دیوان اشعار - غزلیات

محتشم کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۹۲

محتشم کاشانی
زهی ز سلطنتت روزگار منت دار شکار کرده خلقت دل صغار و کبار
جدار بزم تو را مهر گشته حاشیه پوش سوار عزم تو را چرخ گشته غاشیه دار
قضا ز لطف تو بر سائلان عطیه فشان قدر ز قهر تو بر ظالمان بلیه نگار
ز پیچ نوبت عدل بلند طنطنه ات فتاده غلغله در هفت گنبد دوار
هنوز منت ازین سو بود اگر تا حشر خلایق دو جهان جان کنند بر تو نثار