سرمۀ خورشید

نادر نادرپور

گوماتای آسمان

نادر نادرپور
یک شب ز تخت عرش فرو می کشم ترا ابلیس ، ای کشنده ی پنهانی خدا
گر در گمان خلق ، تو ابلیس نیستی من دانم ای خدای پلیدان ، تو کیستی
از دودمان پاک خدایان پیشتر یک تن هنوز در حرم عرش زنده بود
یک تن که چشم در پی آزار ما نداشت میلی به سوی فتنه و مرگ و بلا نداشت
پاکیزه تر ز اشک زلال ستاره بود بخشنده تر ز ابر سپید بهاره بود
بر بندگان خویش ، ستم ها روا نداشت یک شب تو ، ای کس که جز ابلیس نیستی
دزدانه سوی خوابگه او شتافتی
او را درون بستر خود خفته یافتی با تیغ تیز ، سینه ی گرمش شکافتی
آنگاه خود به تخت نشستی ، خدا شدی وز راه و رسم مردمی او جدا شدی
هشدار ، ای کسی که جز ابلیس نیستی خلق جهان هنوز نداند که کیستی
هر چند تکیه بر سر جای خدا زدی در گوش خلق ، بانگ خوش آشنا زدی
یک شب ز تخت عرش فرو کشم ترا ابلیس ، ای کشنده ی پنهانی خدا