گزیده اشعار - قطعات

مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۴

مسعود سعد سلمان
آگاه نیست آدمی از گشت روزگار شادان همی نشیند و غافل همی رود
دل بستهٔ هواست گزیند ره هوا تن بندهٔ دل آمد و با دل همی رود
هر باطلی که بیند گوید که هست حق حقی که رفت گوید باطل همی رود
ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر پیش رو، تأملی عمیق و حکیمانه در باب ناپایداریِ جهان و غفلتِ آدمی از گذرِ شتابانِ عمر است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پیرایه، انسان را موجودی می‌داند که چنان سرگرمِ خواهش‌های دل و هواهای نفسانی است که حقیقتِ هستی را وارونه می‌بیند و از واقعیتِ گذرا بودنِ عمر خویش بی‌خبر مانده است.

در پایان، با استفاده از یک تمثیلِ بسیار دقیق و تصویری، ذهنِ مخاطب را متوجهِ خطای شناختیِ انسان می‌کند؛ آنجا که آدمی خود را مرکزِ ثبات می‌پندارد، حال آنکه خود در مسیرِ زوال و حرکت است. این نگاهِ عبرت‌آمیز، دعوتی است به بیداری و بازشناسیِ حق از باطل در هیاهویِ زندگیِ دنیوی.

معنای روان

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار شادان همی نشیند و غافل همی رود

انسان از گردش روزگار و ناپایداریِ آن بی‌خبر است؛ با شادمانی بر جای خود می‌نشیند و در حالی که بی‌تفاوت است، عمرش در حال گذشتن است.

نکته ادبی: «گشت روزگار» استعاره از گذشتِ زمان و تغییرِ احوال است.

دل بستهٔ هواست گزیند ره هوا تن بندهٔ دل آمد و با دل همی رود

دل آدمی اسیر خواهش‌های نفسانی است و همواره راهِ آن را برمی‌گزیند؛ تن که تابعِ دل است، بنده آن شده و همراه با خواسته‌های نفسانی پیش می‌رود.

نکته ادبی: واژه «هوا» در اینجا به معنی میلِ نفسانی و هوس است که با سیرِ تکاملیِ انسان در تضاد است.

هر باطلی که بیند گوید که هست حق حقی که رفت گوید باطل همی رود

آدمی چنان گمراه شده که هر باطلی را که می‌بیند، حق می‌نامد و حقیقتی که از دست رفته یا فراموش شده را، باطل می‌خواند.

نکته ادبی: آرایه تضاد بین «حق» و «باطل» برای نشان دادنِ سردرگمیِ معرفتیِ انسان به کار رفته است.

ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود

حالِ چنین انسانی، مانند کسی است که بر کشتیِ در حالِ حرکت نشسته است؛ او به اشتباه گمان می‌کند که خودش ثابت ایستاده و این ساحل است که در حالِ دور شدن و حرکت است.

نکته ادبی: این بیت شاهکارِ تمثیل برای بیانِ خطایِ دیدِ انسان در درکِ حقیقتِ حرکت و زمان است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان

تشبیه حرکتِ عمر به حرکتِ کشتی برای نشان دادنِ خطایِ دیدِ انسان در شناختِ واقعیت.

تضاد حق و باطل

تقابل میان درستی و نادرستی برای تبیینِ گمراهیِ انسان.

کنایه گشت روزگار

اشاره به گذرِ سریعِ زمان و ناپایداریِ عمر.