غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۱۶۶

ملا هادی سبزواری
الاقد صاد عقلی بالدلالی بتی شیرین کلامی خورد سالی
ظریفی مهوشی آشوب شهری ملیح ذوالمحاسن و المعالی
هوالسفاح سفاک الدمائی هوالفتان فتاک الوصالی
شفاهک قد تروی کالشقایق و صدغک قد تلوی کالحبالی
به رویت غازه با خون شهیدی است ثغورک ام اقاح ام لالی
نصیبی من وصالک نیل طیف سلوی عن جمالک بالخیالی
مرا هرگز به خاطر نگذرانی و غیرک قط لم بخطر ببالی
تو گشتی شمع بزم افروز اغیار و انی بت فی وهم اللیالی
گر او برکند بنیادم مبیناد بنای حسنش آسیب زوالی
بود روز من و مویش شب تار حواجبه و شخصی کالهلالی
ز هجرت دوست جانم سوخت اسرار بحد رق اعدالی لحالی