غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۲۸

ملا هادی سبزواری
پیوسته مرا ز غم تب و تاب ای مایهٔ خوشدلی تو دریاب
می دهد که حیات این جهان هست مانند حباب بر سر آب
پا از سر و سر ز پا ندانم از دست تو چون کشم می ناب
شب تا به سحر چو چشم انجم از دیدهٔ ما ربوده ای خواب
ما و تو همیشه سرگرانیم تو از می ناب و ما ز خوناب
ما زمرهٔ عاشقان نداریم مرگی بجز از فراق احباب
افسرده دلان خالی از عشق من عاش و ما عاشق قد خاب
جسمی نحل و عظمی انحل ظهری قوس و فودی شاب
لحمی عصبی دمی و عرقی من حرقة فرقة الحمی ذاب
بشگفت بهار و در چنین فصل ان تلمح من یملح قد طاب
وقت گل و توبه از می اسرار من طاب من الشراب ما تاب