دیوان اشعار - قطعات

محتشم کاشانی

شمارهٔ ۷۵ - وله ایضا

محتشم کاشانی
سرا سروران جد اعلای تو محمد رسول امین کریم
که از بس به خلق خداوند بود به نام خود او را رئوف و رحیم
گران سنگ شد لنگر حلم او به خفت کشیدن ز خضم لعیم
به میراثش اکنون تو را می رسد تحمل باعدا ز خلق عظیم
که از زمرهٔ عترت وی توئی که ذاتت حلیم است و طبعت سلیم
غرض کز جهالت به خدام تو که می گفت اگر خصم بی ترس و بیم
به حملش ز در دور کردی چنان که شرمنده برتافت روزان حریم
بدان سان که از کعبهٔ دل شود بلا حول آواره دیو رجیم