دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱

عبید زاکانی
بکشت غمزهٔ آن شوخ بی گناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا
غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا
دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا
هزار بار فتادم به دام دیده و دل هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا
ز مهر او نتوانم که روی برتابم ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا
به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا
عبید از کرم یار بر مدار امید که لطف شامل او بس امیدگاه مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری از عشقِ بی‌اختیار و کششِ گریزناپذیرِ عاشق به سوی معشوق است. شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک ادبیات فارسی، به توصیفِ ناتوانیِ خود در برابرِ زیبایی و جفای معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه هر جزء از سیمای معشوق، دامِ تازه‌ای برای گرفتار کردنِ جانِ اوست.

در نهایت، شاعر به این حقیقت می‌رسد که این عشق از حد و مرزِ عقل و اراده فراتر رفته است و حتی مرگ نیز نمی‌تواند پیوندِ عاشقانه او را بگسلد؛ لذا تنها راهِ رستگاری را در توسل به لطف و کرمِ بی‌پایانِ محبوب می‌بیند که امیدگاهِ نهاییِ هر عاشقِ دلسوخته‌ای است.

معنای روان

بکشت غمزهٔ آن شوخ بی گناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا

غمزه و اشاره‌ی چشمِ آن معشوقِ زیبا، بی‌آنکه من گناهی کرده باشم، مرا کشت و گودیِ چانه‌اش که مانند سیبی خوش‌رنگ است، مرا مانند یوسف در چاهِ بلا گرفتار کرد.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشارات چشم و ابرو است و سیب زنخدان (گودی چانه) از تلمیحات مشهور به داستان یوسف و چاه است.

غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا

من بنده‌ی خالِ سیاه و زیبای او شدم، اما نمی‌دانستم که این خالِ سیاه (مانند یک زنگی یا برده‌ی حبشی) سرانجام مرا اسیر و گرفتارِ خود خواهد کرد.

نکته ادبی: هندوی خال اشاره به سیاهی خال است که به زیبایی در تشبیه با زنگی به کار رفته است.

دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا

قلبم در جای خود بود و عقلم سالم و به سامان بود، اما وقتی او شروع به راه رفتن کرد، آن شیوه و خرامیدن، عقل و هوش را از سرم برد.

نکته ادبی: دماغ در متون کهن علاوه بر عضو بویایی، کنایه از ذهن، کانون ادراک و سلامتِ عقل و روحیه است.

هزار بار فتادم به دام دیده و دل هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا

هزاران بار در دامِ چشمان و زیباییِ او افتاده‌ام، اما با این حال هنوز هم هوشیار نشده‌ام و از تجربه‌های گذشته درس نگرفته‌ام.

نکته ادبی: انتباه به معنای بیداری، هوشیاری و آگاه شدن از غفلت است.

ز مهر او نتوانم که روی برتابم ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا

چنان مهر و محبتی از او در دلم جای گرفته که نمی‌توانم روی از او برگردانم؛ حتی اگر بمیرم و از خاکِ گورم گیاهی بروید، باز هم آن گیاه به سمتِ عشقِ او متمایل خواهد بود.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی اغراق (مبالغه) در شدت وفاداری و پیوندِ ناگسستنی عاشق با معشوق است.

به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا

اگر در اثرِ بی‌مهری و ستمِ او بمیرم، باز هم زنده می‌شوم؛ به شرطی که او با نگاهی از روی مهربانی و عنایت به من بنگرد.

نکته ادبی: تضاد میان مرگ و حیات، نمادی از تأثیرِ نگاهِ معشوق است که می‌تواند مرده را زنده کند.

عبید از کرم یار بر مدار امید که لطف شامل او بس امیدگاه مرا

ای عبید، به کرم و لطفِ ظاهریِ یارانِ زمینی دل نبند، زیرا فقط لطفِ فراگیرِ خداوند (محبوب حقیقی) برای نجات و امیدواریِ تو کافی است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و تغییر جهت از عشقِ مجازی به عشقِ حقیقی که در انتهای غزل‌های عرفانی معمول است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سیب زنخدان او به چاه مرا

اشاره به داستان یوسف پیامبر و افتادن او در چاه.

مراعات نظیر دام، اسیر، غلام

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ «بند و گرفتاری» قرار دارند.

تضاد بمیرم / زنده

تقابل میان مرگِ ناشی از جفا و حیاتِ ناشی از نگاهِ عنایت.

تشبیه غلام هندوی خالش

تشبیه خال به هندوی سیاه (برده حبشی) که صاحب‌اختیارِ عاشق می‌شود.