گزیده اشعار - قطعات
شمارهٔ ۵ - بر تو سید حسن دلم گرید
مسعود سعد سلماندرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این منظومه، سوگنامهای است عمیق و آکنده از اندوه که شاعر در رثای دوست و همراهِ ازدسترفتهاش، سیدحسن، سروده است. سراینده در این ابیات، ضمن ابراز تألمات شدید روحی و ماتمزدگی، به ستایشِ خصلتهای والایِ اخلاقی و توانمندیهایِ ذهنی و عملیِ آن مرحوم میپردازد و در عین حال، بیرحمیِ روزگار را در ستاندنِ چنین گوهرِ نایابی به نقد میکشد.
شاعر در این ابیات، با بیانی فلسفی و در عین حال عاطفی، از ناپایداریِ جهان سخن میگوید و مرگ را حقیقتی گریزناپذیر میداند که حتی بزرگمردانی چون سیدحسن نیز از آن مصون نبودهاند. فضایِ کلیِ شعر، آمیزهای از تحسینِ فضایلِ انسانی و شکایت از گردشِ ناعادلانهی چرخِ فلک است که هیچگاه قدرِ اهلِ کمال را چنانکه باید، نمیداند.
معنای روان
ای سیدحسن، دلم برای تو میگرید، چرا که دنیا هیچ غمخوار و دلسوزی مانند تو نداشت.
نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را از دل میزداید و مایه تسلی است.
تن من با زاری و ناله برای تو سوگواری میکند، زیرا هیچ دوستی چون تو نداشتم.
نکته ادبی: یار در اینجا به معنای همراه و همدم است.
خاک تو را در آغوش گرفت، چون تا پیش از تو، شاه و بزرگی به این شایستگی در بستر خود نداشت.
نکته ادبی: خاک در اینجا کنایه از قبر و آرامگاه است.
مرگ، جان تو را برگزید، چرا که هیچ جانِ ارزشمندی بهتر از جان تو برای تصاحب نیافت.
نکته ادبی: اجل به معنای مرگ و پایان عمر است.
تقدیر تو را کُشت، چرا که برای دفاع از خود، همچون جدّت (امام علی) شمشیر ذوالفقار در دست نداشتی.
نکته ادبی: اشاره به جدّ سادات (حضرت علی) و شمشیر مشهور ایشان ذوالفقار برای نشان دادن تفاوت در قدرت دفاعی.
هر بدنی که از مرگ تو اندوهگین نشود، باید خود نیز در مرگش خوار و بیمقدار باشد.
نکته ادبی: فگار به معنای مجروح، زخمی و در اینجا کنایه از اندوهگین است.
ای غریبی که مصیبتِ رفتنت، هیچ انسان دانایی را به اندازه من آزرده نکرده است.
نکته ادبی: غریب در اینجا به معنای کسی است که در جایگاهِ والایِ خود تنها و بینظیر بوده است.
ای عزیزِ من، در تمام دوران دوستیمان، جان من هرگز محبت تو را ناچیز نشمرد.
نکته ادبی: خوار نداشتن به معنای عزیز شمردن و ارج نهادن است.
تیغِ مردانگی تو هرگز زنگ نزد و گلِ آزادگی تو آلوده به خارِ پستی نشد.
نکته ادبی: آزادگی در اینجا به معنای جوانمردی و وارستگی از تعلقات است.
پاکیِ محبت تو هرگز گلآلود نشد و آتشِ خشم تو هرگز سوزندگیِ بیجا نداشت.
نکته ادبی: خلاب به معنای گل و لای است؛ کنایه از اینکه محبت او صاف و خالص بود.
خاطر تو هرگز به اشتباه منحرف نشد و از کدورتِ جفا نیز غبار نگرفت.
نکته ادبی: کژی در اینجا به معنای خطا و انحراف اخلاقی است.
در میدانِ فضیلت و عرصه عمل، هیچکس مانند تو در مقامِ یک سوارِ ماهر نبود.
نکته ادبی: میدان فضل کنایه از عرصه دانش و کمالات است.
من میدانم که این دنیا هیچگاه سخنانی به زیبایی و شیواییِ سخن تو نپرورانده است.
نکته ادبی: چرخ خاکنگار استعاره از روزگار یا تقدیر است.
ارزش تو چنان بود که فلک نتوانست تو را بسنجد، شاید چون بوتهی آزمایشی متناسب با تو نداشت.
نکته ادبی: بوته عیار ابزاری برای سنجش خلوص طلا بوده است.
فلک از عظمتِ تو شگفتزده شد، چرا که عمر تو فراتر از شمارش بود.
نکته ادبی: ویحک اصطلاحی برای ابراز تعجب یا توبیخ است.
عمر چقدر کمی به چون تویی داد؛ شرم بر روزگار که ذرهای حیا و شرم در وجودش نیست.
نکته ادبی: عار به معنای ننگ و شرم است.
اسبِ عمر تو به سرعت گریخت، زیرا وقتی به راه افتاد، قصد توقف نداشت.
نکته ادبی: باره به معنای اسب است و در اینجا استعاره از مرکب عمر.
روزگار چهرهای همچون بناگوشِ تو ندید، چرا که هیچچیز در سیاهی و زیبایی به گردِ آن نمیرسید.
نکته ادبی: عذار به معنای گونه و صورت است.
روزگار جرئتِ بدی کردن در حق تو را نداشت، تا زمانی که مرا از تو دور و جدا کرد.
نکته ادبی: حصار در اینجا کنایه از پناهگاه و حمایت است.
وقتی تو از من جدا شدی، تن من ناتوان شد، زیرا دیگر یاور و دستیاری نداشت.
نکته ادبی: دستیار به معنای همراه و کمککننده است.
دلم با مرگ تو درس عبرت گرفت که این دنیا جایِ تکیه کردن و ماندن نیست.
نکته ادبی: اعتبار گرفتن به معنای عبرت گرفتن است.
روزی نبود که بدون انتظارِ دریافت نامه یا خبری از تو به پایان برسد.
نکته ادبی: اشاره به پیوند عمیق عاطفی میان شاعر و دوستش.
وقتی گوشم خبر درگذشت تو را شنید، قسم به روانت که باور نکردم.
نکته ادبی: استوار نداشتن به معنای باور نکردن و تردید داشتن است.
مسعود (تخلص شاعر) از این جهت زار میگرید که هیچکس حقِ ماتمِ تو را چنان که باید، ادا نکرد.
نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر و عمقِ سوگواریِ او.
من برای از دست رفتنِ دورانِ تو ماتم گرفتهام، چرا که روزگار هرگز دگر باره کسی چون تو به خود نخواهد دید.
نکته ادبی: روزگار در اینجا هم به معنای زمانه و هم به معنای «شخصِ» زمانه است.
اسبِ دولت و اقبال تو از زین گریخت، چرا که بختِ تو هیچ مهاری برای کنترل نداشت.
نکته ادبی: مهار نشدنِ بخت، استعاره از غافلگیر شدن توسط تقدیر است.
عادتِ چرخِ فلک همین است که هرچه من از او خواستم و گفتم، توجهی نکرد و نپذیرفت.
نکته ادبی: گردون کنایه از آسمان و تقدیر است.
فقط به این دل خوش میکنم که هیچ انسانی در این جهان، عمرِ جاودانه نداشته است.
نکته ادبی: عمر پایدار اشاره به نامیرایی است که دستنیافتنی است.
آرایههای ادبی
شجاعت و مردانگی به تیغ تشبیه شده است که زنگ زدن آن کنایه از کهنگی یا ضعف است.
اشاره به حضرت علی (ع) و شمشیر معروف ایشان برای برجسته کردنِ تفاوت قدرت دفاعی در برابر تقدیر.
به خاک، ویژگی انسانیِ در آغوش گرفتن نسبت داده شده است.
بزرگنماییِ عظمتِ شخصیتیِ فرد متوفی به حدی که زمان هم نمیتواند عمق وجود او را اندازهگیری کند.
کنایه از خالص بودن و عاری بودن از آلودگیهایِ ظاهری و باطنی در محبت.