تصنیفها

ملک‌الشعرای بهار

ای ایرانی (در دستگاه دشتی)

ملک‌الشعرای بهار
آخر ای ایرانی! تا به کی نادانی
تا چند سرگردانی بر اروپا بنگر
شور و غوغا بنگر
کز مژگان خون رانی باری باری بر خود کن نظری
داد ازین دربدری آه ازین بی خبری
عزت تو جلالت و شجاعتت کو؟ جلال تاریخی و آن برش شمشیر تو کو؟
کورش و دارای مهین خسرو و شاپورکزین غرش و آوای سواران جهانگیر تو کو؟
* نه به دل گفتهٔ زردشت تورا هیچ خبر
نه ز محمد خبر و نی ز علی درتو اثر
اهرمن اندر دل تو جسته مقر پند بزرگان صدمهٔ دوران رفته ز یادت به نظر
رستم دستان سام نریمان و آن جگر شیر تو کو؟