غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۴

ملا هادی سبزواری
رشتهٔ تسبیح بگسستیم ما بر میان زنار بربستیم ما
جز غمت کو بود با ما همنفس در بروی جملگی بستیم ما
پیشهٔ ما رندی و میخواره گیست شیشهٔ ناموس بشکستیم ما
بوالعجب بین بی می و مطرب تمام همچو چشم مست او مستیم ما
تا گرفتار رخ و زلفش شدیم از قیود کفر و دین رستیم ما
هستی ما از میان برچیده شد زین سپس از هست او هستیم ما
شاهد مقصود درخود دیدهایم با نگاه خویش پیوستیم ما
هرکه زخم کاری اسرار را دیده داند صید آن شستیم ما