دیوان اشعار - قصاید

عبید زاکانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش باده و تخلص به مدح

عبید زاکانی
باز به صحرا رسید کوکبهٔ نوبهار ساقی گلرخ بیا بادهٔ گلگون بیار
زان می چون لعل ناب کز مدد او مدام عیش بود بر دوام عمر بود خوشگوار
روح فزائی که او طبع کند شادمان آب حیاتی کز و مست شود هوشیار
همدم برنا و پیر مونس شاه و گدا بر همه کس مهربان با همه کس سازگار
شیفته را دلپذیر دلشده را ناگزیر سوخته را دستگیر غمزده را غمگسار
هاضمه را سودمند فاکره را نقش بند باصره را نوربخش سامعه را گوشوار
موسم آن میرسد باز که در باغ و راغ لاله بروید ز خاک گل بدر آید ز خار
باد صبا میکشد رخت ریاحین به باغ دست هوا میکند مشگ تتاری نثار
لالهٔ خوش جلوه را عنبرتر در میان غنچهٔ خوش خنده را خرمن گل در کنار
ماشطهٔ نوبهار باز چه خوش در گرفت پای چمن در حنا دست سمن در نگار
نرگس مخمور را رعشه بر اعضا فتد بس که به وقت سحر آب خورد در خمار
وه که چه زیبا بود بر لب آب روان عکس گل و ارغوان سایهٔ بید و چنار
ظالم نفس خود است هرکه در این روزگار انده پیمان خورد می نخورد آشکار
حاصل عمری نیافت ممسک دنیاپرست لذت عیشی ندید زاهد پرهیزکار
یارب اگر میدهی ناز و نعیمی به ما عمر به آخر رسید تا کی از این انتظار
در پی امید بود چند توان داشتن بر سر راه امید دیدهٔ امیدوار
فرصت عیشی بده تا بستانیم داد از رخ رنگین گل وز لب شیرین یار
بزم صبوحی خوشست خاصه در ایام گل عیش جوانی خوشست خاصه در این روزگار
کز اثر عدل شاه بار دگر شد پدید حال زمان را نظام کار جهانرا قرار
خسرو فیروز بخت شاه اویس آنکه هست مظهر لطف خدا سایهٔ پروردگار
چاکر درگاه او ماه سپهر آشیان بندهٔ فرمان او خسرو نیلی حصار
همچو روان ناگزیر همچو خرد کامبخش همچو قضا کامران همچو قدر کامکار
عالمیان را بدو تا به قیامت امید آدمیان را بدو تا به ابد افتخار
از هنرش گاه رزم وز کرمش روز بزم رستم دستان خجل حاتم طی شرمسار
تاج دل افروز او داده ز کسری نشان تخت همایون او مانده زجم یادگار
روز نبرد آنزمان کز سم اسبان شود پشت زمین پر هلال روی فلک پرغبار
حملهٔ شیر افکنان کوه درآرد ز جای وز مدد جوی خون جوش برآرد به خار
از فزع رعد کوس کوه شود پرغرور وز اثر برق تیغ دشت شود پرشرار
پشت دلیران شود چون قد چوگان به خم کلهٔ گردان شود گوی صفت خاکسار
در صف جنگ آنزمان افکند از گرد راه تیغ جهانگیر شاه زلزله بر کوهسار
سجده برد پیش او چون بکشد تیغ کین رستم توران گشای قارن خنجر گذار
از سر پیکان او مهر شود مضطرب وز دم شمشیر او چرخ کند زینهار
یارب تا ممکنست دور زمانرا بقا جرم زمین را سکون دور فلک را مدار
باد ز اقبال او پایهٔ دانش بلند باد ز پشتی او بازوی دین استوار
نعمت او بی زوال معدلتش بر مزید مملکتش بر دوام سلطنتش پایدار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با توصیف دل‌انگیز و مشتاقانه فرارسیدن فصل بهار و نوزایی طبیعت آغاز می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های حسی و زبانی فاخر، ضمن دعوت به شادخواری و غنیمت شمردن فرصت عمر، بر این نکته تأکید می‌ورزد که سخت‌گیری‌های بی‌جا و زهد ریاکارانه، مانع از چشیدن لذت‌های اصیل زندگی است و باید پیش از گذر ایام، از زیبایی‌های دنیا بهره جست.

در بخش دوم، شعر از حال و هوای تغزلی به فضای مدح تغییر جهت می‌دهد و ستایشگرِ شاه اویس (ممدوح) می‌شود. شاعر با تکیه بر سنت‌های دیرین ادبیات حماسی و درباری، شکوه، عدالت، قدرت نظامی و بخشندگی پادشاه را با اسطوره‌های کهن پارسی مانند رستم و حاتم طایی مقایسه می‌کند و در نهایت، تداوم سلطنت و عدل او را برای حفظ نظم جهان و استواری دین ضروری می‌داند.

معنای روان

باز به صحرا رسید کوکبهٔ نوبهار ساقی گلرخ بیا بادهٔ گلگون بیار

بار دیگر لشکر بهار به صحرا رسید و شکوه خود را به نمایش گذاشت. ای ساقی گل‌چهره، برخیز و شراب سرخ‌فام برایم بیاور.

نکته ادبی: کوکبه در اینجا به معنای شکوه، جاه و جلال و گاه به معنای لشکریان و همراهان یک پادشاه است که در اینجا استعاره از فرارسیدن سپاه بهار است.

زان می چون لعل ناب کز مدد او مدام عیش بود بر دوام عمر بود خوشگوار

از آن شراب سرخ که همچون لعل خالص است، همان شرابی که به یاری‌اش، عیش و نوش همیشگی می‌شود و عمر آدمی گوارا می‌گردد.

نکته ادبی: لعل ناب استعاره از شراب قرمز و خالص است که در ادبیات کلاسیک نماد لذت و مستی است.

روح فزائی که او طبع کند شادمان آب حیاتی کز و مست شود هوشیار

شرابی که شادی‌بخشِ روح است و طبع انسان را شاد می‌کند؛ همان آب حیاتی که حتی هوشیاران را نیز مست و بی‌خود می‌سازد.

نکته ادبی: آب حیات (آب زندگانی) استعاره از شراب است که در اینجا صفت حیات‌بخشی به آن نسبت داده شده است.

همدم برنا و پیر مونس شاه و گدا بر همه کس مهربان با همه کس سازگار

این شراب، همدم جوان و پیر و مونس شاه و گداست؛ با همه کس مهربان است و با همه نوع مزاجی سازگاری دارد.

نکته ادبی: این بیت بر خاصیت فراگیر و دموکراتیک شراب در ادبیات عرفانی و عاشقانه تأکید دارد که مرزهای طبقاتی را از میان می‌برد.

شیفته را دلپذیر دلشده را ناگزیر سوخته را دستگیر غمزده را غمگسار

برای فرد شیفته و عاشق دلپذیر است، برای کسی که دل از دست داده ناگزیر و واجب است، برای فرد سوخته‌دل دستگیر است و برای غم‌زده، غمخوار و تسلی‌بخش است.

نکته ادبی: ساختار موازی این بیت نشان‌دهنده شمولیتِ تأثیر شراب بر احوالات مختلف انسانی است.

هاضمه را سودمند فاکره را نقش بند باصره را نوربخش سامعه را گوشوار

برای هاضمه مفید است، قدرت تفکر را شکوفا می‌کند، به چشم روشنایی می‌بخشد و گوش را شنوایی و حیات می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به فواید مادی و معنوی شراب در طب سنتی قدیم دارد که آن را داروی روح و جسم می‌دانستند.

موسم آن میرسد باز که در باغ و راغ لاله بروید ز خاک گل بدر آید ز خار

فصلی در حال فرارسیدن است که دوباره در باغ و دشت، لاله از دل خاک سر برمی‌آورد و گل از میان خارها شکوفا می‌شود.

نکته ادبی: راغ به معنای دشت و دامنه کوه است و تضاد گل و خار، آرایه تضاد زیبایی را پدید آورده است.

باد صبا میکشد رخت ریاحین به باغ دست هوا میکند مشگ تتاری نثار

باد صبا بساط سبزه و گل‌ها را به باغ می‌آورد و هوای بهاری، مشک سیاه و خوشبوی تاتار را در فضا می‌پاشد.

نکته ادبی: مشک تتاری نماد عطر و بوی خوش در ادبیات کلاسیک است که در اینجا به رایحه خوش بهار نسبت داده شده است.

لالهٔ خوش جلوه را عنبرتر در میان غنچهٔ خوش خنده را خرمن گل در کنار

در میان لاله خوش‌منظر، عنبر تر (ماده‌ای خوشبو) قرار دارد و در کنار غنچه‌ی خندان، انبوهی از گل‌ها خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: عنبر تر استعاره از عطر و رنگ میان گلبرگ‌هاست.

ماشطهٔ نوبهار باز چه خوش در گرفت پای چمن در حنا دست سمن در نگار

آرایشگرِ فصل بهار دوباره چه زیبا هنرنمایی کرد؛ گویا پای چمن را به حنا آراسته و دستِ گل سمن (یاسمن) را با نقش و نگار زینت داده است.

نکته ادبی: ماشطه به معنای آرایشگر و بندانداز است که در اینجا استعاره از بهار است که طبیعت را می‌آراید.

نرگس مخمور را رعشه بر اعضا فتد بس که به وقت سحر آب خورد در خمار

گل نرگسِ مست و خمیده، انگار به خاطر نوشیدن آبِ فراوان در سحرگاه، در حالت خماری است و اعضایش می‌لرزد.

نکته ادبی: نرگس به دلیل شباهت به چشم خمار، در ادبیات فارسی نماد مستی و خمارآلودگی است.

وه که چه زیبا بود بر لب آب روان عکس گل و ارغوان سایهٔ بید و چنار

شگفتا که چه منظره زیبایی است عکس گل‌ها، درخت ارغوان، سایه بید و چنار که بر لب آبِ روان می‌افتد.

نکته ادبی: توصیف دقیق تصویر انعکاس درختان در آب که نشان‌دهنده دقت نظر شاعر به طبیعت است.

ظالم نفس خود است هرکه در این روزگار انده پیمان خورد می نخورد آشکار

هرکس در این روزگار، غصه فردا را بخورد و آشکارا شراب ننوشد، در حق خود ظلم کرده است.

نکته ادبی: انده پیمان خوردن کنایه از غصه خوردن برای آینده و تقدیر است که شاعر آن را نکوهش می‌کند.

حاصل عمری نیافت ممسک دنیاپرست لذت عیشی ندید زاهد پرهیزکار

فرد بخیلِ دنیاپرست به هیچ دستاوردی از عمر نرسید و زاهدِ ریاکار نیز هرگز طعم لذت زندگی را نچشید.

نکته ادبی: ممسک به معنای خسیس و کسی است که از خرج کردن امتناع می‌ورزد.

یارب اگر میدهی ناز و نعیمی به ما عمر به آخر رسید تا کی از این انتظار

خدایا، اگر قرار است نعمت و خوشی به ما بدهی، زودتر ببخش؛ چرا که عمرمان در حال پایان است و تا کی باید منتظر بمانیم؟

نکته ادبی: گلایه از گذر عمر و انتظار برای بهره‌مندی از زندگی.

در پی امید بود چند توان داشتن بر سر راه امید دیدهٔ امیدوار

تا کی می‌توان چشم امید داشت و منتظر ماند که چه پیش خواهد آمد؟

نکته ادبی: بیان ناپایداری امیدهای واهی و خستگی از انتظار.

فرصت عیشی بده تا بستانیم داد از رخ رنگین گل وز لب شیرین یار

فرصتی برای خوشگذرانی به ما بده تا بتوانیم حق خود را از زیبایی‌های گل و شیرین‌زبانیِ یار بگیریم.

نکته ادبی: داد ستاندن کنایه از بهره‌مندی کامل و لذت بردن از زیبایی است.

بزم صبوحی خوشست خاصه در ایام گل عیش جوانی خوشست خاصه در این روزگار

بزم صبحگاهی به ویژه در فصل گل بسیار دلپذیر است؛ جوانی و عیش در این دوران غنیمت است.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب صبحگاهی است که در ادبیات عرفانی و رندانه جایگاه ویژه‌ای دارد.

کز اثر عدل شاه بار دگر شد پدید حال زمان را نظام کار جهانرا قرار

زیرا به برکت عدالت شاه، دوباره حالِ زمانه سامان یافت و کار جهان به ثبات و قرار رسید.

نکته ادبی: گذار از بخش تغزلی به مدح با ذکرِ تأثیرِ عدلِ پادشاه بر نظمِ کیهانی.

خسرو فیروز بخت شاه اویس آنکه هست مظهر لطف خدا سایهٔ پروردگار

شاه اویس که پیروزمند و خوش‌اقبال است، جلوه‌گاهِ لطف خدا و سایه‌ی لطف پروردگار بر روی زمین است.

نکته ادبی: سایه پروردگار عنوانی تشریفاتی برای پادشاهان که نشان‌دهنده مشروعیت الهی آنان است.

چاکر درگاه او ماه سپهر آشیان بندهٔ فرمان او خسرو نیلی حصار

ماه آسمان، غلام درگاه اوست و حاکمانِ دژهای بلند نیز فرمان‌بردار دستورات او هستند.

نکته ادبی: نیلی‌حصار استعاره از آسمان است که نشان‌دهنده عظمت و قدرت ممدوح است.

همچو روان ناگزیر همچو خرد کامبخش همچو قضا کامران همچو قدر کامکار

مانند روان، حیاتی و ناگزیر است؛ مانند خرد، کام‌بخش است؛ مانند قضا، پیروز است و مانند تقدیر، در کارهایش موفق.

نکته ادبی: تشبیهاتِ اغراق‌آمیز برای نشان دادن اقتدار مطلق شاه.

عالمیان را بدو تا به قیامت امید آدمیان را بدو تا به ابد افتخار

تا روز قیامت، همه جهانیان به او امید دارند و انسان‌ها تا ابد به وجود او افتخار خواهند کرد.

نکته ادبی: اغراق در جایگاه والای ممدوح.

از هنرش گاه رزم وز کرمش روز بزم رستم دستان خجل حاتم طی شرمسار

از هنر او در میدان جنگ و بخشندگی‌اش در بزم، رستم دستان از خجالت شرمسار می‌شود و حاتم طایی نیز شرمنده می‌گردد.

نکته ادبی: تلمیح به رستم (نماد شجاعت) و حاتم (نماد بخشندگی) و برتری دادن شاه بر این اسطوره‌ها.

تاج دل افروز او داده ز کسری نشان تخت همایون او مانده زجم یادگار

تاج درخشان او نشان از خسروان (پادشاهان ساسانی) دارد و تخت باشکوهش یادگار جمشید پادشاه است.

نکته ادبی: تلمیح به تاریخ اساطیری ایران و پیوند دادن ممدوح به شکوه باستانی.

روز نبرد آنزمان کز سم اسبان شود پشت زمین پر هلال روی فلک پرغبار

در روز نبرد، زمانی که از سم اسبانِ لشکر، زمین پر از هلال (گرد و غبار) و آسمان پر از غبار می‌شود.

نکته ادبی: هلال در اینجا مجازاً به معنای غباری است که به شکل نیم‌دایره در میدان نبرد برمی‌خیزد.

حملهٔ شیر افکنان کوه درآرد ز جای وز مدد جوی خون جوش برآرد به خار

حمله دلیرانِ او کوه را از جا می‌کند و از شدت خونریزی، جوی‌های خروشان بر زمین جاری می‌شود.

نکته ادبی: اغراقِ حماسی برای توصیف شدت جنگ.

از فزع رعد کوس کوه شود پرغرور وز اثر برق تیغ دشت شود پرشرار

از ترس صدای رعدآسای طبل جنگ، کوه پر از وحشت می‌شود و از برق درخشش شمشیر، دشت پر از شعله و آتش می‌گردد.

نکته ادبی: توصیفِ حس‌گرا از میدان جنگ با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های صوتی و بصری.

پشت دلیران شود چون قد چوگان به خم کلهٔ گردان شود گوی صفت خاکسار

پشتِ دلیرانِ دشمن مانند کمانِ چوگان خم می‌شود و سرِ جنگاوران همچون گوی در خاک ذلیل می‌گردد.

نکته ادبی: استعاره از شکستِ دشمنان و سرکوب آن‌ها توسط شاه.

در صف جنگ آنزمان افکند از گرد راه تیغ جهانگیر شاه زلزله بر کوهسار

در صف جنگ، همان دمی که شاه تیغ جهان‌گیر خود را از گرد و غبار بیرون می‌کشد، لرزه بر اندام کوه‌ها می‌افتد.

نکته ادبی: نمایش قدرت ممدوح که حتی طبیعت از آن متأثر می‌شود.

سجده برد پیش او چون بکشد تیغ کین رستم توران گشای قارن خنجر گذار

هنگامی که او شمشیر کینه‌توز خود را می‌کشد، جنگجویان نامی مانند رستمِ توران‌گشا و قارن، در برابرش سر تسلیم فرود می‌آورند.

نکته ادبی: تلمیح به پهلوانانِ بزرگ و نشان‌دهنده ابهت پادشاه که بزرگترین جنگجویان را خاضع می‌کند.

از سر پیکان او مهر شود مضطرب وز دم شمشیر او چرخ کند زینهار

از سرِ نیزه او، خورشید مضطرب می‌شود و از دم شمشیرش، چرخِ فلک از او امان می‌طلبد.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به خورشید و آسمان که در برابر قدرت شاه تسلیم شده‌اند.

یارب تا ممکنست دور زمانرا بقا جرم زمین را سکون دور فلک را مدار

خدایا تا زمانی که امکان بقای زمانه هست، تا زمانی که زمین پابرجاست و فلک می‌چرخد، او را زنده نگه دار.

نکته ادبی: دعای طول عمر برای ممدوح.

باد ز اقبال او پایهٔ دانش بلند باد ز پشتی او بازوی دین استوار

به برکت اقبال او پایه دانش بلند باد و به یاری او بازوی دین استوار باقی بماند.

نکته ادبی: دعا برای دوامِ علم و دین که از مؤلفه‌های اصلی مدح پادشاهان مسلمان است.

نعمت او بی زوال معدلتش بر مزید مملکتش بر دوام سلطنتش پایدار

نعمت او بی‌زوال، عدالتش روزبه‌روز بیشتر، مملکتش پایدار و سلطنتش جاودان باد.

نکته ادبی: حسن ختام با آرزوی دوام و بقای سلطنت.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل ناب

اشاره به شراب که به دلیل رنگ سرخ و درخشندگی به لعل تشبیه شده است.

تلمیح رستم و حاتم طی

ارجاع به اسطوره‌های شجاعت و بخشندگی برای بزرگنمایی ویژگی‌های ممدوح.

اغراق (مبالغه) از سر پیکان او مهر شود مضطرب

بزرگ‌نمایی قدرت شاه تا جایی که خورشید نیز از او بیمناک شود.

تشخیص پای چمن در حنا دست سمن در نگار

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی (آرایشگری و حنا بستن) به عناصر طبیعت (چمن و سمن).

تضاد گل و خار

کنار هم قرار دادن گل و خار برای نشان دادن زیبایی در عین سختی یا تضاد وضعیت‌ها.