غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۱۷۶

ملا هادی سبزواری
مپند ار او نهان و تو عیانی تو در سبحات سبحانی نهانی
چو تو باشی نه برخورد اراز اوئی چو او باشد تو کی اندر میانی
گمان بگذار و بر نور یقین پیچ که بیشک او یقین و تو گمانی
توئی هستی نما و اوست هستی سرابی او چو آب زندگانی
نه تنها معنی جسم است و صورت بود معنی ارواح و معانی
هر آئینه ز حق اسمی نماید تو اسما جملگی را ترجمانی
بیا آیینهها گم کن در اسماء تو هم گم شو مهین اسمی بمانی
وزین پس نفی اسما و صفاتست در این دریا همه گشتند فانی
نماند نی عبارت نی اشارات نه اسراری بماند نی بیانی