دیوان اشعار - قصاید

ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۱

ناصرخسرو
تا کی از آرزوی جاه و خطر به در شاه و زی امیر شوی؟
دشمن من شدی بدانکه چو من حاضر آیم تو می حسیر شوی
جهد آموختن بباید کرد گرت باید که بی نظیر شوی
که نمیرند جمله باخطران تا تو، ای بی خطر، خطیر شوی