دختر جام

نادر نادرپور

سفرکرده

نادر نادرپور
دیگر در انتظار که باشم ؟ زیرا مرا هوای کسی نیست
روزی گرم هزار هوس بود امروز ، دیگرم هوسی نیست
زندان من که زندگیم بود
دیوارهای سخت و سیه داشت
جان مرا به خیره تبه کرد عمر مرا به هرزه تبه داشت
در من سرود گمشده ای بود
کان را کسی نخواند و نپرداخت
هرگز مرا چنان که منستم یک آفریده زین همه نشناخت
بس درد داشتم که بگویم
اما دلم نگفت و نهان کرد
بیهوده بود هر چه سرودم با این سروده ها چه توان کرد ؟
دردا که کس نگفت و نپرسید
کاخر چه بود و چیست گناهم
گر سرنوشت من همه این بود نفرین به سرنوشت سیاهم
ای مرگ ، ای سپیده دم دور
براین شب ، سیاه فروتاب
تنها در انتظار تو هستم بشتاب ، ای نیامده ، بشتاب