غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۱۳۰

ملا هادی سبزواری
شد وقت آنکه باز هوای چمن کنم آمد بهار و فکر شراب کهن کنم
حاشا که با جمال جهانگیر عارضت نظاره جانب گل و برگ سمن کنم
در دوزخ از خیال توام دست میدهد دوزخ بیاد روی تو گلشن شکن کنم
بهر نثار مقدم تو هر دم از سرشک دامان خویش پر ز عقیق یمن کنم
تا دیده ام من اهرمن خال عارضت بر آن سرم که سجده بر اهرمن کنم
ز اسرار خویش آگهی اسرار را دهم چون با خود آیم و سفر از خویشتن کنم