گزیدهٔ اشعار

مهدی سهیلی

تنها

مهدی سهیلی
افسرده ، بی پناه ، پریشانحال ــــ افتاده ام به گوشه ی تنهائی
من یکطرف نشسته ام و غمها ایستاده اند گرم و صف آرائی
در بزم گرم زندگیم، بیگاه سنگی فتاد و ساغر من بشکست
طفلم رمید و همسر من بگریخت دستی رسید و رشته ما بگسست
عمری قرار زندگیم بودند رفتند و هیچ صبر و قرارم نیست
خواهم ز چنگ حادثه بگریزم ایوای من که پای فرارم نیست
کو خنده های کودک دلبندم؟ آن گر مخوی نغمه سرایم کو؟
آنکس که کودکانه گه بیگاه ـــ میگفت قصه ها ز برایم کو؟
ایوای از شکنجه های تنهائی کو همسرم؟ کجاست هماغوشم؟
فرزند من کجاست که با شادی ـــ بالا رود ز دست و سر و دوشم؟
خاموش مانده خانه من امشب در آن خروش و همهمه بر پا نیست
دلبند کودکم که دلم میبرد ـــ آرام جان خسته « بابا » نیست
ای تک ستاره های شب تارم ای اشکها! ز دیده فرو ریزید
ای لحظه های غم زده! بنشینید ای دیوهای حادثه! بر خیزید
در این شب سیاه غم آلوده من هستم و سکوت غم انگیزی
وز این سیاه چال ،نصیبم نیست جز وای وای شوم شباویزی.