گزیده اشعار - رباعیات

مسعود سعد سلمان

رباعی شمارهٔ ۶

مسعود سعد سلمان
هر یک چندی به قلعه ای آرندم اندر سمجی کنند و بسپارندم
شیرم که به دشت و بیشه نگذارندم پیلم که به زنجیر گران دارندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حسِ اسارت و تنگنایی است که شاعر برای جانِ خویش در این دنیا احساس می‌کند. او خود را روحی با شکوه و آزاد می‌داند که همچون شیر و پیل، قدرتِ زیستن در عرصه‌های وسیع را دارد، اما اسیرِ بندهای تقدیر و محدودیت‌هایِ جهانِ خاکی شده است.

فضایِ حاکم بر این سخن، آمیزه‌ای از شکوه و اندوه است؛ گویی گوینده با تمامِ توانمندی درونی‌اش، در وضعیتی نامتناسب با شأنِ خود گرفتار آمده و این تضاد، منبعِ اصلیِ رنجِ اوست.

معنای روان

هر یک چندی به قلعه ای آرندم اندر سمجی کنند و بسپارندم

هر چند مدت، مرا به دژ و زندانی می‌برند و در گوشه‌ای تاریک و تنگ محبوسم کرده و تنها رهایم می‌کنند.

نکته ادبی: واژه سمج در زبانِ قدیم به معنایِ سوراخِ تنگ یا غاری است که برای حبس کردنِ کسی استفاده می‌شده است.

شیرم که به دشت و بیشه نگذارندم پیلم که به زنجیر گران دارندم

من همچون شیرِ قدرتمندی هستم که مجالِ جولان در دشت و بیشه را از او گرفته‌اند و مانندِ فیلی تنومندم که با زنجیرهای سنگین به بند کشیده‌ام.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از تشبیه، تضادی میانِ عظمتِ درونی (شیر و پیل) و واقعیتِ بیرونیِ اسارت (زنجیر و قلعه) ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شیرم / پیلم

تشبیه خود به شیر و فیل برای نشان دادن روحِ بزرگ و بلندمرتبه خویش در عینِ گرفتاری است.

تضاد دشت و بیشه با زنجیر و قلعه

تقابل میانِ فضایِ آزادی و گستردگی با فضایِ محدودیت و اسارت برای برجسته‌سازیِ رنجِ شاعر.