دوزخ اما سرد

مهدی اخوان ثالث

پارینه

مهدی اخوان ثالث
چون سبویی ست پر از خون، دل بی کینهٔ من
این که قندیل غم آویخته در سینهٔ من
ندهد طفل مرا شادی و غم راحت و رنج
پر تفاوت نکند شنبه و آدینهٔ من
زندگی نامدم این مغلطهٔ مرگ و دم، آه
آب از جوی سرابم دهد، آیینهٔ من
کهکشان ها همه با آتش و خون، فرش شود
سر کشد یک دم اگر دود دل از سینهٔ من
پر شد از قهقه دیوانگیش چاه شغاد
شکر کاووس شه این است ز تهمینهٔ من
با می ناب مغان، در خم خیام، امید!
خیز و جمشید شو از جام سفالینه ی من
شعر قرآن و اوستاست، کزین سان دم نزع
خانه روشن کند از سوز من و سینهٔ من
سال دیگر که جهان تیره شد از مسخ فرنگ
یاد کن ز آتش روشنگر پارینهٔ من