دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۵

عبید زاکانی
ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما
چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان صبر برون میجهد از دل شیدای ما
چتر همایون عشق سایه چو بر ما فکند راه خرابات پرس گر طلبی جای ما
از رخ زیبای تو قبله گه عام را کعبهٔ دیگر نباد دلبر ترسای ما
مردم لولی وشیم ما که وسجده کدام رای هزیمت گرفت عقل سبک رای ما
صوفی افسرده را زحمت ما گو مده رو تو و محراب زهد ما و چلیپای ما
رطل گرانرا ز دست تا ننهی ای عبید زانکه روان میبرد عمر سبک پای ما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی از شوریدگی و رهایی از قید و بندهای زاهدانه سروده شده‌اند. شاعر با نگاهی عرفانی-رندانه، عشق را فراتر از شریعتِ ظاهری می‌داند و با زبانی سرشار از تمثیل، جایگاه واقعیِ عاشقان را در خرابات و وادی بی‌خودی ترسیم می‌کند.

مضمون اصلی شعر، تقابل میان عقلِ حسابگر و زهدِ خشک با جهانِ عاشقانِ بی‌پرواست. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند خرابات، چلیپا و رطل گران، به مخاطب توصیه می‌کند که پیش از آنکه عمرِ گران‌مایه به سرعت بگذرد، دمی را به خوشی و بی‌خیالیِ عاشقانه سپری کند.

معنای روان

ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما

ای کسی که خط و خالِ زیبای چهره‌ات دلیل سرگشتگی و شیدایی ماست، ای کسی که لحظه وصال با تو، هدف نهایی و اساسِ تمامی آرزوهای ماست.

نکته ادبی: واژه سودا در اینجا به معنای عشقِ شورانگیز و جنون‌آمیز است، نه تجارت.

چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان صبر برون میجهد از دل شیدای ما

هنگامی که شوق رسیدن به تو در سرزمین جان ما وارد می‌شود، صبر و شکیبایی تاب نمی‌آورد و از دلِ بی‌قرار و شیدای ما بیرون می‌گریزد.

نکته ادبی: ملک جان استعاره‌ای از نهاد و ضمیر انسان است که به سرزمینی تحت فرمانرواییِ عواطف تشبیه شده است.

چتر همایون عشق سایه چو بر ما فکند راه خرابات پرس گر طلبی جای ما

زمانی که سایه پرشکوه و همایونِ عشق بر سر ما گسترده می‌شود، اگر به دنبال نشانی از ما می‌گردی، باید سراغِ ما را از اهالیِ خرابات و میخانه‌نشینان بگیری.

نکته ادبی: خرابات در ادبیات عرفانی نماد مکانی است که سالک در آن از خودبی‌خود شده و به فنا می‌رسد.

از رخ زیبای تو قبله گه عام را کعبهٔ دیگر نباد دلبر ترسای ما

برای عموم مردم، چهره زیبای تو قبله‌گاه است؛ اما دلبرِ مسیحی‌مسلکِ ما چنان جایگاهی دارد که به هیچ کعبه‌ و قبله‌گاه دیگری نیازمند نیست.

نکته ادبی: ترسا در اینجا به معنای معشوقی است که به آداب معمول دینداران پایبند نیست و نمادی از آزادیِ مطلق در عشق است.

مردم لولی وشیم ما که وسجده کدام رای هزیمت گرفت عقل سبک رای ما

ما همچون کولیان و بی‌قیدان هستیم؛ پس چه جای سجده و نماز برای ما؟ عقلِ ناپایدار و سست‌عنصرِ ما تصمیم گرفته است که در برابرِ سیلِ عشق، تسلیم شود و بگریزد.

نکته ادبی: لولی‌وش بودن به معنای داشتنِ روحیه‌ای آزاد، بی‌پروا و فارغ از قید و بندهای اجتماعی و مذهبی است.

صوفی افسرده را زحمت ما گو مده رو تو و محراب زهد ما و چلیپای ما

به آن صوفیِ پژمرده و غمگین بگو که ما را آزار ندهد و به کار ما کاری نداشته باشد؛ تو برو به سراغ محرابِ زهد و عبادتِ خودت و ما را با نشانه‌هایِ عشقِ خودمان (چلیپا) تنها بگذار.

نکته ادبی: چلیپا به معنای صلیب است و در تقابل با محراب، نمادِ طریقتِ عشق و رندی در برابر شریعتِ ظاهری است.

رطل گرانرا ز دست تا ننهی ای عبید زانکه روان میبرد عمر سبک پای ما

ای عبید، تا وقتی که جامِ بزرگِ شراب در دست داری آن را رها نکن؛ چرا که عمرِ ما مانند مسافری که تند راه می‌سپارد، به سرعت در حال گذشتن و از دست رفتن است.

نکته ادبی: عبید تخلص شاعر است و سبک‌پا بودن عمر به معنای شتابِ غیرقابل‌بازگشتِ زمان اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ملک جان

تشبیه کردن ساحتِ وجودی انسان به یک قلمرو یا پادشاهی.

تناقض (پارادوکس) خرابات و کعبه

تقابل میان فضایِ میخانه (محل رندی) و کعبه (محل زهد) برای نشان دادن برتریِ عشقِ آزاد بر عبادتِ مقید.

کنایه رای هزیمت گرفت عقل

کنایه از شکست خوردن و کنار رفتن عقل در برابر نیرویِ غالبِ عشق.

نماد چلیپا

استفاده از نماد دینیِ مسیحی (صلیب) برای تاکید بر فاصله گرفتن از آیین‌های رسمی و زهدِ ریاکارانه.