دیوان اشعار - غزلیات

محتشم کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۹۶

محتشم کاشانی
چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم چندان نگهم داشت که از یاد تو رفتم
چون فاختهٔ سنگ ستم خرده ازین باغ دل در گرو جلوهٔ شمشاد تو رفتم
بشتاب ز دنبال که با زخم غریبی از صید گه غمزهٔ صیاد تو رفتم
برکس مکن اطلاق هلاکم که ز دنیا از سعی اجل هم نه به امداد تو رفتم
پوشیده کفن سوی مکافات گه حشر تا زین ستم آباد به بیداد تو رفتم
خسرو ز جهان می شد و آهسته به شیرین می گفت که من در سر فرهاد تو رفتم
نالان به درش محتشم از بس که نشستی من منفعل از ناله و فریاد تو رفتم