غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۶

ملا هادی سبزواری
ای قد تو سرو بوستانها وی روی تو ماه آسمانها
گل جیب دریده تا فتاده آوازهٔ تو بگلستانها
خوبان بجهان بسی بود لیک آن تو کجا و آن آنها
صبری بده ای خدا به بلبل یا مرحمتی بباغبانها
برگوی تو از سگان مائی تا خود شنوند پاسبانها
تاب تب هجرت ای پربروی آتش زده مغز استخوانها
ای شوخ ز جور تو صد آوخ وی دوست ز دست تو فغانها
بی ماه رخت ز اشک شبها تا صبح شما رم اخترانها
افسانهٔ ما هر آنکه بشنید لب بست دگر ز داستانها
اسرار نگاهدار کاسرار در دل دارند راز دانها