در حیاط کوچک پاییز، در زندان

مهدی اخوان ثالث

مرغ تصویر

مهدی اخوان ثالث
دو چندان جور، جان چندان کشید از عمر دلگیرم
که از عقد چهل نگذشته، چون هشتادیان پیرم
روان تنها و دشمن کام، و بر دوشم قلم چون دار
مگر با عیسی مریم غلط کرده ست تقدیرم؟
چو عیسی لاجرم - تجرید را - در ترک آسایش
به نه گنبد رسید و هفت اختر، چار تکبیرم
ز حسرت یا جنون، بر خود نهم تهمت که: آزادم
به قد صیاد بگشاید چو زنجیرم
ز خاک بر گرفت و می دهد بر باد ناکامی
مگر طفل است، یا دیوانه این تقدیر بی پیرم؟
نه پروازی، نه آب و دانه ای، نه شوق آوازی
به دام زندگی امید گویی مرغ تصویرم