غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۶۷

ملا هادی سبزواری
دل و دین می کنی یغما بدین رخ جهان گشتم ندیدم اینچنین رخ
چه آتش پارهٔ بگرفته مأوا بکانون دلم ز آن آتشین رخ
بشکر خنده زد آن انگبین لب بنسرین طعنه زد آن یاسمین رخ
نیاز آرند خیل نازنینان بر آن سرو ناز نازنین رخ
نهند بر آستان سر منکرانت ید و بیضا چو آرد ز آستین رخ
ز خط خضر بود آب بقانوش ز لب عیسی دم گردون نشین رخ
از آن زلف و جبین در مجمع حسن نموده کفر و دین باهم قرین رخ
سوی صورتگر چین گر خرامی بگوید مرحبا حسن آفرین رخ
چو اسرار الهی پرده پوش است مگر مرآت حق بینی است این رخ