دیوان اشعار - قصاید

عبید زاکانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح جلال‌الدین شاه شجاع مظفری

عبید زاکانی
آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند بلبل ز شوق غلغه در بوستان فکند
هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد هم بید سایه بر سر آب روان فکند
شوق فروغ ظلمت گل باز آتشی در جان زار بلبل فریادخوان فکند
صوفی صفت شکوفه بر آواز عندلیب رقصی بکرد و خرقه سوی باغبان فکند
رنگ عذار ساقی و تاب شعاع می آنعکس بین که بر گل و بر ارغوان فکند
حیران بماند سوسن آزاده ده زبان تا خود که بند خامشیش بر زبان فکند
تا سرو سرفراز تمول نمود باز سرها به ذوق در قدمش میتوان فکند
بر سر نهاد نرگس سرمست جام زر چون چشم باز کرد و نظر در جهان فکند
باد بهار و مقدم نوروز و بوی گل آشوب عیش در دل پیر و جوان فکند
چون غنچه لب به مدح شهنشاه برگشاد ابرش هزار دانهٔ در در دهان فکند
بهر نثار دامن زر بر گرفت گل خود را به بزم پادشه کامران فکند
سلطان جلال دین که به نانش به گاه جود تب لرزه بر طبیعت دریا و کان فکند
آنشاه شیر حمله که امرش کمند حکم در گردن سپهر و زمین و زمان فکند
بر تخت شاه تا کمر سلطنت ببست دولت کلاه شادی بر آسمان فکند
تدبیر خود به دست سعادت حواله کرد ترتیب ملک با خرد خرده دان فکند
ذرات خاک بر مه و خورشید فخر کرد تا چتر سایه بر سر این خاکدان فکند
امروز نام حاتم طی در زبان خلق صیت نوال خسرو صاحبقران فکند
شاها بیمن مدحت تو شاهوار شد هر در که بحر خاطر من بر کران فکند
هر کو نه خاکپای تو شد دست نکبتش در ورطهٔ مذلت و عجز و هوان فکند
شرح جلال قدر تو میداد ناطقه افلاک را ز هستی خود در گمان فکند
از جور روزگار ننالد دگر عبید او را چو بخت نیک بر این آستان فکند
در موج خیز لجهٔ غم غرقه گشته بود لطف تواش به ساحل امن و امان فکند
جاوید باد مدت عمرت که روزگار طرح اساس دولت تو جاودان فکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با تصویرسازی‌های لطیف و پرشور از فصل بهار آغاز می‌شود که در آن شاعر با زبانی هنرمندانه، شور و نشاط طبیعت را به تصویر کشیده و هر پدیده طبیعی را به گونه‌ای به تحرک و شادمانی واداشته است. فضای کلی شعر، بستری برای پیوند میان زیبایی‌های طبیعت و شکوه و جلال ممدوح است.

در بخش دوم، شاعر با زیرکی و مهارتی خاص، شکوه بهار را به ستایش سلطان جلال‌الدین پیوند می‌زند. او پادشاه را کانون سخاوت و اقتدار معرفی کرده و با تکیه بر جایگاه او، از نجات و رهایی خود از مشکلات روزگار سخن می‌گوید و ابراز امیدواری می‌کند که این دولت و شوکت پاینده بماند.

معنای روان

آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند بلبل ز شوق غلغه در بوستان فکند

نسیم بهاری وزید و عطر گل‌ها در جهان پخش شد؛ بلبل نیز از شدت شوق و هیجان در باغ و بوستان شروع به خواندن کرد.

نکته ادبی: غلغله به معنای سر و صدا و هیاهوی برخاسته از شادی است.

هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد هم بید سایه بر سر آب روان فکند

باد نوبهار دلِ غنچه‌ها را گشود و شکوفا کرد؛ درخت بید نیز سایه‌اش را بر سر آب روان نهر افکند.

نکته ادبی: دل گشودن غنچه کنایه از شکوفا شدن و باز شدن گل است.

شوق فروغ ظلمت گل باز آتشی در جان زار بلبل فریادخوان فکند

جلوه و زیباییِ گل، دوباره آتشی از اشتیاق در جانِ غمگینِ بلبلِ خوش‌خوان شعله‌ور کرد.

نکته ادبی: ظلمت گل می‌تواند کنایه از تضاد یا زیبایی خیره‌کننده باشد که بلبل را بی‌قرار کرده است.

صوفی صفت شکوفه بر آواز عندلیب رقصی بکرد و خرقه سوی باغبان فکند

شکوفه با شنیدن صدای بلبل، گویی مانند یک صوفی به وجد آمد و رقصید و خرقه (گلبرگ‌ها) را به سوی باغبان افکند.

نکته ادبی: استعاره از ریزش گلبرگ‌ها که شبیه به رقص صوفیان و افکندن خرقه در سماع است.

رنگ عذار ساقی و تاب شعاع می آنعکس بین که بر گل و بر ارغوان فکند

بنگر که بازتابِ سرخیِ چهره‌ی ساقی و درخششِ شعاعِ شراب بر روی گل‌ها و درخت ارغوان چه زیبایی عجیبی ایجاد کرده است.

نکته ادبی: رنگ عذار ساقی استعاره از سرخی شراب و زیبایی چهره است که بر گل منعکس شده.

حیران بماند سوسن آزاده ده زبان تا خود که بند خامشیش بر زبان فکند

گل سوسن با وجود داشتن ده زبان (گلبرگ‌ها)، حیران و خاموش مانده است؛ گویی کسی دهانش را مهر و موم کرده تا سخن نگوید.

نکته ادبی: اشاره به شکل ظاهری گل سوسن که گویا ده زبان دارد ولی در واقع ساکت است.

تا سرو سرفراز تمول نمود باز سرها به ذوق در قدمش میتوان فکند

وقتی درخت سرو دوباره با سرافرازی قامت کشید، می‌توان با شوق و اشتیاق، سرها را در پای او به نشانه احترام یا تحسین افکند.

نکته ادبی: تمول به معنای کمال یافتن و قامت کشیدن است.

بر سر نهاد نرگس سرمست جام زر چون چشم باز کرد و نظر در جهان فکند

گل نرگسِ مست، چون چشم باز کرد و به جهان نگریست، گویی جامِ زرینی بر سر نهاده بود.

نکته ادبی: استعاره از مرکز زرد رنگ گل نرگس به جام زرین.

باد بهار و مقدم نوروز و بوی گل آشوب عیش در دل پیر و جوان فکند

باد بهاری و آمدن نوروز و بوی گل، آشوب و شوری در دل پیر و جوان ایجاد کرد.

نکته ادبی: آشوب عیش کنایه از برانگیختن احساسات و هیجان است.

چون غنچه لب به مدح شهنشاه برگشاد ابرش هزار دانهٔ در در دهان فکند

هنگامی که غنچه دهان خود را برای ستایش شاه باز کرد، ابرهای بهاری هزاران قطره باران (مانند دانه در) در دهانش ریختند.

نکته ادبی: دانه در (مروارید) استعاره از قطرات باران یا شبنم است.

بهر نثار دامن زر بر گرفت گل خود را به بزم پادشه کامران فکند

گل برای نثار کردن، دامنِ پر از زر (گلبرگ) خود را گرفت و خود را به مجلسِ عیش پادشاه کامران تقدیم کرد.

نکته ادبی: استعاره از ریزش گلبرگ‌ها به معنای نثار کردن زر در بزم شاه.

سلطان جلال دین که به نانش به گاه جود تب لرزه بر طبیعت دریا و کان فکند

سلطان جلال‌الدین که به هنگام بخشش و سخاوت، چنان هیبتی دارد که لرزه بر اندام دریا و کوه‌ها (معدن‌ها) می‌اندازد.

نکته ادبی: اغراق در کمال سخاوت شاه که حتی عناصر طبیعت را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

آنشاه شیر حمله که امرش کمند حکم در گردن سپهر و زمین و زمان فکند

آن پادشاهِ شیرحمله که فرمانش، همچون کمندی محکم، آسمان و زمین و زمان را در بندِ اراده‌ی خود دارد.

نکته ادبی: شیرحمله استعاره از شجاعت و قدرت نظامی شاه است.

بر تخت شاه تا کمر سلطنت ببست دولت کلاه شادی بر آسمان فکند

از وقتی که بر تخت پادشاهی نشست و کمربندِ سلطنت را بست، دولت و اقبال، کلاهِ شادی بر آسمان انداخت.

نکته ادبی: کنایه از به اوج رسیدن شادی و اقبال با روی کار آمدن شاه.

تدبیر خود به دست سعادت حواله کرد ترتیب ملک با خرد خرده دان فکند

او امور خود را به دستِ سعادت سپرد و نظامِ مملکت را با خرد و تدبیرِ دقیق سامان داد.

نکته ادبی: خرد خرده‌دان یعنی خردی که جزئیات را نیز در نظر می‌گیرد.

ذرات خاک بر مه و خورشید فخر کرد تا چتر سایه بر سر این خاکدان فکند

ذراتِ خاک به ماه و خورشید فخر کردند، چرا که چترِ سایه‌ی شاه بر سر این خاکدان گسترده شد.

نکته ادبی: اشاره به عزت یافتن خاک در سایه عدالت و حضور شاه.

امروز نام حاتم طی در زبان خلق صیت نوال خسرو صاحبقران فکند

امروزه نامِ حاتمِ طایی در میان مردم، به سببِ سخاوتِ این پادشاهِ صاحب‌قدرت و عظمت، کمرنگ شده است.

نکته ادبی: صیت نوال به معنای شهرت بخشش و عطا است.

شاها بیمن مدحت تو شاهوار شد هر در که بحر خاطر من بر کران فکند

ای شاه، به برکتِ ستایشِ تو، شعرهای من ارزشمند و شاهوار شد، هرچند که دریای ذهن من آن را به ساحل آورده باشد.

نکته ادبی: بحر خاطر استعاره از ذهن شاعر به دریایی که گوهرهای شعر را می‌پروراند.

هر کو نه خاکپای تو شد دست نکبتش در ورطهٔ مذلت و عجز و هوان فکند

هرکس که خاک پای تو نشد و سرسپردگی‌ات را نپذیرفت، دستِ روزگار او را در ورطه‌ی ذلت و عجز انداخت.

نکته ادبی: نکبت به معنای ادبار و بدبختی است.

شرح جلال قدر تو میداد ناطقه افلاک را ز هستی خود در گمان فکند

وقتی زبانِ گویا در حال وصفِ جلال و بزرگیِ تو بود، افلاک را از هستیِ خود به شک و تردید انداخت.

نکته ادبی: اغراق در عظمت شاه که حتی هستیِ افلاک را در برابر آن کوچک جلوه می‌دهد.

از جور روزگار ننالد دگر عبید او را چو بخت نیک بر این آستان فکند

عبید دیگر از جور و ستمِ روزگار نمی‌نالد، چرا که بختِ نیکو او را به آستانِ تو رسانده است.

نکته ادبی: تخلص شاعر و بیان حال او پس از یافتن پناهگاه.

در موج خیز لجهٔ غم غرقه گشته بود لطف تواش به ساحل امن و امان فکند

او که در موج‌های خروشانِ دریای غم غرق شده بود، لطفِ تو او را به ساحلِ امن و آسایش رساند.

نکته ادبی: لجه به معنای عمق دریا و موج‌خیز است.

جاوید باد مدت عمرت که روزگار طرح اساس دولت تو جاودان فکند

عمرت جاویدان باد، چرا که روزگار، اساسِ دولت و پادشاهیِ تو را چنان بنا نهاد که تا ابد باقی بماند.

نکته ادبی: طرح اساس کنایه از بنیان‌گذاری حکومتی مستحکم است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) آمد نسیم، بلبل ز شوق، گل دهان گشود

شاعر به نسیم، گل و بلبل ویژگی‌های انسانی نسبت داده و آن‌ها را دارای احساس و کنش انسانی دانسته است.

استعاره (Metaphor) خرقه سوی باغبان فکند

ریزش گلبرگ‌های شکوفه به رقص صوفیانه و افکندن خرقه تشبیه شده است.

اغراق (Hyperbole) تب لرزه بر طبیعت دریا و کان فکند

بزرگ‌نمایی در قدرت و هیبت شاه که حتی عناصر طبیعی را به لرزه می‌اندازد.

تلمیح (Allusion) نام حاتم طی

اشاره به حاتم طایی به عنوان نماد تاریخی سخاوت و بخشندگی که با پادشاه مقایسه شده است.