گزیده اشعار - رباعیات

مسعود سعد سلمان

رباعی شمارهٔ ۱۲

مسعود سعد سلمان
نی روزم هیزم است و نه شب روغن زین هر دو بفرسوده مرا دیده و تن
در حبس شدم به مهر و مه قانع من کاین روزم گرم دارد آن شب روشن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ حال و هوایِ انزوا، تنگیِ معیشت و دشواری‌هایِ دورانِ حبس است. شاعر در اوجِ سختی و محرومیت از ابتدایی‌ترین امکاناتِ زیستی، به شکوه از وضعیتِ خویش می‌پردازد و در عین حال، نگاهِ خویش را از محیطِ بسته‌یِ زندان به آسمان معطوف می‌کند تا تسلایی برای رنج‌هایِ زمینی بیابد. فضایی سرشار از تضاد میانِ تیرگیِ زندان و روشنیِ افلاک در این ابیات موج می‌زند که نشان‌دهنده‌یِ امید در عینِ ناامیدی است.

معنای روان

نی روزم هیزم است و نه شب روغن زین هر دو بفرسوده مرا دیده و تن

در روز هیزمی برای گرم شدن ندارم و در شب نیز روغنی برای روشن کردنِ چراغ در اختیارم نیست؛ به سببِ فقدانِ این دو وسیله‌یِ اساسی برایِ گرمایش و روشنایی، هم چشمانم و هم جسمم فرسوده و ضعیف شده است.

نکته ادبی: واژه‌ی «بفرسوده» به معنای کهنه و ضعیف شدن است و به زوالِ قوایِ جسمی و بینایی در اثرِ سختیِ محیط اشاره دارد.

در حبس شدم به مهر و مه قانع من کاین روزم گرم دارد آن شب روشن

در بند و حبس، ناچار شدم تنها به خورشید و ماه قانع باشم؛ چرا که خورشید روزم را گرم می‌کند و ماه، شب‌هایِ تاریکم را روشنایی می‌بخشد.

نکته ادبی: مهر در این بیت به معنای خورشید و مه به معنای ماه است؛ استفاده از این دو واژه، تقابلِ میانِ رنجِ محبوس و تسلایِ آسمانی را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر (تناسب) مهر و مه

این دو واژه به لحاظِ آسمانی بودن و نورانی بودن با یکدیگر تناسب دارند.

تضاد (طباق) روز و شب

تقابلِ زمانی که برایِ نشان دادنِ استمرارِ رنج در تمامِ ساعاتِ شبانه‌روز به کار رفته است.

کنایه هیزم و روغن

کنایه از اسبابِ رفاه و وسایلِ اولیه‌یِ زندگی که شاعر از آن‌ها محروم است.