دیوان اشعار - قصاید

عبید زاکانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در تهنیت مراجعت شیخ ابواسحاق به شیراز

عبید زاکانی
رسید رایت منصور شاه بنده نواز به خرمی و سعادت به خطهٔ شیراز
جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق خدایگان مخالف کش موافق ساز
شمار جوش سپاهش ستاره را مانند مسیر قبهٔ چترش سپهر را دمساز
گشاده دولت او کشوری به یک حرکت گرفته باز شکوهش جهان به یک پرواز
یقین که صبح ز ایام دولت او را هنوز صبح سعادت نمیکند آغاز؟
کجاست حاسد بدبخت گو ببین و بسوز کجاست بندهٔ مخلص بگو بیا و بناز
به کامرانی چندانش زندگانی باد که حصر آن نکند کس به عمرهای دراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، چکامه ای در ستایش ورود باشکوه یک فرمانروا به نام منصور شاه به شهر شیراز است. شاعر در فضایی سرشار از شور و شعف، با بهره گیری از تصویرسازی های حماسی، ورود او را نویدبخش خرمی و سعادت برای این سرزمین می داند.

مضمون اصلی، تجلیل از اقتدار، بخت بلند و شکوه پادشاهی است که با تکیه بر استعاره های اغراق آمیز، جایگاه او را فراتر از حد انسانی جلوه می دهد تا بدین وسیله، هم وفاداران را به وجد آورد و هم بر حسادت بدخواهان بیفزاید.

معنای روان

رسید رایت منصور شاه بنده نواز به خرمی و سعادت به خطهٔ شیراز

پرچم و درفشِ منصور شاه، آن پادشاهی که با زیردستان خود مهربان است، با شادمانی و خوش‌اقبالی به سرزمین شیراز وارد شد.

نکته ادبی: رایت به معنی پرچم و درفش است که در متون کهن به عنوان نماد حضور و اقتدار فرمانروا به کار می‌رود.

جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق خدایگان مخالف کش موافق ساز

او پادشاهی است که جهان را فتح می‌کند، بخت و اقبالی جوان دارد و شیخ ابواسحاق نامیده می‌شود؛ او فرمانروایی است که دشمنان را از پا درمی‌آورد و با دوستان و موافقان، به مهربانی و سازگاری رفتار می‌کند.

نکته ادبی: جوانبخت ترکیبی است به معنای کسی که بخت و اقبالش مانند جوانی، پرتوان و بالنده است.

شمار جوش سپاهش ستاره را مانند مسیر قبهٔ چترش سپهر را دمساز

شمار و انبوهیِ سپاهیانش مانند ستارگان آسمان است و حرکتِ گنبدِ چترِ سلطنتی‌اش با گردش آسمان هم‌نوا و هم‌داستان است.

نکته ادبی: قبه چتر اشاره به چترهای گنبدی شکل و بزرگی دارد که در قدیم بالای سر پادشاهان می‌گرفتند و نشانه شوکت بود.

گشاده دولت او کشوری به یک حرکت گرفته باز شکوهش جهان به یک پرواز

دولت و اقتدار او با یک حرکت، کشوری را گشوده است و شکوه و هیبتش مانند شاهین شکاری، با یک پرواز، جهان را تحت سلطه خود درآورده است.

نکته ادبی: تشبیه پنهان شکوه به باز (شاهین) که در اینجا به معنای سرعت و اقتدار در تسخیر است.

یقین که صبح ز ایام دولت او را هنوز صبح سعادت نمیکند آغاز؟

یقین دارم که صبحِ روزگارِ دولت و پادشاهی او چنان درخشان است که خورشیدِ حقیقت و سعادت، در مقایسه با آن، هنوز آغاز نشده و به حساب نمی‌آید.

نکته ادبی: این بیت دارای لحن پرسشیِ انکاری است که هدف آن تاکید بر برتریِ شکوهِ پادشاه بر پدیده‌های طبیعی است.

کجاست حاسد بدبخت گو ببین و بسوز کجاست بندهٔ مخلص بگو بیا و بناز

آن دشمن بدبخت و حسود کجاست؟ به او بگویید بیاید و این شکوه را ببیند و از حسادت بسوزد. آن بنده و ارادتمندِ وفادار کجاست؟ به او بگویید بیاید و به این اقتدار افتخار کند.

نکته ادبی: تقابلِ معنایی بین حاسد و مخلص، ابزار شاعر برای برجسته کردن جایگاه پادشاه نزد اطرافیان است.

به کامرانی چندانش زندگانی باد که حصر آن نکند کس به عمرهای دراز

امید که تا ابد در کامرانی و خوشی زندگی کند، آن‌چنان‌که هیچ‌کس نتواند طول عمر و مدت زندگی‌اش را حتی در درازای عمرهای طولانی بشمارد و محدود کند.

نکته ادبی: دعای طول عمر برای ممدوح (پادشاه) از سنن دیرینه قصیده‌سرایی در ادبیات فارسی است.

آرایه‌های ادبی

اغراق شمار جوش سپاهش ستاره را مانند

شاعر تعداد سپاهیان را به ستارگان بی‌شمار آسمان تشبیه کرده تا عظمت ارتش را نشان دهد.

استعاره گرفته باز شکوهش جهان به یک پرواز

شکوه پادشاه به باز (پرنده شکاری) تشبیه شده که با قدرت و سرعت جهان را می‌گیرد.

تضاد (طباق) مخالف‌کش و موافق‌ساز

به کار بردن دو صفت متضاد در کنار هم برای نشان دادن قدرت دوگانه شاه در برخورد با دشمنان و دوستان.

کنایه بسوز

کنایه از حسادت شدید و بی‌تاب شدن در برابر عظمت دیگری.