تصنیفها

ملک‌الشعرای بهار

در ابوعطا

ملک‌الشعرای بهار
نسیم سحر بر چمن گذر کن زمن بلبل خسته را خبرکن
بگو آشیان را ز دیده ترکن ز بیداد گل آه و ناله سرکن
شبی سحرکن - شبی سحرکن سکوت شب و نوای بلبل
شکرخنده زد به چهرهٔ گل
کنار بستان - به یاد مستان - بنوش می یار من گلزار من تویی تو
دلدار من تویی تو
همه جا همراه من تویی دلخواه من تویی تو
روزی آهم گیرد دامنت - سوزد با منت گر شود دلم کوه درد و غم
چاره اش به یک جام می کنم
همچو فرهادش از ریشه برکنم من همان مرغ بی بال وپر
شاخ بی برگ و بر
دل آزرده ام من همان مرغ بی بال و پر
شاخ بی برگ و بر
دل آزرده ام