مجموعه اشعار

نیما یوشیج

گل زودرس

نیما یوشیج
آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود
گفت دهقان سالخورده که: حیف که چنین یکه بر شکفتی زود
لب گشادی کنون بدین هنگام که ز تو خاطری نیابد سود
گل زیبای من ولی مشکن کور نشناسد از سفید کبود
نشود کم ز من بدو گل گفت نه به بی موقع آمدم پی جود
کم شود از کسی که خفت و به راه دیر جنبید و رخ به من ننمود
آن که نشناخت قدر وقت درست زیرا این طاس لاجورد چه جست ؟