دیوان اشعار - رباعیات

منوچهری

رباعی شمارهٔ ۳

منوچهری
تاریک شد از مهر دل افروزم روز شد تیره شب، از آه جگر سوزم روز
شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، آشفتگی روحی و درونی خود را به تصویر می‌کشد. گویی اندوه جانکاه و عشقِ بی‌پایان، نظمِ گیتی و نظامِ شب و روز را در دیدگان او دگرگون کرده است.

شاعر به دنبال بیان این نکته است که وقتی آتش غم و اشتیاق در دل شعله‌ور می‌شود، مرز میان شادی و اندوه و روشنایی و تاریکی از میان می‌رود و انسان در وضعیتی از تعلیق و سرگشتگی گرفتار می‌شود.

معنای روان

تاریک شد از مهر دل افروزم روز شد تیره شب، از آه جگر سوزم روز

روزی که باید به واسطه وجود محبوبِ دل‌افروز من روشن باشد، به خاطر عشق او تیره گشته است؛ و از سوی دیگر، شب‌های من نیز به دلیل ناله‌های جگرسوزم، تاریک‌تر و جانکاه‌تر شده‌اند.

نکته ادبی: واژه مهر در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای خورشید و هم به معنای عشق و محبوب که در اینجا عامل تاریکی روز شده است.

شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز

اگرچه در عالم واقع، روشنی از روز و تاریکی از شب حاصل می‌شود، اما برای من این نظم برهم خورده است؛ به‌طوری که دیگر شب‌هایم شبِ آرامش نیست و روزهایم نیز رنگ و بوی روزِ روشن را ندارد.

نکته ادبی: تضادِ میان واژگانِ روز، شب، روشنی و سیاهی برای نشان دادن آشفتگی احوال درونی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

ایهام مهر

اشاره به خورشید (نور) و همچنین عشق و محبت که هر دو در تیره کردن روزِ شاعر نقش دارند.

تضاد روز و شب، روشنی و سیاهی

بهره‌گیری از تقابلِ این واژگان برای نشان دادن فروپاشی نظمِ روانی و گیتی در نگاه شاعر.

تناقض نه شبم شبست و نه روزم روز

به‌هم‌ریختگی ادراک شاعر از زمان به دلیل غلبه غم بر جان او.