غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۱۱۱

ملا هادی سبزواری
افسردگانیم از باده کوشط تا دروی افتیم غلتیم چون بط
غم لشگر انگیزد وران بلاخیز کو جام و ساقی کو عود و بربط
آفاق دیدم انفس رسیدم من ذایدانیه ما شفته قط
صدچون سروشش حلقه بگوشش ناخوانده او لوح ننوشته او خط
جانان و جانم جان و روانم نی بلکه اعلق نی بلکه اربط
جنات و انهار باوصل دلدار آن غبن افحش وین ربح اغبط
اسرار جز نام فی وان دلارام آغاز و انجام هم بلکه اوسط