دیوان اشعار - قصاید

عبید زاکانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملک

عبید زاکانی
باز گل جلوه کنان روی به صحرا دارد نوجوان است سر عیش و تماشا دارد
خار در پهلو و پا در گل و خوش میخندد لطف بین کین گل نورستهٔ رعنا دارد
آب هر لحظه چو داود زره میسازد باد خاصیت انفاس مسیحا دارد
لاله بر طرف چمن رقص کنان پنداری نو عروسیست که پیراهن والا دارد
قصهٔ سرو دراز است نمیشاید گفت کان حدیثیست که آن سر به ثریا دارد
اینچنین زار که بلبل به چمن می نالد نسبتی با من دلدادهٔ شیدا دارد
بوستان را همه اسباب مهیاست ولی خرم آن کو همه اسباب مهیا دارد
نقد امروز غنیمت شمر از دست مده کور بختست که اندیشهٔ فردا دارد
بت من جلوه کنان گر به چمن درگذرد با رخش سوی گل و لاله که پروا دارد
آن چه حسن است که آن شکل و شمایل را هست وان چه لطفست که آن قامت و بالا دارد
گفتمش زلف تو دارد دل من از سرطنز گفت کین بی سر و پا بین که چه سودا دارد
قطرهٔ اشگ من خسته جگر در غم او هست خونی که تعلق به سویدا دارد
عالمی بندهٔ اوگشته واو از سر صدق هوس بندگی صاحب دانا دارد
رکن دین خواجهٔ مه چاکر خورشید غلام که دل و مرتبهٔ حاتم و دارا دارد
در جهان همسر و همتاش نه بودست و نه هست به خدائی که نه انباز و نه همتا دارد
دشمن از برق سنانش بگدازد ور خود تن ز پولاد و دل از صخرهٔ صما دارد
صاحبا شاهد شد سرمهٔ چشم افلاک خاک پای تو که در دیدهٔ ما جا دارد
خرد پیر ترا دولت برنا یار است خنک این پیر که آن دولت برنا دارد
دست دریاش گهر بخش تو هنگام عطا همچو ابریست که خاصیت دریا دارد
پیش رای تو کجا لاف ضیا باید زد کیست خورشید که این زهره و یارا دارد
حلقهٔ چاکری تست که دارد مه نو کمر بندگی تست که جوزا دارد
راستی خواجه در این عهد ترا شاید گفت که زجودت همه کس عیش مهنا دارد
گه گهی تربیتی از سر اشفاق و کرم بنده از خدمت مخدوم تمنی دارد
می نواز از سر انعام دعاگویان را که دعاهای به اخلاص اثرها دارد
تا ابد در دو جهان نام نکو کسب کند هر مربی که چو من بنده مربی دارد
دایما کامروا باش و به شادی گذران که جهانی به جناب تو تولی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با توصیفات دل‌انگیز و شاعرانه از فصل بهار و جلوه‌گری طبیعت آغاز می‌شود؛ جایی که باغ با گل‌های نوخاسته و نسیم حیات‌بخش، فضایی پرشور و نشاط را ترسیم می‌کند. شاعر در این بخش، ضمن ستایش زیبایی‌های طبیعت، نگاهی فلسفی به گذران عمر دارد و مخاطب را به غنیمت شمردنِ لحظات و دوری از اندوهِ فردا فرا می‌خواند.

در بخش دوم، شعر از فضای توصیفی طبیعت به یک قصیده ممدوحانه (ستایش‌گرانه) تغییر لحن می‌دهد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های بخش نخست، ممدوحِ خود (خواجه) را با اوصافی والا همچون بخشندگی، خردمندی و شوکتِ بی‌همتا می‌ستاید. این تغییر فضا، در نهایت به ابراز ارادت و درخواست توجه از سوی ممدوح ختم می‌شود تا پیوندی میان زیبایی‌های عالمِ طبیعت و شکوهِ شخصیتیِ حامیِ شاعر برقرار گردد.

معنای روان

باز گل جلوه کنان روی به صحرا دارد نوجوان است سر عیش و تماشا دارد

گل با جلوه‌گری به سوی صحرا می‌رود؛ گویی نوجوانی است که سودای خوش‌گذرانی و تماشا در سر دارد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی): نسبت دادنِ صفت «نوجوان» و عمل «جلوه‌گری» به گل.

خار در پهلو و پا در گل و خوش میخندد لطف بین کین گل نورستهٔ رعنا دارد

با وجود خار در پهلو و گیر افتادن پا در گل، همچنان با نشاط می‌خندد؛ این اوج لطف و زیبایی این گلِ تازه‌شکفته و باشکوه است.

نکته ادبی: پارادوکس (متناقض‌نما): خندیدن گل در حالی که خاری در پهلو و پایی در گل دارد (تضاد میان رنج و شادی).

آب هر لحظه چو داود زره میسازد باد خاصیت انفاس مسیحا دارد

آب به سبب وزش باد، موج‌های زره‌مانندی می‌سازد و باد خاصیتی حیات‌بخش همچون دم مسیحا دارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت داود (زره‌سازی) و حضرت عیسی (دم مسیحایی).

لاله بر طرف چمن رقص کنان پنداری نو عروسیست که پیراهن والا دارد

لاله‌ها در میان چمن گویی در حال رقص‌اند و همچون نو عروسی هستند که لباسی فاخر و زیبا بر تن دارد.

نکته ادبی: تشبیه لاله به نو عروس و تداومِ جان‌بخشی به طبیعت.

قصهٔ سرو دراز است نمیشاید گفت کان حدیثیست که آن سر به ثریا دارد

داستان قامتِ سرو بسیار طولانی است و نمی‌توان آن را به سادگی بیان کرد، چرا که سرافرازی او تا ستارگان آسمان می‌رسد.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) در بلندی قامت سرو که به ثریا (ستارگان) اشاره دارد.

اینچنین زار که بلبل به چمن می نالد نسبتی با من دلدادهٔ شیدا دارد

ناله‌های زار بلبل در چمن، شباهت بسیاری به ناله‌های منِ عاشقِ دلداده و سرگشته دارد.

نکته ادبی: استعاره و تشبیه: هم‌ذات‌پنداری شاعر با بلبل به عنوان نماد عشق و بی‌قراری.

بوستان را همه اسباب مهیاست ولی خرم آن کو همه اسباب مهیا دارد

بوستان همه چیز برای شادی مهیا کرده است، اما تنها کسی خوشبخت است که خود را برای بهره‌مندی از این مواهب آماده کرده باشد.

نکته ادبی: ایهام در واژه «اسباب»؛ هم به معنای لوازمِ بزم و هم به معنای آمادگیِ درونی.

نقد امروز غنیمت شمر از دست مده کور بختست که اندیشهٔ فردا دارد

امروز را غنیمت بشمار و از دست نده؛ چرا که انسانِ کوته‌بین، نگرانِ آینده‌ای است که هنوز نیامده است.

نکته ادبی: نصیحت اخلاقی مبتنی بر فلسفه «دم را غنیمت شمار» که در اشعار کلاسیک بسیار رایج است.

بت من جلوه کنان گر به چمن درگذرد با رخش سوی گل و لاله که پروا دارد

اگر محبوبِ من با جلوه‌گری از چمن بگذرد، دیگر کسی به زیبایی گل و لاله توجه نخواهد کرد.

نکته ادبی: مبالغه در زیباییِ معشوق که گل‌های طبیعی را در برابر او حقیر می‌شمارد.

آن چه حسن است که آن شکل و شمایل را هست وان چه لطفست که آن قامت و بالا دارد

این چه زیبایی بی‌نظیری است که در این چهره و شمایل وجود دارد و این چه لطافتی است که در این قد و قامت نهفته است؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تعظیم و بزرگ‌داشتِ زیباییِ معشوق.

گفتمش زلف تو دارد دل من از سرطنز گفت کین بی سر و پا بین که چه سودا دارد

به شوخی به او گفتم که زلف تو قلب مرا اسیر کرده است؛ پاسخ داد این عاشقِ بی‌سروپا را ببین که چه ادعای بزرگی دارد!

نکته ادبی: کنایه از «بی‌سروپا» که به شخصِ درمانده و بی‌مقدار اشاره دارد.

قطرهٔ اشگ من خسته جگر در غم او هست خونی که تعلق به سویدا دارد

قطره اشکی که از چشم منِ خسته‌دل می‌چکد، در واقع خونی است که با سویدا (سیاهی درون قلب) پیوند خورده و حکایت از عمق غم دارد.

نکته ادبی: اشاره به «سویدا» که در عرفان و طب قدیم، نقطه سیاه درون قلب و جایگاه عشق و وسوسه است.

عالمی بندهٔ اوگشته واو از سر صدق هوس بندگی صاحب دانا دارد

تمامی مردم بنده او شده‌اند، اما او خود مشتاقانه به دنبال خدمتگزاری به صاحبان خرد است.

نکته ادبی: تضاد میان بندگیِ دیگران برای او و تواضعِ او در برابر خردمندان.

رکن دین خواجهٔ مه چاکر خورشید غلام که دل و مرتبهٔ حاتم و دارا دارد

او رکن دین، سرورِ ماه و خورشید است؛ کسی که در بخشندگی و رتبه، هم‌سنگ حاتم طایی و دارا (داریوش) است.

نکته ادبی: تلمیح به حاتم (سمبل جود) و دارا (سمبل ثروت و قدرت).

در جهان همسر و همتاش نه بودست و نه هست به خدائی که نه انباز و نه همتا دارد

به خدایی که هیچ شریک و مانندی ندارد، قسم که در این جهان همتایی برای او وجود نداشته و نخواهد داشت.

نکته ادبی: سوگند برای تأکید بر یگانگی و برتریِ ممدوح.

دشمن از برق سنانش بگدازد ور خود تن ز پولاد و دل از صخرهٔ صما دارد

دشمن اگر بدنی از پولاد و دلی از سنگ سخت داشته باشد، در برابر برق شمشیر او ذوب می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در قدرتِ نظامی و هیبتِ ممدوح.

صاحبا شاهد شد سرمهٔ چشم افلاک خاک پای تو که در دیدهٔ ما جا دارد

ای صاحب من، خاک پای تو که در دیدگان ما جای دارد، چون سرمه برای چشمان آسمانیان است.

نکته ادبی: تشبیه خاک پای ممدوح به سرمه (زیور چشم) برای نشان دادنِ نهایتِ احترام.

خرد پیر ترا دولت برنا یار است خنک این پیر که آن دولت برنا دارد

خردِ پیر در کنار دولتِ جوانی یاری‌رسان است؛ خوشا به حال پیری که از موهبت بخت جوان برخوردار است.

نکته ادبی: تمجید از ترکیبِ «تجربه پیری» و «اقبالِ جوانی» در شخصیت ممدوح.

دست دریاش گهر بخش تو هنگام عطا همچو ابریست که خاصیت دریا دارد

دست دریاگونه‌ات هنگام بخشش، همچون ابری است که خود خاصیتِ باران‌زاییِ دریا را دارد.

نکته ادبی: تشبیه مرکب: دستِ ممدوح به دریا و ابر.

پیش رای تو کجا لاف ضیا باید زد کیست خورشید که این زهره و یارا دارد

در برابر قدرتِ رأی و تدبیر تو، خورشید چه جای لاف زدن دارد؟ او اصلاً در این جایگاه نیست.

نکته ادبی: تضاد میان نورِ خورشید (نماد روشنایی) و نورِ خردِ ممدوح (برتر از خورشید).

حلقهٔ چاکری تست که دارد مه نو کمر بندگی تست که جوزا دارد

هلال ماه نو، حلقه در گوشِ چاکری توست و صورت فلکی جوزا، کمر بندگی تو را بر میان بسته است.

نکته ادبی: تشخیص و استعاره: استفاده از عناصر آسمانی برای توصیفِ مقامِ ممدوح.

راستی خواجه در این عهد ترا شاید گفت که زجودت همه کس عیش مهنا دارد

راستی که در این روزگار، تنها تو لایقِ آنی که خواجه خوانده شوی، چرا که همه از بخشش تو در عیش و آسایش‌اند.

نکته ادبی: مدح صریح و مستقیم با بهره‌گیری از واژه «خواجه» به عنوان لقبِ بزرگان.

گه گهی تربیتی از سر اشفاق و کرم بنده از خدمت مخدوم تمنی دارد

گاهی از سر مهربانی و بزرگواری، نگاهی به این بنده بینداز، که او مشتاق خدمت به توست.

نکته ادبی: تضرع و درخواستِ توجه (از اصولِ قصایدِ مدحی).

می نواز از سر انعام دعاگویان را که دعاهای به اخلاص اثرها دارد

ما دعاگویان را با انعام خود بنواز، چرا که دعاهایی که از سر اخلاص برخیزد، اثرگذار است.

نکته ادبی: اشاره به رابطه متقابلِ بخششِ ممدوح و دعای خیرِ شاعر.

تا ابد در دو جهان نام نکو کسب کند هر مربی که چو من بنده مربی دارد

هر مربی و بزرگی که چون من بنده‌ای را تربیت کند، نام نیکی برای خود در دو جهان به جای می‌گذارد.

نکته ادبی: اشاره به جاودانگیِ نامِ حامی از طریقِ آثارِ هنریِ شاعر.

دایما کامروا باش و به شادی گذران که جهانی به جناب تو تولی دارد

همواره کامروا و شادمان باش، چرا که جهانیان سر تسلیم و فرمان‌بری به درگاه تو دارند.

نکته ادبی: حسن ختام (دعا برای بقای ممدوح و دوامِ شکوه او).

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) گل جلوه کنان

دادنِ صفتِ جلوه‌گری (انسان‌گونه) به گل.

تلمیح (Allusion) انفاس مسیحا، حاتم و دارا

اشاره به شخصیت‌های اساطیری و تاریخی برای غنای مفهوم ستایش یا توصیف.

تشبیه (Simile) نو عروسیست که پیراهن والا دارد

لاله به نو عروسی با لباسِ فاخر تشبیه شده است.

پارادوکس (Paradox) خار در پهلو و پا در گل و خوش میخندد

تضاد ظاهری میان رنجِ مادی و شادیِ درونی.

اغراق (Hyperbole) سر به ثریا دارد

بزرگ‌نماییِ بلندیِ قامتِ سرو تا آسمان‌ها.