دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۲

عبید زاکانی
ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا
لبت به خون دل عاشقان خطی دارد غبار چیست دگر باره در میانهٔ ما
مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا
کجا کسیکه از آن چشم ترک وا پرسد که عقل و هوش جهانی چرا کنی یغما
ز زلف و خال تو دل را خلاص ممکن نیست که زنگیان سیاهش نمی کنند رها
دلم ز جعد تو سودائی و پریشانست بلی همیشه پریشانی آورد سودا
عبید وصف دهان و لب تو میگوید ببین که فکر چه باریک و نازکست او را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی سرشار از اشتیاق، گله و ستایش سروده شده است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال لطیف، از رنج دوری و ستم معشوق شکایت می‌کند و او را به بازگشت و آشتی فرامی‌خواند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و تسلیم در برابر زیبایی‌های ویرانگرِ معشوق است.

درونمایه اصلی اثر، توصیفِ قدرتِ فریبندگیِ اجزای صورتِ یار است که هر کدام به گونه‌ای عقل و هوش عاشق را به یغما می‌برند. شاعر با بهره‌گیری از مضامین سنتیِ ادبیات فارسی، نشان می‌دهد که چگونه زیباییِ یار، عاشق را به بندِ جنون و سودا می‌کشاند و تمامیِ توانِ او را در هم می‌شکند.

معنای روان

ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا

دوری و جفا از حد و مرز خود فراتر رفته است؛ به نزد من بازگرد، چرا که اکنون زمانِ خوشی و مهرورزی و پاکی است.

نکته ادبی: تکرار عبارت «ز حد گذشت» برای تأکید بر شدتِ رنجِ دوری و ستمِ معشوق است.

لبت به خون دل عاشقان خطی دارد غبار چیست دگر باره در میانهٔ ما

خطِ نازکی بر لبِ تو نقش بسته که گویی به خونِ دلِ عاشقان آغشته شده است؛ این «غبار» (اشاره به موهای ظریفِ تازه روییده بر لب) چیست که دوباره میان من و تو حائل شده است؟

نکته ادبی: واژه «غبار» در اینجا استعاره از خطِ عذار یا موهای نرمی است که بر لبِ نوجوانان می‌روید و مانعِ بوسیدن می‌شود.

مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا

این نگاهِ چشمانِ تو بود که مرا به این حالِ سیاه و بدبختی انداخت؛ وگرنه من کجا و گرفتاری به مستی و عاشقی کجا؟

نکته ادبی: استفاده از «من که و ... ز کجا» برای نشان دادنِ تغییرِ وضعیتِ ناگهانی و غیرمنتظره‌یِ احوالِ عاشق به کار رفته است.

کجا کسیکه از آن چشم ترک وا پرسد که عقل و هوش جهانی چرا کنی یغما

کجاست آن‌کس که جرأت کند از چشمانِ ترک‌وش (بی‌رحم و زیبا) تو بپرسد که چرا عقل و هوشِ جهانیان را به غارت می‌بری؟

نکته ادبی: «ترک» در ادبیات کلاسیک علاوه بر معنای نژادی، نمادِ زیباییِ قهار و بی‌رحمی است که دل‌ها را به یغما می‌برد.

ز زلف و خال تو دل را خلاص ممکن نیست که زنگیان سیاهش نمی کنند رها

آزاد شدنِ دل از چنگِ زلف و خالِ تو ناممکن است، چرا که آن زلف‌های سیاه (که به زنگیان تشبیه شده‌اند)، دل را رها نمی‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه زلف به «زنگیان» (اهالی آفریقا در ادبیات قدیم) برای تأکید بر سیاهی و اسارت‌بخشیِ موی معشوق است.

دلم ز جعد تو سودائی و پریشانست بلی همیشه پریشانی آورد سودا

دلم به خاطرِ پیچ و تابِ زلف‌های تو، دیوانه و پریشان شده است؛ آری، حقیقت این است که پریشانی و درگیری‌های فکری همواره مایهٔ سودا (جنون) است.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه «سودا» که هم به معنای نوعی بیماری (جنون) است و هم با «زلف» تناسب دارد.

عبید وصف دهان و لب تو میگوید ببین که فکر چه باریک و نازکست او را

عبید در حال ستایش و توصیفِ دهان و لبِ توست؛ بنگر که اندیشهٔ او در این توصیف چقدر باریک‌بینانه و ظریف است.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از تخلص خود (عبید) به زیبایی‌شناسیِ کلام خویش و همچنین کوچکیِ دهان معشوق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد جدائی / آشتی

تقابلِ وضعیتِ موجود با وضعیتِ مطلوب برای نشان دادنِ اشتیاق شاعر.

استعاره و تشبیه زنگیان سیاه

تشبیه زلف‌های تیره و بلند به زنگیان برای القای مفهومِ اسارت و گرفتاریِ دل.

ایهام سودا

اشاره به دو معنایِ «جنون/مالیخولیا» و «درگیری ذهنی» که با مفهومِ پریشانی زلف گره خورده است.

حسن تعلیل دلم ز جعد تو سودائی... پریشانی آورد سودا

شاعر دلیلِ پریشانیِ عقلِ خود را ساختارِ پیچ‌درپیچِ زلفِ یار می‌داند.