دیوان اشعار - ابیات پراکنده

منوچهری

ابیات پراکنده

منوچهری
بکرده راست با مزمار شهرود بکرده راست با بربط ربابا
چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش چون دوات از گفته های خویشتن پر لوش باد
هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش در سخا گر قطره ای باشد چو صد دریا شود
آن نمی بینی که در باغ و چمن از خارها در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شود
آهو با شیر کی تواند کوشید جوگک با باز کی تواند پرید
زده به بزم تو رامشگران به دولت تو گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس
درع بش، آتش جبین، گنبد سرین و آتش کتف مشک دم، عنبر خوی و شمشاد موی و سر و یال
گر ندانی ز زاغور بلبل بنگرش گاه نغمه و غلغل
آرغده بر ثنای تو جان منست از آنک پروردهٔ مکارم اخلاق تو منم
چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان
مهرهٔ ناچخ بکوبد مهره های گردنان نشتر ناوک بکاود عرقهای سهمگین
نوآیین مطربان داریم و بربطهای گوینده مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله
عجب دلتنگ و غمخوارم، ز حد بگذشت تیمارم تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی
ز کین تو غمناک گردد عدو ز داشاب تو شاد گردد ولی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار مجموعه‌ای از تک‌بیت‌های مدحی، بزمی و اخلاقی است که با تکیه بر فضای شعر کهن فارسی، به توصیف شکوه ممدوح، حالات روانی شاعر و تقابل‌های میان قدرت و ضعف پرداخته است. در این سروده‌ها، شاعران با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک، از موسیقی، جنگ، طبیعت و اسطوره‌های ایرانی و اسلامی برای بیان مقاصد خود استفاده کرده‌اند.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرشار از صراحت در بیانِ مراتب و جایگاه‌هاست؛ به طوری که ممدوح را در اوج کمال و دشمن را در حضیضِ خواری تصویر می‌کند. همچنین اشارات مستقیم به سازها، آلات رزم و تمثیل‌های اخلاقی، نشانگرِ دنیای پرتحرک و آگاهانه شاعرانی است که به دنبال پیوند میان زیبایی‌شناسیِ ادبی و واقعیت‌های عینی روزگار خویش بوده‌اند.

معنای روان

بکرده راست با مزمار شهرود بکرده راست با بربط ربابا

او سازهای موسیقی از جمله شهرود و رباب را برای نواختن هماهنگ و آماده کرد.

نکته ادبی: شهرود و بربط از سازهای کهن موسیقی ایرانی هستند؛ در اینجا اشاره به آماده‌سازی برای اجرای موسیقی است.

چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش چون دوات از گفته های خویشتن پر لوش باد

اگر او در هجو و بدگویی تو، قلم را به دست گرفت، سزاوار است که دهانش از گفته‌های زشت خودش پر از آلودگی و چرک شود.

نکته ادبی: استفاده از صنعت تضاد میان نوشتن و دهان که نماد خروج کلام زشت است.

هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش در سخا گر قطره ای باشد چو صد دریا شود

هر فردی را که پادشاه جهان مورد حمایت و لطف خود قرار دهد، در بخشندگی چنان اوج می‌گیرد که اگر قطره‌ای باشد، همچون دریایی بیکران خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ کیمیاگریِ نگاهِ شاه در تغییر ماهیت افراد.

آن نمی بینی که در باغ و چمن از خارها در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شود

آیا نمی‌بینی که در فصل بهار، ابرهای پرباران باعث می‌شوند از دلِ خارهای بی‌ارزش، گل‌های زیبا بروید؟

نکته ادبی: اشاره به تاثیر فیض و رحمت (ابر نیسانی) در شکوفایی استعدادهای پنهان.

آهو با شیر کی تواند کوشید جوگک با باز کی تواند پرید

آهو هرگز نمی‌تواند با شیر بجنگد و پرنده‌ای کوچک (جوگک) توانِ پرواز کردن در کنار بازِ شکاری را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به سلسله‌مراتب قدرت و لزوم شناخت جایگاهِ خویش در برابر قوی‌تر.

زده به بزم تو رامشگران به دولت تو گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس

رامشگران و نوازندگان در مجلس تو، به یمن دولت و شکوه تو، مقام‌های موسیقی مانند چکاوک، راهوی و قالوس را می‌نوازند.

نکته ادبی: چکاوک، راهوی و قالوس از مقامات و گوشه‌های موسیقی اصیل ایرانی هستند.

درع بش، آتش جبین، گنبد سرین و آتش کتف مشک دم، عنبر خوی و شمشاد موی و سر و یال

تو کسی هستی که زره‌پوش است، چهره‌ای درخشان و آتشین دارد، اندامی موزون و استوار و موهایی چون شمشاد و قامتی بلند دارد.

نکته ادبی: توصیفات در اینجا ترکیبی از صفات پهلوانی و زیبایی‌شناسیِ محبوب است.

گر ندانی ز زاغور بلبل بنگرش گاه نغمه و غلغل

اگر تفاوت زاغ را از بلبل نمی‌دانی، به هنگام خواندن و نغمه‌سراییِ آن‌ها بنگر (تا تفاوتشان را دریابی).

نکته ادبی: استفاده از روش مشاهده و تجربه برای تشخیص ارزشِ ذاتیِ هر چیز.

آرغده بر ثنای تو جان منست از آنک پروردهٔ مکارم اخلاق تو منم

جانِ من به خاطر ستایش تو زنده است، چرا که من دست‌پروردهٔ اخلاق و کرامت‌های انسانیِ تو هستم.

نکته ادبی: اشاره به تربیت یافتن شاعر در مکتب اخلاقیِ ممدوح.

چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان

او در میدانِ رزم همچون رستم پهلوان، در بخشندگی چون حاتم طایی، در حکمت و دانایی مانند لقمان و در عرفان و معنویت هم‌تراز سلمان فارسی است.

نکته ادبی: تلمیح به شخصیت‌های اساطیری و تاریخی برای بزرگ‌نماییِ کمالات ممدوح.

مهرهٔ ناچخ بکوبد مهره های گردنان نشتر ناوک بکاود عرقهای سهمگین

سلاح (ناچخ) استخوان‌های گردنِ دشمنان را در هم می‌شکند و نوکِ پیکان‌ها، عرقِ ترس و درد را بر تنِ آنان جاری می‌سازد.

نکته ادبی: ناچخ نوعی تبرزین جنگی است؛ توصیفِ خشونتِ صحنه رزم.

نوآیین مطربان داریم و بربطهای گوینده مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله

ما نوازندگان و سازهای تازه‌ای داریم و ساقیانِ کمک‌رسانی که ساعدهایشان چون فله (سفت و بازوهای پهلوانان) است.

نکته ادبی: فله در اینجا به معنای بازوهای ستبر و تنومند است.

عجب دلتنگ و غمخوارم، ز حد بگذشت تیمارم تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی

بسیار غمگین و دردمندم و رنجم از حد گذشته است، گویی در جگر خود زخمی عمیق و دردناک (مانند یاسیج گرگانی) دارم.

نکته ادبی: یاسیج احتمالا نوعی زخم یا بیماری کهن است که در ادبیات برای نشان دادن درد شدید استفاده می‌شده است.

ز کین تو غمناک گردد عدو ز داشاب تو شاد گردد ولی

از کینه و دشمنی تو، بدخواهت غمگین و هراسان می‌شود و از بخشش و دستِ یاری تو، دوستدارانت شادمان می‌گردند.

نکته ادبی: داشاب در اینجا احتمالا به معنای دستِ یاری‌رسان یا بخشندگی تفسیر می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح رستم، حاتم، لقمان، سلمان

اشاره به شخصیت‌های نامدار برای القای ویژگی‌های برتر اخلاقی و حماسی ممدوح.

مراعات نظیر مزمار، شهرود، بربط، رباب

گردآوری واژگان مرتبط با حوزه موسیقی برای فضاسازی هنری.

تضاد آهو و شیر، زاغ و بلبل

تقابل میان ضعف و قدرت یا زشتی و زیبایی برای برجسته‌سازی مفاهیم.

اغراق در سخا گر قطره‌ای باشد چو صد دریا شود

بزرگ‌نماییِ اثرِ بخشندگیِ ممدوح بر دیگران.