گزیده اشعار - قطعات

مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۵ - بر تو سید حسن دلم گرید

مسعود سعد سلمان
بر تو سیدحسن دلم گرید که چو تو هیچ غمگسار نداشت
تن من زار بر تو می نالد که تنم هیچ چون تو یار نداشت
زان ترا خاک در کنار گرفت که چو تو شاه در کنار نداشت
زان اجل اختیار جان تو کرد که به از جانت اختیار نداشت
زان بکشتت قضا که بر سر تو دست جد تو ذوالفقار نداشت
هم به مرگی فگار باد تنی که دلش مرگ تو فگار نداشت
ای غریبی کجا مصیبت تو هیچ دانا غریب وار نداشت
ای عزیزی که در همه احوال جان من دوستیت خوار نداشت
تیغ مردانگیت زنگ نزد گل آزادگیت خار نداشت
آب مهر ترا خلاب نبود آتش خشم تو شرار نداشت
به خطا خاطرت کژی نگرفت از جفا خاطرت غبار نداشت
هیچ میدان فضل و مرکب عمل در کفایت چو تو سوار نداشت
من شناسم که چرخ خاک نگار چون سخن های تو نگار نداشت
نگرفتت عیار اثیر فلک که مگر بوتهٔ عیار نداشت
سی نشد زاد تو، فلک ویحک سال زاد ترا شمار نداشت
این قدر داد چون تویی را عمر شرم بادش که شرم و عار نداشت
بارهٔ عمر تو بجست ایراک چون که در تک شد او قرار نداشت
چون بناگوش تو عذار ندید که ز مشک سیه عذار نداشت
بد نیارست کرد با تو فلک تا مرا اندر این حصار نداشت
تن تو چون جدا شد از تن من عاجز آمد که دستیار نداشت
دلم از مرگت اعتبار گرفت که از این محنت اعتبار نداشت
هیچ روزی به شب نشد که مرا نامهٔ تو در انتظار نداشت
گوشم اول که این خبر بشنود به روانت که استوار نداشت
زار مسعود از آن همی گرید که به حق ماتم تو زار نداشت
ماتم روزگار داشته ام که دگر چون تو روزگار نداشت
بارهٔ دولتت ز زین برمید بختی بخت تو مهار نداشت
همچنین است عادت گردون هرچه من گفتمش به کار نداشت
دل بدان خوش کنم که هیچ کسی در جهان عمر پایدار نداشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، سوگ‌نامه‌ای است عمیق و آکنده از اندوه که شاعر در رثای دوست و همراهِ ازدست‌رفته‌اش، سیدحسن، سروده است. سراینده در این ابیات، ضمن ابراز تألمات شدید روحی و ماتم‌زدگی، به ستایشِ خصلت‌های والایِ اخلاقی و توانمندی‌هایِ ذهنی و عملیِ آن مرحوم می‌پردازد و در عین حال، بی‌رحمیِ روزگار را در ستاندنِ چنین گوهرِ نایابی به نقد می‌کشد.

شاعر در این ابیات، با بیانی فلسفی و در عین حال عاطفی، از ناپایداریِ جهان سخن می‌گوید و مرگ را حقیقتی گریزناپذیر می‌داند که حتی بزرگ‌مردانی چون سیدحسن نیز از آن مصون نبوده‌اند. فضایِ کلیِ شعر، آمیزه‌ای از تحسینِ فضایلِ انسانی و شکایت از گردشِ ناعادلانه‌ی چرخِ فلک است که هیچ‌گاه قدرِ اهلِ کمال را چنان‌که باید، نمی‌داند.

معنای روان

بر تو سیدحسن دلم گرید که چو تو هیچ غمگسار نداشت

ای سیدحسن، دلم برای تو می‌گرید، چرا که دنیا هیچ غم‌خوار و دلسوزی مانند تو نداشت.

نکته ادبی: غم‌گسار به معنای کسی است که غم را از دل می‌زداید و مایه تسلی است.

تن من زار بر تو می نالد که تنم هیچ چون تو یار نداشت

تن من با زاری و ناله برای تو سوگواری می‌کند، زیرا هیچ دوستی چون تو نداشتم.

نکته ادبی: یار در اینجا به معنای همراه و هم‌دم است.

زان ترا خاک در کنار گرفت که چو تو شاه در کنار نداشت

خاک تو را در آغوش گرفت، چون تا پیش از تو، شاه و بزرگی به این شایستگی در بستر خود نداشت.

نکته ادبی: خاک در اینجا کنایه از قبر و آرامگاه است.

زان اجل اختیار جان تو کرد که به از جانت اختیار نداشت

مرگ، جان تو را برگزید، چرا که هیچ جانِ ارزشمندی بهتر از جان تو برای تصاحب نیافت.

نکته ادبی: اجل به معنای مرگ و پایان عمر است.

زان بکشتت قضا که بر سر تو دست جد تو ذوالفقار نداشت

تقدیر تو را کُشت، چرا که برای دفاع از خود، همچون جدّت (امام علی) شمشیر ذوالفقار در دست نداشتی.

نکته ادبی: اشاره به جدّ سادات (حضرت علی) و شمشیر مشهور ایشان ذوالفقار برای نشان دادن تفاوت در قدرت دفاعی.

هم به مرگی فگار باد تنی که دلش مرگ تو فگار نداشت

هر بدنی که از مرگ تو اندوهگین نشود، باید خود نیز در مرگش خوار و بی‌مقدار باشد.

نکته ادبی: فگار به معنای مجروح، زخمی و در اینجا کنایه از اندوهگین است.

ای غریبی کجا مصیبت تو هیچ دانا غریب وار نداشت

ای غریبی که مصیبتِ رفتنت، هیچ انسان دانایی را به اندازه من آزرده نکرده است.

نکته ادبی: غریب در اینجا به معنای کسی است که در جایگاهِ والایِ خود تنها و بی‌نظیر بوده است.

ای عزیزی که در همه احوال جان من دوستیت خوار نداشت

ای عزیزِ من، در تمام دوران دوستی‌مان، جان من هرگز محبت تو را ناچیز نشمرد.

نکته ادبی: خوار نداشتن به معنای عزیز شمردن و ارج نهادن است.

تیغ مردانگیت زنگ نزد گل آزادگیت خار نداشت

تیغِ مردانگی تو هرگز زنگ نزد و گلِ آزادگی تو آلوده به خارِ پستی نشد.

نکته ادبی: آزادگی در اینجا به معنای جوانمردی و وارستگی از تعلقات است.

آب مهر ترا خلاب نبود آتش خشم تو شرار نداشت

پاکیِ محبت تو هرگز گل‌آلود نشد و آتشِ خشم تو هرگز سوزندگیِ بی‌جا نداشت.

نکته ادبی: خلاب به معنای گل و لای است؛ کنایه از اینکه محبت او صاف و خالص بود.

به خطا خاطرت کژی نگرفت از جفا خاطرت غبار نداشت

خاطر تو هرگز به اشتباه منحرف نشد و از کدورتِ جفا نیز غبار نگرفت.

نکته ادبی: کژی در اینجا به معنای خطا و انحراف اخلاقی است.

هیچ میدان فضل و مرکب عمل در کفایت چو تو سوار نداشت

در میدانِ فضیلت و عرصه عمل، هیچ‌کس مانند تو در مقامِ یک سوارِ ماهر نبود.

نکته ادبی: میدان فضل کنایه از عرصه دانش و کمالات است.

من شناسم که چرخ خاک نگار چون سخن های تو نگار نداشت

من می‌دانم که این دنیا هیچ‌گاه سخنانی به زیبایی و شیواییِ سخن تو نپرورانده است.

نکته ادبی: چرخ خاک‌نگار استعاره از روزگار یا تقدیر است.

نگرفتت عیار اثیر فلک که مگر بوتهٔ عیار نداشت

ارزش تو چنان بود که فلک نتوانست تو را بسنجد، شاید چون بوته‌ی آزمایشی متناسب با تو نداشت.

نکته ادبی: بوته عیار ابزاری برای سنجش خلوص طلا بوده است.

سی نشد زاد تو، فلک ویحک سال زاد ترا شمار نداشت

فلک از عظمتِ تو شگفت‌زده شد، چرا که عمر تو فراتر از شمارش بود.

نکته ادبی: ویحک اصطلاحی برای ابراز تعجب یا توبیخ است.

این قدر داد چون تویی را عمر شرم بادش که شرم و عار نداشت

عمر چقدر کمی به چون تویی داد؛ شرم بر روزگار که ذره‌ای حیا و شرم در وجودش نیست.

نکته ادبی: عار به معنای ننگ و شرم است.

بارهٔ عمر تو بجست ایراک چون که در تک شد او قرار نداشت

اسبِ عمر تو به سرعت گریخت، زیرا وقتی به راه افتاد، قصد توقف نداشت.

نکته ادبی: باره به معنای اسب است و در اینجا استعاره از مرکب عمر.

چون بناگوش تو عذار ندید که ز مشک سیه عذار نداشت

روزگار چهره‌ای همچون بناگوشِ تو ندید، چرا که هیچ‌چیز در سیاهی و زیبایی به گردِ آن نمی‌رسید.

نکته ادبی: عذار به معنای گونه و صورت است.

بد نیارست کرد با تو فلک تا مرا اندر این حصار نداشت

روزگار جرئتِ بدی کردن در حق تو را نداشت، تا زمانی که مرا از تو دور و جدا کرد.

نکته ادبی: حصار در اینجا کنایه از پناهگاه و حمایت است.

تن تو چون جدا شد از تن من عاجز آمد که دستیار نداشت

وقتی تو از من جدا شدی، تن من ناتوان شد، زیرا دیگر یاور و دستیاری نداشت.

نکته ادبی: دستیار به معنای همراه و کمک‌کننده است.

دلم از مرگت اعتبار گرفت که از این محنت اعتبار نداشت

دلم با مرگ تو درس عبرت گرفت که این دنیا جایِ تکیه کردن و ماندن نیست.

نکته ادبی: اعتبار گرفتن به معنای عبرت گرفتن است.

هیچ روزی به شب نشد که مرا نامهٔ تو در انتظار نداشت

روزی نبود که بدون انتظارِ دریافت نامه یا خبری از تو به پایان برسد.

نکته ادبی: اشاره به پیوند عمیق عاطفی میان شاعر و دوستش.

گوشم اول که این خبر بشنود به روانت که استوار نداشت

وقتی گوشم خبر درگذشت تو را شنید، قسم به روانت که باور نکردم.

نکته ادبی: استوار نداشتن به معنای باور نکردن و تردید داشتن است.

زار مسعود از آن همی گرید که به حق ماتم تو زار نداشت

مسعود (تخلص شاعر) از این جهت زار می‌گرید که هیچ‌کس حقِ ماتمِ تو را چنان که باید، ادا نکرد.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر و عمقِ سوگواریِ او.

ماتم روزگار داشته ام که دگر چون تو روزگار نداشت

من برای از دست رفتنِ دورانِ تو ماتم گرفته‌ام، چرا که روزگار هرگز دگر باره کسی چون تو به خود نخواهد دید.

نکته ادبی: روزگار در اینجا هم به معنای زمانه و هم به معنای «شخصِ» زمانه است.

بارهٔ دولتت ز زین برمید بختی بخت تو مهار نداشت

اسبِ دولت و اقبال تو از زین گریخت، چرا که بختِ تو هیچ مهاری برای کنترل نداشت.

نکته ادبی: مهار نشدنِ بخت، استعاره از غافلگیر شدن توسط تقدیر است.

همچنین است عادت گردون هرچه من گفتمش به کار نداشت

عادتِ چرخِ فلک همین است که هرچه من از او خواستم و گفتم، توجهی نکرد و نپذیرفت.

نکته ادبی: گردون کنایه از آسمان و تقدیر است.

دل بدان خوش کنم که هیچ کسی در جهان عمر پایدار نداشت

فقط به این دل خوش می‌کنم که هیچ انسانی در این جهان، عمرِ جاودانه نداشته است.

نکته ادبی: عمر پایدار اشاره به نامیرایی است که دست‌نیافتنی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ مردانگیت

شجاعت و مردانگی به تیغ تشبیه شده است که زنگ زدن آن کنایه از کهنگی یا ضعف است.

تلمیح دست جد تو ذوالفقار نداشت

اشاره به حضرت علی (ع) و شمشیر معروف ایشان برای برجسته کردنِ تفاوت قدرت دفاعی در برابر تقدیر.

تشخیص (جان‌بخشی) خاک در کنار گرفت

به خاک، ویژگی انسانیِ در آغوش گرفتن نسبت داده شده است.

اغراق سال زاد ترا شمار نداشت

بزرگنماییِ عظمتِ شخصیتیِ فرد متوفی به حدی که زمان هم نمی‌تواند عمق وجود او را اندازه‌گیری کند.

کنایه آب مهر ترا خلاب نبود

کنایه از خالص بودن و عاری بودن از آلودگی‌هایِ ظاهری و باطنی در محبت.