگ جمله در افواه مردمان انداخت

اشک‌های من تمام رازهای عشقی را که عبید در دلش پنهان نگه داشته بود، برملا کرد و بر سر زبان مردم انداخت.

نکته ادبی: افواه جمع فم به معنای دهان‌ها است و افواه مردمان کنایه از سر زبان افتادن و شهرت عمومی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنبل و ارغوان

استفاده از سنبل برای موی سیاه و پرتاب و ارغوان برای گونه‌ی سرخ و لطیف.

کنایه گره در زبان انداختن

به معنای لکنت زبان گرفتن و ناتوانی در بیان مطلب به دلیل شدتِ شگفتی.

تشخیص و اغراق سپر فکندن ماه

ماه مانند انسانی که در برابر جنگجوی قدرتمند تسلیم می‌شود، سلاح خود را زمین می‌گذارد تا برتری معشوق را نشان دهد.