غزلیات

ملا هادی سبزواری

غزل شماره ۳

ملا هادی سبزواری
تغییری ای صنم بده اطوار خویش را مپسند بر من این همه آزار خویش را
هرگز نیامدی و تسلی دهم چو طفل هردم ز مقدمت دل بیمار خویش را
پرمایه را نظر بفرومایه عیب نیست یکره ببین ز لطف خریدار خویش را
مرغان ز آشیانه برون افتادهایم گم کردهایم ماره گلزار خویش را
تا پر فشانئی نکند وقت قتل هم بر بست بال مرغ گرفتار خویش را
مهلت نداد صرصر ایام تا که ما در آشیان نهیم خس و خار خویش را
هرکس که برد لذت تیر تو مرهمی نگذاشت زخم سینهٔ افکار خویش را
زاهد مگر خرام تو دیدی که داده است بر باد دفتر و سرو دستار خویش را
اسرار آن و حسن ز بس گشته نقش دل اسرار خوانده زین سبب اسرار خویش را