دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۴

عبید زاکانی
دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست دیوانه را طریقهٔ عاقل پسند نیست
از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک آنرا که دل مقید و پا در کمند نیست
فرهاد را که با دل شیرین تعلقست رغبت به نوشدارو و حاجت به قند نیست
هرجا که آتش غم دلدار شعله زد جان برفشان به ذوق که جای سپند نیست
بس کن عبید با دل شوریده داوری بیچاره را نصیحت ما سودمند نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ کسی است که در وادی عشق گام نهاده و از قید و بندهای خردِ متعارف و سرزنش‌های مردمانِ دنیاپرست رهایی یافته است. شاعر در این قطعه، عاشق را موجودی می‌بیند که به واسطه تعلق خاطر به معشوق، از هر چه جز اوست بی‌نیاز گشته و در جهانی متفاوت از عاقلانِ شهر زندگی می‌کند.

درونمایه اصلی این سروده، بی‌فایدگیِ اندرز و نصیحت برای عاشقانِ صادق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک ادبیات فارسی همچون فرهاد، بر این نکته تأکید می‌کند که وقتی جان آدمی درگیر عشق و شوریدگی است، منطقِ معمولِ عقلانی رنگ می‌بازد و ایثارِ جان، تنها واکنشی است که در برابر آتش عشق شایسته می‌نماید.

معنای روان

دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست دیوانه را طریقهٔ عاقل پسند نیست

کسی که عاشق است، از زخم زبان و سرزنش‌های مردم آسیبی نمی‌بیند. چرا که دیوانگانِ عشق، هیچ‌گاه راه و روشِ انسان‌های عاقل و مصلحت‌اندیش را نمی‌پسندند.

نکته ادبی: ملامت به معنای سرزنش و نکوهش است؛ تیر ملامت استعاره از سخنان نیش‌دارِ مردم است.

از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک آنرا که دل مقید و پا در کمند نیست

چه جای آن است که کسی نگرانِ دردِ ما باشد یا از حال و روزِ ما بترسد؟ چرا که این نگرانی‌ها تنها زمانی معنا دارد که دلِ آدمی در بندِ عشق اسیر نباشد و پایش در کمندِ گرفتاری‌های عاشقانه گرفتار نشده باشد.

نکته ادبی: کمند در اینجا نمادِ گرفتاریِ عاشقانه و اسارتِ دل است.

فرهاد را که با دل شیرین تعلقست رغبت به نوشدارو و حاجت به قند نیست

فرهادی که قلبش به عشقِ شیرین گره خورده است، دیگر میلی به نوش‌دارو (داروی شفابخش) ندارد و هیچ نیازی به شیرینیِ قند احساس نمی‌کند؛ چرا که عشق برای او هم شفاست و هم شیرینیِ زندگی.

نکته ادبی: اشاره به داستان منظوم فرهاد و شیرین؛ نوش‌دارو در ادبیات کهن نمادِ درمان و چاره‌جویی است.

هرجا که آتش غم دلدار شعله زد جان برفشان به ذوق که جای سپند نیست

هر کجا که آتشِ غمِ معشوق شعله‌ور شد، با جان و دل به استقبالش برو و جان‌فشانی کن؛ زیرا اینجا جایِ دود کردنِ اسپند برای دفعِ چشم‌زخم نیست، بلکه جایِ قربانی کردنِ جان است.

نکته ادبی: سپند (اسپند) در باورهای کهن برای دفع چشم‌زخم دود می‌شده است که در اینجا در تقابل با آتشِ عشق قرار گرفته است.

بس کن عبید با دل شوریده داوری بیچاره را نصیحت ما سودمند نیست

ای عبید! دیگر بس کن و با این دلِ شوریده و بی‌قرار، بحث و جدل نکن. نصیحت کردنِ کسی که چنین گرفتار و بیچاره‌ی عشق است، هیچ سودی برای او ندارد.

نکته ادبی: عبید تخلصِ شاعر است؛ استفاده از فعلِ امر برای خطاب به خویشتن (تخلص‌گویی).

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر ملامت

تشبیه سخنان سرزنش‌آمیزِ مردم به تیر که به قصد آسیب‌رسانی پرتاب می‌شود.

تلمیح فرهاد... شیرین

اشاره به داستان عاشقانه فرهاد و شیرین که نمادِ عشقِ خالص و بی‌تکلف است.

متناقض‌نما (پارادوکس) دیوانه را طریقهٔ عاقل پسند نیست

تضادِ میانِ جهان‌بینیِ عاشق (دیوانه) و مصلحت‌اندیشیِ عاقل که نشان‌دهنده تفاوتِ عمیق این دو نگاه است.

نمادگرایی سپند

نمادِ دفعِ شر و بلا در باورهای عامه که در اینجا برای نشان دادنِ عظمتِ عشق و بی‌ارزشیِ اقداماتِ سطحی به کار رفته است.