دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۸

عبید زاکانی
سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت عتاب او چو جفای فلک ز حد بگذشت
لطافت لب و دندان و مستی چشمش چو می پرستی ما یک به یک ز حد بگذشت
به لابه گفت که از حد گذشت جور رقیب به طنز گفت که بی هیچ شک ز حد بگذشت
بنوش بادهٔ صافی ز دست دلبر خویش که بیوفائی چرخ و فلک ز حد بگذشت
عبید را دل سنگینش امتحان کردند عیار دوستیش بر محک ز حد بگذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی است از ستایش جمال دلربای معشوق و در عین حال، شکوه از بی‌وفایی‌های او و گردشِ ناپایدارِ روزگار. شاعر در این ابیات، مرز میان شیفتگی و رنج را درمی‌نوردد و معشوق را هم‌ردیف تقدیر می‌داند که هر دو در ستمگری و دلربایی، بی‌کران هستند. فضای حاکم بر این شعر، ترکیبی از عشقِ پرسوز و گداز و دعوت به غنیمت شمردنِ لحظات در برابر ناپایداری دنیاست.

در نگاه شاعر، زیبایی معشوق فراتر از هر توصیفی است و همان‌گونه که کمالِ جمال او حد ندارد، قساوت و بی‌مهری‌اش نیز به همان اندازه بی‌حد و مرز است. این تکرارِ عبارت «از حد گذشتن»، بر شدتِ این تجربه حسی و روحی دلالت دارد که شاعر را به سوی بی‌خبری از تلخی‌های زمانه از طریق می‌گساری و پناه بردن به معشوق سوق می‌دهد.

معنای روان

سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت عتاب او چو جفای فلک ز حد بگذشت

سیاه چهره محبوب من چنان جذابیت و نمکِ دلنشینی دارد که از اندازه بیرون است؛ خشم و قهر او نیز درست مانند بی‌رحمی‌های روزگار، از حد و مرز فراتر رفته است.

نکته ادبی: واژه «بت» استعاره از معشوقِ زیبارو و ستودنی است و «سیاه چرده» اشاره به رنگ پوست محبوب در ادبیات کهن دارد.

لطافت لب و دندان و مستی چشمش چو می پرستی ما یک به یک ز حد بگذشت

ظرافت لب‌ها و دندان‌ها و آن حالتِ مست‌گونه چشمان او، درست مانند اشتیاق و میگساری ما، به قدری زیاد است که از حد گذشته است.

نکته ادبی: «می‌پرستی» در اینجا نمادِ شدتِ عشق و غرق شدن در دنیای لذت برای فراموشی رنج است.

به لابه گفت که از حد گذشت جور رقیب به طنز گفت که بی هیچ شک ز حد بگذشت

با التماس و زاری به او گفتم که ستمِ رقیب از حد گذشته است؛ اما او با طعنه و کنایه پاسخ داد که (البته که) آن هم بی‌شک از حد گذشته است.

نکته ادبی: «رقیب» در متون کلاسیک به شخص یا چیزی گفته می‌شود که مانعِ وصالِ عاشق و معشوق است.

بنوش بادهٔ صافی ز دست دلبر خویش که بیوفائی چرخ و فلک ز حد بگذشت

شرابِ خالص و بی‌غش را از دستِ دلبر خود بنوش؛ چرا که بی‌وفایی و جفای روزگار و گردش فلک، دیگر از حد و مرز فراتر رفته است.

نکته ادبی: «چرخ و فلک» در ادبیات فارسی نمادِ ناپایداری جهان و عاملِ اصلیِ رنج‌های آدمی است.

عبید را دل سنگینش امتحان کردند عیار دوستیش بر محک ز حد بگذشت

وقتی دلِ سخت و نفوذناپذیرِ معشوق را در بوته آزمایش درباره عبید قرار دادند، معلوم شد که عیار و ارزش دوستیِ او در این آزمون، بیش از گنجایشِ آن معیارِ سنجش بوده است.

نکته ادبی: «محک» سنگی است که برای سنجشِ عیار طلا به کار می‌رود و در اینجا استعاره از آزمونِ سختی است که عاشق را با آن می‌سنجند.

آرایه‌های ادبی

تکرار و ردیف ز حد بگذشت

تکرار این عبارت در پایان هر بیت، بر شدت و افراطِ ویژگی‌های معشوق و رنج‌های زمانه تأکید می‌کند.

استعاره بت

استفاده از بت برای توصیف معشوق، نشان‌دهنده زیبایی غیرقابل انکار و پرستیدنی بودن اوست.

تشبیه عتاب او چو جفای فلک

مقایسه خشم معشوق با بی‌رحمی روزگار برای نشان دادن شدتِ آسیب‌رسانیِ آن به جانِ شاعر.

کنایه دل سنگین

کنایه از بی‌رحمی، بی‌تفاوتی و سخت‌دلیِ معشوق.